|
|
|
نشریه شماره 15 غوری در "آب" فیلم "آب"، آخرین بخش
تریلوژی دیپا مهتا1 (تصویر
بالا)، فیلمساز هندی مقیم کاناداست. هر سه فیلم مهتا،
"آتش"، "خاک" و "آب" به زندگی و
شرایط زنان در مراحل مختلف تاریخ معاصر هند می پردازند.
"آتش" که در هند کنونی می گذرد، به ازدواج، عشق و
جنسیت، فرودستی و سپس شورش زنان می پردازد و همچون
"آب" مورد غضب نگهبانان سنت در هند واقع شد بطوری که حتی
یکی از سینماهایی که فیلم را نشان می
داد به آتش کشیده شد. "خاک"
نیز تقسیم هند و پاکستان و شورش های دوران تقسیم را از
نگاه یک زن پارسی به تصویر می کشد. آنچه در زیر می خوانید نگاه "لی اونستو" خبرنگار
انقلابی آمریکائی به فیلم "آب" است که در
"انقلاب" شماره 49 (4 ژوئن 6002) انتشار یافت. یکی
از دوستان ترجمه مقاله را برایمان فرستاد که با
تغییراتی در اختیارتان قرار می دهیم. – هشت مارس مادرم تا سن پنج سالگی اسمی نداشت! طی یک ازدواج اجباری مادربزرگم از چین به
آمریکا آمد تا با پدربزرگم ازدواج کند. یک روز پلیس به
رختشویخانهای که او کار میکرد یورش برد. تمامی
معتادین به تریاک از جمله پدربزرگم برای فرار به داخل
کامیون رختشویخانه پریدند. و هنگامی که کامیون
بر روی خط راه آهن متوقف شدهبود، آنها با قطاری تصادف کرده و جان
باختند. بدین شرح مادربزرگم در نوزده سالگی بیوه شد. سه ماه بعد
مادرم به دنیا آمد و بنا به رسوم فئودالی کودکی که در
چنین شرایطی متولد میشود نشانه نگون بختی و بدشانسی
است. او را اسم گذاری نکرده و برای نامیدن او از همان عبارت
ساده "بچه" استفاده میکردند، تا هنگامی که او برای
مهدکودک ثبت نام شد و منشی مهد کودک او را "ماری" نامید. مادربزرگ بیوهام هر شب میگریست.
بنا بر رسومات فئودالی او باید باقی زندگیاش با مشقت
خدمتگذار خانواده شوهر مردهاش باشد. او ضمن کار در رختشویخانه و پختوپز
برای کارگران، از دو کودک نیز نگهداری مینمود. اما
سرانجام یک روز برای رهایی از آن وضعیت و بدست
آوردن شرایط دیگری برای زندگی از آنجا فرار کرد.
