|
|
|
تاملي بر نوشته زنبورک «زهرا (زيبا)، افسانه، شيرين.... نفر بعدی؟؟؟» چندی
پیش در واکنش به نوشته شما تحت عنوان «زهرا ( زیبا)، افسانه،
شیرین ..... نفر بعدی؟؟؟؟»
من هم چند جمله ای نوشتم. در آنجا کلماتی مانند «بی
عملی»، «انفعال» و «بر تن کردن جامه زربفت چپ» دقیقا اشاره به نوشته
شما بود. بنظر من این دیدگاه چپ سنتی است که تحت لوای
دفاع یا حمایت از بی حقوقی زنان زحمتکش هر نوع اعتراض
به بی عدالتی و جنایات علیه طبقات و اقشار دیگر زنان
را مسئله ای لوکس و بورژوایی می داند. این
دیدگاه پرداختن به این جنایات را خرده کاری و لاجرم
مانعی در راه توده ای شده جنبش زنان می بیند. رد پای این دیدگاه در نوشته شما دیده می شد. در حالی
که من معتقدم جنبش زنان و فعالین این جنبش
بايد علیه هر شکل از بی عدالتی و ستم علیه کلیه
زنان واکنش نشان دهند، صرفنظر از این که این زن یا زنان به
کدام قشر و طبقه اجتماعی متعلق می باشند. چرا که بی تفاوتی به جنایاتی مثل قتل زهرا
کاظمی یا حکم اعدام افسانه نوروزی به هیچوجه موجب توده
ای شدن جنبش زنان نشده بلکه کم بهادادن به این جنایات و
بی توجهی به آنها، جنبش زنان
و تشکلات آن را هر چه بیشتر منفرد و ایزوله خواهد کرد. شکی
نیست که فعالین مترقی و انقلابی زنان هرگز نباید
منافع قشر ستمدیده و تحتانی زنان را به فراموشی سپارند و
همواره باید منافع این زنان که اکثریت زنان جامعه را
تشکیل می دهند در صدر وظایف خود قرار دهند. اما در
شرایط کنونی جنبش زنانی که موجود است، عمدتا متکی به
قشر میانی زنان است. ما باید از تحرک همین قشر زنان
نیز بسیار خشنود شویم چرا که تحرک هر قشر از زنان بر
روی به میدان آمدن کلیه اقشار و طبقات زنان تاثیر
می گذارد. نوشته شما
باعث تاسف من شد. زیر انتظار دارم که زنان چپ و کمونیستی که
امروز به موضوع زنان توجه می کنند تن به دیدگاههای چپ
سنتی نداده و آنها را مورد نقد قرار دهند. چپ سنتی در گذشته تحت
لوای دفاع از زنان کارگر و زحمتکش عملا مبارزات زنان را یا
نمی بیند یا انحرافی از خط اصلی یعنی
مبارزه طبقاتی قلمداد می کند و پرداختن به آن را نهایتا
«شیک و مدرن، لوکس» که این جملات ترجمه همان بورژوایی
بودن جنبش زنان است. جریانات
کمونیست در سال 57 اعتراضات زنان را علیه حجاب اجباری مبارزه
ای بورژوایی خوانده و نه فقط از مبارزات زنان حمایت
نکردند، نه فقط خود را منفعل کردند، بلکه به نوعی در مقابل
پیشروی آن ایستادند. بهتر است ما نه فقط این
دیدگاه را نقد کنیم بلکه در
پراتیک روزمره خود نيز نقد تئوریک را به نقد عملی تبدیل
کنیم. باری
به هرجهت راه حل مناسب برای حل مشکل
چگونگی توده ای شدن جنبش زنان کم بها دادن به مبارزات زنان
علیه جنایات رژیم جمهوری اسلامی نمی
باشد. حتی اگر شما در دستور
کارتان حمایت از زنان زحمتکش و کارگر می باشد، باز هم از طریق
بی توجهی به مبارزات اقشار دیگر زنان نمی توانید
به این وظایف عمل کنید چرا که زنان زحمتکش و کارگر به
ستمی که به سایر اقشار زنان می شود توجه داشته و واکنش نشان
می دهند و در این مورد احساس مشترکی با ستمی که بر
سایر زنان جامعه می شود دارند. در ضمن
شما که مایلید به این زنان توجه ویژه داشته
