زنان در سيلاب جهاني شدن
ارسالي Admin در Tue, 2004-06-15 14:10
کار و اقتصاد
سونا محسني
چكيده:
زمينه توجه به موضوع زنان و جهاني شدن براساس اين پرسش فراهم شده است.
تاثير جهاني شدن بر وضعيت اقتصادي، سياسي و فرهنگي زنان چيست، پيامدهاي
مثبت و منفي اين آثار كدام است و چگونه ميتوان در كنترل و رفع اين
آسيبهاي ناشي از جهاني شدن برزنان اقدام نمود.
بنابراين اهداف كلّي در�
اين مطالعه عبارتند از:
ـ ارزيابي اثرات جهاني شدن بر وضعيت زنان
ـ سنجش آثار جهاني شدن بر وضعيت اقتصادي، سياسي و فرهنگي زنان بعنوان
گروه خاص
ـ شناخت شيوههايي كه با استفاده از آن زنان را تجهيز نمود.
ازبررسيهاي�
مقدماتي و مطالعات تئوريك استنتاجهاي كلي زير حاصل گرديد:
1ـ جهاني شدن بعنوان يك پديده اگر چه موجب حضور گشتردهتر زنان در
عرصههاي عمومي و خروج از محيط بسته خانه و مشاركت آنان در امور
اقتصادي شدهاست اما به نوعي محروميتها و ضعفهاي اقتصادي زنان را
برجاي ميگذارد و ما را با پديدهاي به نام «زنانه شدن فقر» در دنيا
مواجه ساخته است.
2ـ نقش اقتصادي و مشاركت سياسي زنان بطور قصد نشدهاي افزايش يافتهاست
در صورتيكه تبعيض و نابرابري جنسيتي و كشاف درآمد ميان زنان و مردان
برجاي خود باقي است و همچنان زنان در تصميمگيريهاي سياسي و قطعنامه
هاي جنگي بيشتر كنار گذاشته مي شوند و با افزايش بيكاري و ورود
تكنولوژي زنان جزء اولين اخراجيها هستند.
3- نقش حمايتي دولتها با تضعيف دولت رفاه در روند جهاني شدن كاهش
مييابد و زنان بعنوان اقشار آسيبپذير در معرض خطر بيشتري قرار
ميگيرند.
4ـ ورود انبوه زنان و پيوستن آنان به نيروي كار ارزان پيامدهايي براي
تغييرات در روابط و ايدئولوژيهاي جنسيتي در خانواده و جامعه را
گستردهتر كردهاست و آگاهي آنان و فعال نمودنشان را به همراه داشته
است اما هنوز تفاوتهاي از پيش حك شده ميان زنان و مردان در اذهان پاك
مختلف بخصوص كشورهاي در حال توسعه هنوز در سطح پايين باقي مانده است.
مقدمه:
پيش از پرداختن به موضوع اصلي زنان و جهاني شدن به بازشناسي معناي روشن
دو مفهوم «جهانيت» و «جهاني شدن» پرداخته ميشود:
جهانيت اشاره به پديدهاي دارد كه با آغاز حيات بشر بر كره زمين آغاز
گرديده و پس از گسترش تدريجي اجتماعات و رسيدن به نقطهاي از فشردگي و
تراكم جمعيتي و كم شدن فواصل واقعيت خويش را عيان ساختهاست. جهانيت در
درجه اول واقعيتي است مربوط به اشباع كمي جهان و افزايش ارتباط و بستگي
اجزاء تشكيل دهنده آن به هم؛ در عين حال بدون شكلگيري ذهنيتي راجع به
اوضاع جديد و رسوخ آن درباور بخش قابل توجهي از مردمان به تحقق عيني
خويش نميرسد.
اين مفهوم تاكنون با عبارتهاي مختلفي چون به «كوچكشدن جهان»، «پهنه
جهاني پيدا كردن مسائل»، ظهور «دهكدة جهاني»، «سرزمين زداش» «پايان
جغرافيا»، «پايان عمر وستفاليا» و «ظهور رزميت بوم جهاني» معرفي شده
ومشخصاتي نيز براي بازشناسي آن ذكر گرديده است.