اما هنگامی که برای باز پس گرفتن دو کودکش مراجعت کرد با مخالفت خانواده
شوهرش مواجه شد. به همین دلیل مادرم و خالهام به یتیم
خانه سپرده شدند. تمامی این داستان هنگامی که
فیلم "آب" را از "دیپا مهتا" تماشا می
کردم مجددا به خاطرم آمد. این فیلم داستان دیگری از
بیرحمی و ستم رسوم فئودالی، ازدواج اجباری، بیوه
ها، غم و رنج، و شورش را به تصویر
کشيده است. زنجیرهای رسم و رسوم به سال 1938، در "واراناسی"2– هندوستان، "چوئیا" که فقط کودکی
هفت ساله است عروس شده و بیوه میشود. ما فقط صدای
قیچیای که به سبک خاصی موهای او را میبرد
و صدای یکنواخت کشیده شدن تیغ برای تراشیدن
سر او را میشنویم. میبینیم که او آرام و ساکت،
بیاطلاع از رویدادهایی که پیرامونش رخ میدهد
نشسته است، بیاطلاع از اینکه زندگیاش دستخوش
تغییر و تحول شدهاست. طنین صدای شکستن النگوهای
قرمز "چوئیا" به گوش می رسد و لباسهای رنگیاش
کنار گذاشته میشوند. پدرش با خشونت او را به محلی که در آنجا
چهارده بیوه دیگر با شرم و محرومیت و فقر به زندگیشان
ادامه میدهند، منتقل میکند. کتاب مقدس "هندو" حاکی از آن است که تا زمانی که شوهر
یک زن زندهاست، آن زن به منزله نیمی از پیکر او
میماند. و هنگامی که میمیرد آن زن به منزله
نیمی از جسد او است. پس به عنوان شخصی که نیمی از
بدنش را از دست دادهاست، میتواند فقط یکی از این سه
گزینه را انتخاب کند: میتواند در مراسم سوزاندن جسد، به همراه شوهرش
سوزانده شود، در صورتیکه اجازه دادهشود میتواند با برادر کوچکتر
شوهر مردهاش ازدواج کند و یا به عنوان انتخاب سوم برای باقی
عمر بدون مو، با تکذیب شأن و منزلت انسانی خود و قبول
شرایطی که رسوم تحمیل میکنند به زندگی خود ادامه
دهد. لباس سفید معمولی پوشیده، غذای ساده بخورد، روزها
گدایی کند و شب ها در سرما و بر روی زمین سفت در کنار
هم سرنوشتیهای خود بخوابد. به گفته کتابهای مقدس او باید کفاره گناهانی را بدهد که
باعث مرگ شوهرش شده است. بیوههایی که "چوئیا" به آنها میپیوندد
از کاست بالایی "براهمان" میباشند، ولی
همانند کاست نجس ها همچون مادون انسان با ایشان رفتار می شود. در
کناره رودخانه "گانگ" مردم خودشان را با آب رودخانه که مقدسش می
پندارند تطهیر میکنند. روزی یکی از بیوهها
اتفاقی به زنی تنه می زند و زن با عصبانیت میگوید:
"تو مرا نجس کردی و مجبورم مجددا تطهیر کنم". "چوئیا" به سرعت با مخالفت و سرپیچی از
زندگیای که رسم و رسوم بر او تحمیل کردهاست ثابت میکند
که نیروی سرکشی در محیط معبد میباشد. او
بیپرده سوال میکند: "پس خانه مردان بیوه کجاست؟".
او قانون خودداری از دادن شیرینی به بیوهای
در حال مرگ را زیر پا گذاشته و با بیوه جوانی که اجازه دارد
موهای بلند خود را حفظ کند به نام "کالیانی" دوست
می شود. بعدها متوجه میشویم تنها دلیل نگهداشتن
موهای بلند "کالیانی" اجبار او به فحشاء برای
کسب درآمدی است که با افزودن آن به درآمدی که دیگر بیوهها
از طریق گدایی به دست میآوردند به مصرف اجاره و غذا
میرسد. با اولین نگاه در چشمان "کالیانی" متوجه
خستگی مفرط ناشی از تسلیم او میشویم. با
این حال در این شرایط دشوار هم، هنگامی که راز وجود
توله سگ ممنوعه را با "چوئیا" درمیان میگذارد شاهد
سرکشی او هستیم. سرکشی بدون ترس "چوئیا" باعث
ایجاد جرقهای در ذهن "کالیانی" میشود.
او عاشق فردی به نام "نارایان" میشود.