باشیم، آن چنان که خودتان در نوشته تان تاکید کرده اید،
آستین ها را بالا زده و مثلا اسم و رسم یکی از« 60 یا
70 دختر و زنی که طی هفته های اخیر تو استان خوزستان
طی قتل های ناموسی به
قتل رسيدن» يا «زن کارگری که بدست سرکارگرش مورد تجاوز قرار ميگيره» ويا
«زنی که از گرسنگي وفقر خودشو به آتيش ميکشه» را در آورده و کارزار
افشاگری علیه این جنایات براه اندازید، من نه
تنها به «خلاقیت شما آفرین می گویم»، بلکه محکم در
کنارتان برای خواسته های این زنان ستمدیده
ایستاده و مبارزه خواهم کرد. بنظر من
در آن سوی جوی ایستادن و از سازمان های زنان توقع داشتن
که به این موضوعات کم بها می دهند یا کم لطفی شما را
می رساند یا بی خبری. بد نیست کمی
بیشتر به سایت های زنان مراجعه کرده تا از چند و چون
فعالیت های آنان مطلع شوید. یادمان نرود که ما در جهانی
مردسالار زندگی می کنیم که یک قدم کوچک مردانه با داد و
هیاهو تبلیغ می شود وبه بسیاری فعالیت
های زنان با بی اعتنایی برخورد می شود. چرا که
زنان از دسترسی به ابزارهای هیاهو بی بهره اند. حداقل می
توانم بگویم که تشکل هشت مارس در رابطه با افسانه نوروزی و زهرا
کاظمی فقط به «چند اطلاعیه و بیانیه و وبلاگ» اکتفا
نکرد بلکه آکسیون های معینی را سازمان داد که حداقل در
دو آکسیون شخصا شرکت داشتم ونه تنها هزاران اعلامیه در این
رابطه به زبان آلمانی پخش کرديم بلکه توانستيم حمايت بسياری از
نيروهای چپ را جلب کنيم. در مورد خرده کاری و پراکنده کاری که شما در
نوشته تان به آن اشاره کرده بودید
من هم موافقم که جنبش زنان بشدت دچار پراکنده کاری است و فکر
می کنم فعالین زنان و تشکلات آن باید برای متحد کردن هر
چه بیشتر این جنبش تلاش کنند. در زمانی که مثلا یک
نشریه زنان کار خود را آغاز می کند و بر سر راهش هزار و یک
مشکل وجود دارد، مشاهده می کنیم که در گوشه ای دیگر در
همان نزدیکی ها عده ای دیگر نیز شروع به انتشار
نشریه ای می کنند. جالب اینکه بنظر من این افراد
بلحاظ نظری حداقل بر سر مسئله زنان می توانند با یکدیگر
متحد شوند. اما دادن چند نشریه با امکانات و انرژی محدود این
جنبش جور در نمی آید و عاقبت این نشریات کارشان متوقف می شود. البته من منظورم
این نیست که فقط یک نشریه باشد، بنظر من در جنبش زنان
صداهای گوناگونی موجود است که هر یک برای بیان
خود مسلما نشریه لازم دارند. منظورم آن بخش هایی است که
می توانند با یکدیگر متحد شوند و عدم متحد شدن آنان نه
اختلافات نظری بلکه محدود نگری و فرقه گرایی است. نکته دیگری
که می خواهم در مورد خرده کاری اضافه کنم این است که خرده کاری با خرد و کوچک بودن کار تعریف
نمی شود بلکه می توان کارهای بزرگ کرد اما کماکان خرده کار بود! چرا
که مجموعه کارها هر چند کوچک و خرد هم نباشند قادر نیستند
جویبارهایی باشند که با بهم پیوستن
دریایی خروشان از اعتراض توده زنان را موجب شوند. یعنی کارهای بزرگ، اما منفرد و ایزوله
تا زمانی که نتواند توده زنان را متحد و بسیج کند کماکان خرده
کاری است. در خاتمه
مایلم تاکید کنم که ما فعالین جنبش زنان باید هرچه
بیشتر به این بحث و گفتگوها دامن بزنیم و به امید
اینکه این تبادل نظرها راهگشای عمل انقلابی و متحدانه
ما شود. رزا دسامبر 2003 |