كوچك شدن تدريجي جهان به جهاني شدن تدريجي مسائل انجاميده است؛ چرا كه
افزايش جمعيت جهاني و روزافزون شدن تعاملات موجب پديد آمدن مسائل مشترك
و در ك مشتركي از مسائل و گره خوردن سرنوشت انسانهاي معاصر به يكديگر
شده است و به بيان ديگر از حجم و اهميت مسائل شخصي، محلي و ملي به نفع
مسائل جمعي، منطقهاي به جهان كاسته است.
كوچك شدن جهان، انسان معاصر را درگير مسائل ساخته است كه تا پيش از اين
تصوري از آن نداشت. بروز همين مسائل مشترك به نوبه خود، درك تقريباً
مشتركي از مسأله و از فهرست و اولويتبندي مسائل پديد آورده و به جهاني
شدن چشماندازها، دغدغهها و انتظارات بشر از خويش و از ديگران كمك
كردهاست.
جهانيت به سرعت مورد توجه نظريهپردازان اجتماعي مواقع شد و موضوع
نظريهپردازي اقتصاددانان، عالممان سيسات، استراتژيتها، جامعهشناسان
و فرهنگ پژوهان در دهههاي اخير قرار گرفت اما «جهاني شدن» عنوان عامي
است براي آن بخش از ادبيات نظري دربارة اين پديده نوظهور كه تلاش دارد
به نحوي بيطرفانه به تبيين علل و عوامل پديدآورنده، تحليل فرآيند و
پيشبيني مسير، جهت رعايت آن در گذشته و حال و آينده بپردازد.
نظريه پردازان مختلف تعاريف بسيار متفاوتي�
را درباره جهاني شدن ارائه كردهاند اما بطور كلي ميتوان اين تعاريف
را در دو گروه جاي داد:
يك گروه باتوجه به اثرات اين پديده و گروه ديگر با توجه به منشاء آن.
برخي از تعاريف گروهاول بصورت زير است:
ـ جهاني شدن فرآيندي از تحول است كه مرزهاي سياسي و اقتصادي را كمرنگ،
ارتباطات را گسترش و تعامل فرهنگي را فزون مينمايد.
ـ در تعريف ديگر ميتوان گفت: «جهاني شدن»، «جهانگستري» و «جهاني
سازي» مفاهيمي هستند با بار معاني مختلف براي توضيح و تبيين تحولات
جهان معاصر به ويژه، سه دهة اخير به كار گرفته مي شود.
در مورد علل موجود و هدف و عنايت اين تحولات اتفاق نظر وجود ندارد اما
درباره وجه مشخصات اساسي اين تحولات به شرح زير اتفاق نظر وجود دارد:
1ـ چند بعدي بودن اين تحولات، بصورت همه جاتبه و مرتبط بهم
2ـ «جهاني شدن اقتصاد»، گسترش نقش شركتهاي فراملي چه در سرمايهگذاري
مستقيم خارجي و مقرراتزدايي.
3ـ تحولات در عرصه سياست به عواملي چون تضعيف و تغيير ماهيت حاكميت
دولت، افزايش توجه به مسائل محلي ـ جهاني، گسترش روزافزون سازمانهاي
بينالمللي تضعيف نظام تك قطبي و ابرقدرتي و پيشرفت فرهنگ دموكراتيك
ميتوان اشاره كرد.
4 ـ تحولات در حوزه فرهنگ كه مي توان به رشد جهان وطني و جدايي از
سرزمين الگوهاي مصرفي تقريباً يكسان و توزيع دانش و اطلاعات بصورت
جهاني اشاره نمود.
تاريخچه:
تعيين دقيق نقطه آغاز جهاني شدن دشوار است و از اسن لحاظ خاستگاه
ندارد. دورة تكوين آن بسيار طولاني بودهاست اما لحظه دقيق شكلگيري آن
مشخص نيست.
تكنولوژي لازم براي فضاي اجتماعي فرامرزي مادي تا پيش از قرن نوزدهم
فراهم نشد با وجود اين هشياري جهاني مدتها پيش از اين دوره وارد برخي
از تصورات مرم شدهاست. انديشههاي مربوط به زمين بعنوان مكاني واحد در
بسياري از دانشهايي كه شايد بتوان آنها را مذاهب دنيا نانيد نهفته
است. نخستين مورد از اين نوع اعتقادات طي قرنهاي 5 و 6 پيش از ميلاد با
آئين زرتشت و بودا ظاهر شدهاست.