نارایان روشنفکری از یک خانواده اصیل است و به
برخی از رسم و رسومات سنتی از قبیل برحذر داشتن بیوهها
از ازدواج مجدد باور ندارد. هنگامی که کالیانی برنامه
ازدواجشان را مطرح میکند، "مادهوماتی" رئیس ستمگر
بیوهها، او را زندانی کرده و میگوید: "هیچ
کس با بیوهها ازدواج نمیکند. خودت و همگی ما را به
نیستی خواهی کشاند. ما را لعنت خواهند کرد. ما باید پاکدامن
زندگی کرده و پاکدامن بمیریم." و قیچی برنده
رسومات مجددا نمایان میشود. موهای کالیانی با
خشونت زیادی قیچی میشوند تا نتواند
"شرم" بیوگی را پنهان کند و مسیر دشواری که
به سوی زندگی طبیعی آغاز کردهبود، مسدود شود. "شاکونتولا" بیوه
دیگری است که تحت تأثیر روح سرکش "چوئیا"
قرار گرفتهاست. خوانندگان ممکن است چهره "سیما بیسواس"3، کسی که به زیبایی در نقش
"شاکونتولا" بازی میکند را از فیلم "ملکه
راهزنان"4 در نقش "پولان دوی" به خاطر داشتهباشند. در
ابتدا "شاکونتولا" برای متقاعد کردن "چوئیا" جهت
قبول کردن قوانین خانه بیوهها تلاش میکند. اما روح خرد شده
او هم که از مبارزات دخترکی سر به هوا تحت تأثیر قرار گرفتهاست،
رفته رفته بیدار شده و به ایمان
و دینی که او را به تحمل بیعدالتیهای خشن
زندگیاش راهنمایی میکند شک می کند. طبق رسومات
او باید بدون کوچکترین تردیدی رفتار و اعمال روا شده را
قبول کند. حال آنکه با اراده و عزمی سخت تصمیم میگیرد با
تلاش برای ایجاد تغییر در زندگی چوئیا با
رسومات به مقابله بپردازد. موانع بر سر راه ساخت "آب" “دیپا
مهتا" به سال 2000 در "وارانسی" ساختن فیلم آب را
شروع کرد. او هنگامی که به این کار دست میزد معترضین
مرتجع به صحنه پرداخته اصلی فیلم حملهور شده، آن را سوزانده و به
رودخانه افکندند. تمثالی هم از دیپا مهتا ساخته و آنرا به آتش
کشیدند. این جمعیت که توسط "حزب ملت هند" (بی
جی پی)5 و دیگر احزاب
افراطی راست هندو بسیج شده
بودند که مدعی بودند فیلم ضد هندو است. درطی چند هفته بعد
نیز کارزاری علیه "آب" به راه انداختند که
"مهتا" آنرا "سانسور قبل از تهیه فیلم از طریق
استعمال زور". خبرنگاران نیز با پخش اکاذیب درباره موضوع
فیلم، حرکتهای ارتجاعی و احساسات مخالف علیه
فیلم "آب" را دامن زدند. حتی نویسندهای در
پاسخ به "دیوید همیلتون"6 تهیه
کننده فیلم" آب" گفت: "این دموکراسی است و ما
حق داریم که دروغ بگوییم." دولت محلی دستور خروج "مهتا" و
کارکنان بین المللی فیلم او را صادر کرد. و فیلم
"آب" به دنبال محل دیگری برای ادامه کار جستجو
میکرد. اما تهدید به مرگ و ادامه حملات سازمانیافته از طرف
"هندو"های مرتجع باعث شد تا "مهتا" تصمیم به
توقف تولید فیلم بگیرد. این رویداد مصادف بود با دوره ای
که بی جی پی (حزب راست افراطی "هندو") در قدرت بود و "مهتا" خاطر نشان
می کند که سانسور وقیحانه علیه فیلم در متن عمومی
تر رشد بنیادگرائی هندو در هند انجام می شود. او میگوید:
"کتابهای دینی دوباره نوشته میشدند، نقاشیها
سوزانده می شدند، بنیادگرایان "هندو" خود را نگهبان
ایمان معرفی کرده و تمامی قدرت خود را به کار میگرفتند.