يهوديان بطور مشخصتر قرنهاي متمادي بر تصوري از يك اجتماع فراجهاني
اعتقاد داشتهاند تا تمام كساني را كه در سراسر دنيا پراكندهاند متحد
نمايند. در حاليكه مسيحيت مدتها پيش آرمانهاي جهانگرايي داشتند،
مسلمانان هم در قرن هشتم ميلادي و سدههاي پس از آن تصور دنيائي واحد
تحت لواي اسلام را در سرميپروراند.
امكانات تبديل جهانگرايي از تصور به عالم واقعيت از اواسط قرن نوزدهم
به تدريج فراهم شد. حدود يك قرن پس از دهة 1850 شاهد ظهور نخستين
تكنولوژيهاي ارتباطات جهاني، تحكيم نخستين بازارهاي جهاني، برخي از
عناصر سرمايهگذاري و بخشي از جهانگرايي در سازمانهاي خاصي هستيم.
اما اگر جهاني شدن را بعنوان توسعه فضاهاي فوق قلمروي تلقي كنيم
شكوفائي آن عمدتاً از دهه 1960 آغاز شدهاست.
سرانجام جهاني شدن پرشتاب پس از دهه 1960 نيز موجب رشد همبستگيهاي
فراجهاني شدهاست. از سويي فاجعههاي انساني مرتبط با بيماريها،
گرسنگي، بلاياي طبيعي و جنگ موجب بروز همدردي و همكاري جهاني در مقياسي
شده كه هيچگاه سابقه نداشتهاست. از اوايل دهة 1970 ميلادي روند جهاني
شدن سرعت بيشتري گرفت و از اوايل دهه 1990 ميلادي با فروپاشي بلوك شرق.
نظام سرمايهداري تغيير داد. از اين پس به نظر ميرسد كه نظام
سرمايهداري براي پيشبرد اهداف خود از پشتوانه تئوريكي و سازماني قوي و
وسيعي كمك گرفته و كشورهاي غربي و در رأس آنها ايالات متحده از اين راه
منافع ملي خود را مانند رشد اقتصادي، امنيت داخلي و سلطهجوئي بر ساير
كشورها دنبال مينمايد.
و در نهايت نظريه «نظم نوين جهاني» توسط امانوئل والرشتاين در دو دهة
آخر قرن بيستم مطرح شد و در واقع مبناي نظريه جهاني شدن قرار گرفت و
اين فرضيه را در اقتصاد جهان به سمت برداشتن مرزها و محدوديتها سوق
مييابد را پايهريزي كرد. براساس اسن نظر نظام جهان يك نظام
سرمايهداري است كه در آن انباشت بيپايان سرمايه جريان دارد. وي اين
نظام را يك نظام جهاني يك پارچه كننده تلقي ميكند كه از پويايي دروني
توسعه برخوردار است و به گسترش مرزهاي جغرافياييخود نياز دارد.
طرح مسأله:
با بررسي نظريات بسياري از فعالين و نظريهپردازان سياسي جنبش «ضدجهاني
شدن سرمايه» طي دهه گذشته مي توان مسائل زنان را مورد توجه قرار دارد:
اين�
ادعا كه جهانيشدن براي همه رفاه به بار ميآمد به حقيقت نپيوست و گروه
كوچكي هر ساله ثروتمندتر ميشوند و در مقابل اكثريت مردم فقيرتر شده و
به حاشيه رانده شدند.
شكاف ميان كشورهاي صنعتي و جهان سوم روز بروز عميقتر شد و استثمار
زمين و�
نيروي كاري براي سود بيشتر به بالاترين حد خود رسيدهاست. استثمار زمين
و منابع طبيعي بطور بيرويه و آلودگي محيط زيست زندگي تمام انسانها را
به مخاطره انداخته است.
از آنجا كه منافع سرمايه در گرو رفت و آمد آزاد كالاها و سرمايه و در�
برخي نقاط و بطور محدود رفت و آمد آزاد افراد (توليد كنندگان) و مهمتر
استثمار آزادانه و نامحدود نيروي كار در جهت كسب سود ميباشد پس بيشتر
دولتها ميبايستي رهنمودهاي صندوق بينالمللي پو.ل و بانك جهاني،
سازمان تجارت جهاني، سازمان همكاري و توسعه اقتصادي و ساير نهادهاي
سرمايهداري را اجرا كنند در غيراينصورت سرنگون خواهند شد!
برنامههاي نئوليبرالي اقتصادي (يعني آزاد از هرگونه محدوديت حقوقي�
و قانوني براي چپاول) كه يان نهادها به تمام كشورهاي در حال توسعه
ديكته كردهاند در جهت خصوصيسازي هرچه بيشتر صنايع و حتي خدمات دولتي
ميباشد. روند خصوصيسازي از 20 سال پيش با سرعت بسياري به كشورها
ديكته شدهاست بطوريكه بعد از خصوصيكردن تمامي صنايع كه تاكنون در دست
دولت بود، مانند نفت، مخابرات، فرودگاهها، منابع ذوبآهن و غيره (حتي
آب در برخي مناطق انگلستان) اينك نوبت خصوصيسازي خدمات اجتماعي
ميباشد. خدمات اجتماعي كه در گذشته در حيطه وظايف دولت بود مانند
آموزش رايگان، خدمات درماني، بيمه بازنشستگي، تهيه آب و برق شهرهاي
كشور، جادهسازي و خدماتي كه طي سالها مبارزه مردم دنيا به گردن برخي
دولتها گذاشته شده بود اينك به نفع سرمايههاي عظيم جهاني خصوصي مي
شوند. بطوريكه مثلاً سرمايهداري در آن گوشه جهان ميتواند تصميم بگيرد
كه آيا پروژه سدسازي در ايران اجرا شود يا نه؟
يا اينكه خدمات درماني در اختيار مردمي در آن سوي آبها قرارداده شود يا
نه.
�
در واقع سهامداران در اين طرف كرة خاكي براي بقاء انسانها در آنور دنيا
تصميم مي گيرند. پيش از اينكه به تأثير جهانيشدن بر موقعيت زنان
بپردازيم لازم ايت نگاهي آماري بخ موقعيت زنان در سطح جهان بيافكنيم:
در جهان كنوني يك ميليارد و دويست ميليون جمعيت جهان درآمد روزانه زير
1 دلار و دو ميليارد و هشتصد ميليون نفر زير 1 دلار دارند.
در عر سه ثانيه يك كودك در اثر گرسنگي و سوء تغذيه جان خود را از دست
ميدهد و 826 ميليون نفر جمعيت جهان در حال مرگ از گرسنگي هستند.
ـ امروزه 70 درصد از فقيرترين مردم جهان، زنان هستند. در جهان كنوني،
فقر و بيكاري زنانه شده و از 855 ميليون بيشواد جهان 3/2 آن درا زنان
تشكيل ميدهند.
در حاليكه 3/2 كار توسط زنان در جهان انجام مي گيرد اما تنها 5 درصد از
درآمد جهان متعلق به زنان است.
تأثير جهاني شدن اقتصاد بر زنان:
تغييرات اقتصادي جهاني، تغيير و تنظيم ساختاري، افزايش وابستگي متقابل
اقتصادي كشورها، اتحاديههاي منطقهاي وزير منطقهاي و معاهدههاي
تجاري باعث ايجاد مزايا و مضراتي براي برخي كشورها و گروههاي خاص درون
آنها از جمله زنان شدهاست.
سرماه در دهة 80 و90 به جانب كشورهايي روان شد كه در آنها كارگزاران
غير ما و مطيع وجود داشت چون يكي از مشخصههاي جهاني شدن اقتصادي ايجاد
شغلهايي براي زنان در آمادهسازي كالاهاي صادراتي ـ كار در مناطق
تجارت آزاد و كارخانههاي بازار جهاني است با افزايش تجارت، قيمت
كالاهاي وارداتي اغلب با قيمت توليدات داخلي رقابت ميكند و
سرمايهداران محلي را واميدارد كه در جهت كاهش هزينهها گام بردارند.