و فیلم "آب" یکی از قربانیان این
جریان بود." همان قدرت های مذهبی و
سیاسیای که رسوم ارتجاعی را تحمیل می
کردند و چنین با قدرت در "آب" تصویر شده اند، می
خواستند از به تصویر درآمدن فیلم "آب" جلوگیری
کنند. اما "دیپا مهتا" مصمم به پایان بردن تهیه
فیلم "آب" بود. تا اینکه پنج سال بعد، این بار نه
در هند بلکه در سریلانکا ادامه تهیه فیلم را از سر گرفت. دریچه ای به روی
وضعیت جهان در انتهای فیلم، قبل از تیتر
پایانی، متن تکان دهندهای ما را از سال 1938 به جهان امروز
پرتاپ می کند: "بر اساس سرشماری سال 2001 سی و چهار
میلیون بیوه در سرتاسر هند وجود دارند که هنوز با
بسیاری از آنها طبق دستورات مذهبی بسیار غیر
انسانی رفتار می شود." نمی توان تراشیدن سر
چوئیا، شکستن النگوهایش و خلع کردنش از انسانیت را نظاره کرد
و به یاد بیدادگری های بنیادگرایان مذهبی
در سراسر جهان نیفتاد – از اجبار زنان
به رعایت حجاب و پوشیدن چادر و برقع توسط قوانین اسلامی
گرفته تا منع زنان از سقط جنین
توسط تئوکرات ها در آمریکا. براستی که فیلم "آب" نه تنها
نگاهی رو به گذشته، بلکه توضیحی برای دنیای
امروز است. "دیپا مهتا" در گفتگویی در سال 2005
میگوید: "موضوع فیلم آب درباره سه زنی است که جهت
برهم زدن چرخه موجود برای بدست آوردن جایگاه خود و
رهایی از یوغ ستم و بیداد تلاش میکنند. و
بسیار مهم است که موضوع آن الهام بخش مردم برای انجام
تغییرات مثبت در فرهنگ خودشان شود." گفتگو با چند زن بیوه در نپال را به خاطر
میآورم، پارتیزانهای مائوییستی که
شوهرانشان در جنگ کشته شده بودند. آنها
لباسهای رنگارنگ برتن داشتند و جلوی دوربین دستهای خود
را برای به نمایش گذاشتن النگوهایشان جلو آوردند. به من
توضیح دادند که این علامت اعتراض به رسوم فئودالی "بیوگی"
است. آنها از سوگواری مادام العمر سرباز زده و حاضر نشده بودند
باقیمانده عمرشان را در خدمت به خانواده شوهر بگذرانند و تصمیم به
ادامه دادن و جنگیدن گرفته بودند. داستان "چوئیا" به اواخر سال 1930،
و میانه کشاکش هند برای کسب استقلال باز میگردد.
"مهتا" مشترکات و شباهتهای بین حرکت آزادی طلبانه
بیوهها و کشاکش هند برای رهایی از استعمار انگلستان را
به تصویر میکشد. "نارایان"، حقوقدانی که
عاشق "کالیانی" میشود، به عنوان یک روشنفکر
به جنبش گاندی پیوسته و به مخالفت با برخی رسومات
فئودالی ستمگرانه از قبیل ازدواج اجباری و رفتار وحشتناک با
بیوهها میپردازد. درپایان فیلم به عنوان یک استعاره
از دیدگاه "دپا مهتا"، قطار گاندی به منزله انتهای
کابوس بیوهها به شمار میرود. اما درحقیقت تاریخ، حرکت
گاندی برای آزادی زنان در هند نبودهاست. دراین محدوده
از زمان، نیروهای رادیکال و انقلابی بیشماری
مخصوصا کمونیستها بودند که هدفشان فقط رهایی از استعمار
انگلستان نبودهاست و مبارزه با کل سیستم امپریالیستی
را که امروز هم بر هند مسلط است را در نظر داشتند. "باگات سینگ"7 انقلابی