در كشورهاي توسعه يافته كارخانهها در جستجوي هزينههاي ارزانتر، نيروي
كار و توليد به مكانهاي ديگري منتقل ميشوند. شغلها ناپديد ميگردند و
دستمزدها در بخش صنعتي رو به زوال، تحليل ميروند. از نظر سرمايهداران
به بازار كار كشيده شدند. اين امر در بسياري از كشورهاي در حال توسعه
براي زنان امكان داشتن درآمدي كه اختيار آن به دست خودشان باشد و نجات
يافتن از چنگال ساختارهاي مرد سالاري شامل روابط خانوادگي و خويشاوندي
سنتي را فراهم آورده اما در بيشتر موارد دستمزد كار قابل دسترسي براي
زنان ناچيز است و تحقيرآميز يا فاقد امنيت ميباشد.
سياست بانك جهاني نيز در جهت هرچه بيشتر به كار گرفتن زنان بوده چرا كه
زنان درگير كاري بيثبات و بدون حمايت دولت ارزانتر از مردان بوده و
ميباشند.
در اقتصاد جهاني زناني مدام سهم بيشتري از انواع مشاغل به دست
ميآورند. بدليل بهرهبرداري از نيروي كار ارزان زنان و اعضاي گروههاي
قومي و نژادي محروم در جهت تحصيل سود بيشتر، در قدرت اجتماعي نيروي كار
كاهش ايجاد ميشود و حضور زنان در بازار كار به گونهاي با توزيع مجدد
مسئوليتهاي خانگي، خانوادگي و بچهداري همراه نيست.
در حاليكه سرپرستي از هر 4 خانوار در دنيا به عهده زنان مي باشد اما در
جامعه مردسالار اخراج زنان به دليل بارداري، ازدواج و غيره بهتر
پذيرفته ميشود.
از طرفي آنها به شكل بي تناسبي در شكلهايي از اشغال درگيرند كه بطور
نورافز.ن براي به حداكثر رساندن سود به كار ميرود كه عبارتست از: كار
نيمه وقت ـ موقت نامنظم و كار در خانه كه هزينه كارشان ارزانتر است
وبيمه زنان و ايمني كاري آنها به دليل نيمهوقت بودن كار حذف ميشود.
در هر حال تعداد عظيمي از زنان فعال اقتصادي در كشوهاي در حال توسعه
براي كاري كه ميكنند آموزش رسمي نديدهاند يا در بخشهاي غيررسمي كار
ميكنند و به بيمههاي اجتماعي دسترس ندارند و دچار فقر هستند.
زنان تحت تأثير ايدئولوژيهاي پدرسالانه كارگران مطيعتري هستند و به
شرايط بدكاري بيشتر تن مينهند و كمتر در اتحاديههاي كارگر متشكل
ميباشند يا كلاً براي تشكل علاقه نشان مينهند.
همچنين زنان به نوعي نسبت به تداوم كار در خانه تاكيد و تشويق ميشوند
و از اين نوع كار به دليل وجود ايدئولوژيهاي جنسيتي درباره نقشهاي
زنان و وابستگيشان به خانواده) به رغم عدم امنيت و دستمزد كم و فقدان
كمكهاي غيرنقدي وابسته به مثابه يك شكل بيدرد سر درآمدزدايي كه اجازه
ميدهد زنان به مسدوليتهاي خانوادگي خود هم برسند و از فرزندانشان
مراقبت كنند استقبال مي شود.
غيرريمي شدن كار زنان در كشورهاي توسعه يافته هم جريان دارد و بخش
بزرگي از زنان درگير اقتصاد غير رسمياند مثل فروش ميوه و سبزيجات و
محصولات غذايي محلي كارهاي دستي براي كارگاههاي توليدي در خانه و نيز
خدمتكاري.
با اخراج زنان در زمان بحران اقتصادي بر جمعيت زنان ديگر كار غيررسمي
اضافه ميشود و تعداد زيادي از نان اخراجي كارخانهجات مرتب به بخش
درگير كار غيررسمي ميپيوندند.
براي مثالâ
زنان در جستجوي كار نگهداري از بچههاي مردم و خدمت كاري مهاجرت
ميكنند. ما هر سال شاهد مهاجرت زنان سريلانكا، فيليپين و تايلند به
كشورهاي توليد كنندة نفت، مشخصاً عربستان، كويت يا هنگكنگ و يا
كشورهاي صنعتي مانند ژاپن و سنگاپور ميباشيم.
زنان درگير كارهاي غيررسمي ساعات كار مشخصي ندارند
تعطيلات ندارند
درآمدشان ناچيز ميباشد.
امكانات رفاهي ندارند.
و از هيچگونه حمايت شغلي برخوردار نيستند.
بسياري از زنان در شغلهاي غير رسمي مورد آزار جنسي از�
طرف كارفرما قرار ميگيرند. دولتهاي كشورهاي فقير به دليل نياز به ارز
خارجي يا جلب سرمايه خارجي در بسياري از مواقع،شركت زنان در كارهاي
غيررسمي را تشويق ميكنند بطوريكه درگير شدن زنان در اين بخش از اقتصاد
(غيررسمي) از دهه 70 كه تنها 15 درصد بود در دهة 90 به 50 درصد رسيده
است.
پيشرفتهاي سريع در تكنولوژي بطور كلي�
كارآيي نيروي كار را افزايش مي دهد و باعث درآمد بيشتر و رشد اقتصادي
ميگردد. در حاليكه، كاربرد هاي داخلي تكنولوژي بصورت بالقوه، بار و
حجم كار داخاي را سبك مينمايد ولي تأثير مثبت تكنولوژي برزنان براي
آناني خواهد بود كه داراي سطوح بالاتري از مهارت و آموزش مي باشند و با
ورود تكنولوژي جايگزين شدن مردان تكنولوژي جديد در توليد حذف خواهد شد.
همچنين بعلت افت در فرصتهاي شغلي بخش رسمي نيروي كار غيرماهر زنان
كارگر در مقايسه با مردان فشار بيشتري را بخاطر كار با حقوق پائين تحمل
خواهند كرد.
خصوصيسازي در اقتصاد كشورهاي در حال گذار نيز موجب ايجاد�
بيكاري گرديده است و زنان كه از قبل، تنهايي در منزل داشتند و مهارتهاي
قابل استخدام آنان در مقايسه با مردان پائينتر بوده با عدم وجود
فرصتهاي شغلي مواجه گشتهاند.
در كشورهايي كه در حال انتقال از برنامهريزي متمركز به اقتصاد بازار
هستند زنان از بيكاري ناشي از توقف فعاليت سرمايهگذاريهاي دولتي و
كاهش شديد سوبسيد دولتي در خدمات آموزشي ـ بهداشتي و رفاهي بيشترين
ضربه را ديدهاند اصول كلي ارائه خدمات اجتماعي در اين كشورها، حذف آن
در بخش خصوصي و كاهش آن در بخش دولتي باعث مي شود تا گروههايي از زنان
كه از انواع خاصي از آسيبپذيريها مانند كهولت سن، بيماري، معلوليت و
يا فقر حاد رنج ميبرد در معرض طرد شدن از سوي جامعه قرار گيرند.
در بخش كشاورزي و منابع طبيعي سياستهاي بانك جهاني و تجارت جهاني كه�
سياستهاي در هال باز براي ورود كالا به كشورهاي در حال توسعه ميباشد
باعث نابودي كامل توليد محصولات بومي و تضعيف ساختارهاي خودكفائي
اقتصادي كشاورزي ميشود.
از آنجا كه در آسيا حداقل 50 درصد توليد كشاورزي و غذايي توسط زنان
انجام ميشود در اين عرصه نيز سياست برداشتن تعرفه مالياتي و ورود مواد
غذايي از خارج به بيكاري گسترده زنان در بخش كشاورزي دامن زدهاست.
در اقتصاد جهاني و در فرآيند جهاني�
شدن اگر چه در جلب مشاركت، زنان با نسبتهاي مشابه مردان عهدهدار
مسئوليتي هستئد اما در زمان تقسيم منافع حاصل از كار، در اين فرآيند
مردان از سهم بيشتري بهرهمند ميشوند.
روابط اجتماعي برپاية جنسيت مسئول شكاف سراسري ميان در آمد مردان و�
زنان كارگر است. شكافي براي زنان زيانبار بوده و به سود كارفرمايان
است.
اين شكاف در آمد عمدتاً مربوط به بخش خصوصي است و در بخش عمومي گرايش
به تساوي جنسيتي بيشتر است و مبناي بخشي از اين تفاوتها، تحصيلات كمتر
و رواج اشتغال ادواري ميان زنان شاغل است.