مشهور هند، که در فیلم "اسطوره باگات سینگ"8 به تصویر کشیدهشد، جوانی بود که متوجه
شد نیروهایی که گاندی نمایندگی می
کرد نمیخواستند و نمیتوانستند واقعا با کل دستگاه اقتصادی،
سیاسی و روابط اجتماعی که توده مردم را سرکوب می کند
مبارزه کنند. او بی خدا و کمونیست
شد و هفت سال قبل از اتفاقات به تصویر کشیده شده در فیلم
"آب" توسط انگلستان اعدام شد. در نقطه ای از فیلم،
"شاکونتولا" از "نارایان" می پرسد: " چرا
بیوهها به اینجا فرستاده میشوند؟ باید دلیلی
وجود داشتهباشد." و "نارایان" پاسخ میدهد: "به
غیر از همین غذای کمی که میخورید، چهار
ساری (لباس محلی هند) که میپوشید، رختخوابی که اشغال
کرده و فضایی که درکنار خانواده میگیرید
دلیل دیگری نیست که شما اینجا باشید. همه
اینها به خاطر پول بوده و با دین شکل دیگری به خود
گرفتهاند." توضیح "نارایان" مسئله را به
خانواده های منفرد محدود میکند. در صورتی که مسئله اصلی
رابطه پیچیده اقتصاد و رسومات ستمگرانه و ایدئولوژیک
است. هند در سال 1947، هنگامی که حکومت استعمار انگلیس از کشور
برچیده شد، رسما به استقلال رسید. اما امروزه عملا به سرمایه
داری جهانی یعنی امپریالیسم وابسته است. و
روابط اقتصادی سرمایه دارانه در هند نه تنها اشکال استثمارگرانه اقتصاد
فئودالی را در خود ادغام کرده، بکله بر ایدئولوژی، فرهنگ و
سنن ستمگرانه فئودالی نیز تکیه زده و تقویتشان می
کند. در هند امروز میتوان در کنار کابوس مدرن و تکنولوژیک
بیگارخانهها، کار کودکان، کارتن خوابها و حاشیه نشینان،
محدودیتهای سنتی سیستم کاست، بنیادگرائی
مذهبی، تفکر و اعمال فئودالی ستم پیشه را به وضوح مشاهده کرد. در صحنه ای از فیلم "آب"،
یک مرد مذهبی به "شاکونتولا" می گوید که
قانون از ازدواج مجدد بیوهها حمایت میکند. شانکولا می
پرسد: "پس چرا ما اطلاعی از آن نداریم؟"، مرد جواب
میدهد: "ما قانونی را که برایمان منفعتی ندارد،
قبول نداریم." در حقیقت در هند امروز قوانینی
علیه ازدواج کودکان، تبعیض علیه بیوگان، ممنوعیت
تحصیل زنان و سوزاندن عروسان به خاطر نداشتن جهیزیه وجود
دارد. اما تمام این سنن با شدت و تعصب اعمال می شوند و زندگی میلیون ها زن را تباه می
کنند. زنان سراسر جهان، در جهان سوم و در کشورهای پیشرفته
سرمایه داری، و از جمله در ایالات متحده که اعتقادات
مذهبی رسما از کاخ سفید تا سطوح پایین تر ترویج داده
میشوند، توسط رسومات سنگین مردسالارانه خرد میشوند. فیلم "آب" دشمن سرسخت مرد
سالاری جهانی، رسومات عقب افتاده، فرهنگ و تفکرهای زنستیر
و ضد زن است. طبق کتاب مقدس هندو میتوان تمامی گناهان خود را در آب
رودخانه "گانگ" شست. اما همان طور که فیلم آب آشکار می
کند، می شود که در این آب مقدس غرق هم شد. توضیحات: 1 Deepa Mehta 2 3 Seema Biswas 4 Bandit Queen 5 BJP 6 David Hamilton 7 Bhagat Singh 8 The Legend of Bhagat
Singh |