زنان نه فقط در بخش كارخانه، بلكه در بخش خدمات عمومي وقتي دستمزدها رو
به سقوط داشته 50-30 درصد كار آنها افزايش يافتهاست.
در ايران ـ مصر ـ تركيه سهم زنان از اشتغال در بخش خصوصي عبارتست از؟
ـ معلمي و استادي بخش دولتي
ـ پرستاري و پزشكي بيمارستانهاي دولتي
ـ كاركنان و مديران وزارتخانهها
با افزايش روبرو شدهاست روي آوردن زنان به اين موارد اشتغال در
دورهاي كه دستمزدها به شدت كاهش يافتند (بخش دولتي) و هجوم فراوان به
سمت بخش خصوصي كه پررونقتر و رو به گسترش بود را پرولتاريا شدن و
«صاحب حرفه شدن زنان» ميگويند.
پس خشونت وسيلهاي براي كنترل كردن زنان و مطيع كردن آنان است.
در واقع جهاني شدن تنها با اتكاء بر مناسبات مرد سالارانه و پدر
سالارانه قادر است نيروي كار زنان را در ابعاد بيسابقه و ارزان
استثمار كند و در عين جال براي كنترل آنان به تحكيم مردسالاري مي
پردازند.
جهاني شدن سياسي و زنان:
در جهاني شدن سياسي سازمان ملل نقش كليدي برعهده دارد.
تشكلهاي غيردولتي كه ناظر بركار حكومتها هستند و تشكلهاي
غيردولتي بينالمللي فعاليتها و نفوذ خود را بركشورها افزايش
ميدهند و خواستار ايجاد يك جامعه مدني جهاني هستند.
در بستر آگاهي فرهنگي ملّتها، جهانگرايي سياسي در صدد يافتن
راهحلهاي همگاني و جهاني از طريق سازمانهاي بينالمللي و
قوانين جهاني است كه اين خود به ساخته شدن جامعه مدني جهاني
كمك ميكند.
از جمله حركتهاي بينالمللي براي توسعه امور اجتماعي زنان و
تقويت مشاركت آنها از طريق شركت در امور جمعيتي، بهداشتي،
آموزشب و فعاليتهاي در آمدزا بودهاست تا در اموري چون صلع و
امنيت جهاني، پيشرفت اقتصاديـ محيط زيست، عدالت اجتماعي و
دموكراسي و حكومت مشاركت نمايند. (بعنوان ذينفع و شركت كنند)
جامعه بينالمللي در گذشته با تعيين�
اولويت منابع و هماهنگي فعاليتها در زمينههايي چون ريشهكني
بيماريها، مباريه عليه قحطي، كاربراي حمايت از محيط زيست و
محدودكردن تكثير سلاحهاي انهدام دستهجمعي به موفقيتهايي دست
يافتهاست كه كسب اين موفقيتها بدون تلاش زنان امكانپذير
نميبود.
با اينكه در نگاه جهاني زن و�
وضعيت او، اهميت نقش زنان در حفظ صلح و پيشبرد فرآيند ايجاد
دموكراسي بيش از پيش شناخته شدهاست، اما زنان هنوز در شرايط
درگيريهاي مسلحانه و غيرمسلحانه مورد تعدي و تجاوز واقع ميشوند.
هر چه زنان در تصميمگيريهاي سياسي و قطعنامههاي جنگي بيشتر
كنار گذاشته شوند، آسيبپذيريشان نيز خواهد بود.
زنان بيكار در بسياري از كشورها در صنعت
Sex
به كار گذاشته شدهاند.�
تنفروشي زنان در كشورهاي فقير به دليل بيكاري و فقر در واقع
تنها راه ادامه زندگي ميباشد.
گسترش و جهانيشدن بردگي جنسي يكي از خشونت بارترين نتايج
جهاني شدن براي زنان ميباشد. البته بردگي جنسي و خشونت عليه
زنان به دليل فقر خانوادهها نيز گسترش يافتهاست و فروختن
دختران به دلالان فحشا، ازدواج اجباري دختران جوان با مردان
كهنسال در مقالب مبلغي پول براي خانواده و... نيز از دلايل
ازدياد خشونت عليه زنان است.
صنعت
Sex
بسيار پرسود ميباشد براي مثال درآمد حاصل از آن 10 درصد؟
درآمد ناخالص ملّي ژاپن و معادل بودجه نظامي آن است.
تنها در لندن هر هفته 80 هزار مرد،
Sex
و خدمان جنسي
Sexie
ميخرند كه چيزي در حدود 200 ميليون پوند عايدگردانندگان اين
بازار ميكنند...
واقعيت اين است كه وقتي كار�
زنانه ميشود و زنان به شكل ميليني وارد بازار كار ميشوند اين
خود ضرباتي به مناسبات پدرسالانه ميزند. چرا كه مناسبات قدرت
در خانواده و جامعه مرد سالار بهم ميخوردو زناني كه نانآور
خانواده هستند و يا بخشي از درآمد معيشتي را تأمين ميكنند ديگر
حاضر نيستند تن به اين مناسبات بدهند.
همانطور كه در دهة 70 با ورود زنان به بازاركار، خشونت عليه
زنان توسط مرداني كه عرصه قدرت خود را از دست دادند افزون شد
همين پروسة افزايش خشونت عليه زنان نيز در كشورهاي در حال
توسعه مشاهده ميشود.
زنان و جهانيشدن فرهنگي:
جهاني شدن فرهنگي به�
ايجاد معيارهاي يك امت فرهنگي در جهان و در عينحال تكثيرگرايي
فرهنگ و پيوندزني اشاره دارد. جنبههاي تنوع جهاني شدن، مروج
افزايش تماسها ميان فرهنگهاي مختلف بوده و تا حدي منجر به درك
متقابل و همكاري وسيعتر و تا حدي نيز باعث ظهور جوامع فراملّتي
و هويتهاي پيوندي شدهاست. اما جهانيشدن تضاد ميان هويتهاي
مختلف را نيز تشديد كردهاست اين امر در مجموع خود را به شكل
جنبشهاي واكنشي از قبيل بنيادگرايي نشان داده كه در پاسخ به
گرايشهاي غربزده جهاني در پي احياي الگوهاي سنتّي شامل روابط
جنسيتي مردسالارانهاند. به اين ترتيب شكلهاي مختلفي كه سياست
هويت در اين سالها به خود گرفته محصول متناقص نماي جهانيشدن
است.
در بعد فرهنگي كه حوزههاي وسيعي از باورهاي سياسي ـ اجتماعي
و اقتصادي را تحت تأثير قرار ميدهد. زمينههاي فرهنگي از طريق
تحولات تكنولوژيك و رسانهاي به تقويت آگاهي و باورها در عرصه
جهاني ميپردازد و به واسطه آن نوعي آگاهي جهاني ايجاد ميشود.
امروزه همين آگاهي جهاني مدنظر سرمايهداري باعث شده كه
كشورهاي جهان و ملّتها از رسانههاي تصويري مشابه استفاده كننده
و بهمين دليل آموزشهاي آنها تقريباً شبيه هم است. لذا نوعي
گفتگو بين فرهنگها شكل ميگيرد و در اين مسير زنان با استفاده از
همين آگاهي مشترك كه به واسطه تصوير شكل گرفته از رسانهها و
نظامهاي اطلاعرساني محقق شدهاست داراي ايدههاي مشترك،
الگوهاي رفتاري و عمل مشترك، شيوههاي واحد گرايش به پوشش،
تغذيه، باروري و سوادآموزي و... خواهند شد.
تغييرات اجتماعي با تغييرات عمدهاي در روابط بين زن و مرد
همراه بودهاست.
بخصوص در جوامعي كه در آنها پيشرفتهاي عمدهاي در آموزش زنان و
افزايش مشاركتي آنان جهت كسب درآمد به چشم ميخورد.
مرزهاي تقسيم كار مبتني بر جنسيت بين نقش توليد كننده و بارور
با ورد زنان به زمينههاي شغلي كه مردان سابقاً آن را اشغال
كرده بودند، با قبول مسئوليت بيشتر از سوي مردان براي انجام
كارهاي خانه نظير نگهداي كودك تدريجاً شكسته ميشود. اگر چه
تغيير در نقش زنان بيشتر و سريعتر از تغيير نقش مردان بوده
اما حالات و ارزشهاي مربوط به نقش جنسيتي غالباً هم در ميان
زنان و مردان خيلي كم تغيير كردهاند.
|