29شهريور. در دفاع از زندگى كبرى و در آستانه عدليه!!

http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20060920073106.html



در دلم غوغايى بپا بود. ٢٢ خرداد را با آن حمله هاى وحشيانه به خاطر مياوردم و هراس دوباره از آنچه كه پيش رو داريم و بر سرمان خواهند آورد آزارم ميداد. اما ته دلم شور و اشتياقى بپا بود از اينكه انسانهايى را خواهم ديد كه يكبار ديگر و اين بار براى دفاع از زندگى انساني، براى رهايى كبرا و كبراها، دستانشان را به هم ميفشارند. در اين افكار غوطه ور بودم كه تاكسى توقف كرد و من ميبايست پياده شوم. به ناگاه همان واقعيت تلخ هميشگى رشته افكار شيرينم را بريد. سرتاسر منطقه را پليس هاى مسلح و باتون به دست اشغال كرده بودند. در تاكسى را تا نيمه باز كرده بودم كه يك لباس شخصى جلو پريد و در را برويم بست: "خواهر" اجازه پياده شدن ندارى اينجا مانورى در جريان است!!
راننده بناچار به سمت جلو ادامه داد. حالا ديگر به علت خلوتى خيابان و كمى ترافيك پى برده بودم. بناچار چند خيابان جلوتر پياده شدم و پياده به سمت وزارت دادگسترى راه افتادم.
سيل مامورين را ميديم كه با سلاحهاى رنگارنگ و پيدا و پنهانشان آمده بودند كه بگويند اعدام كبراها زهر چشم و درس عبرت و سلاح كاراى ماست و اينگونه است كه حكومت زور و تزويرمان پابرجاست!
هر چه به طرف "عدليه" نزديكتر ميشدم تعداد لباس شخصيها و نيروهاى مسلح بيشتر ميشد. مثل مور و ملخ آنجا ريخته بودند و هر رهگذرى را تا چند صد مترى ميپاييدند. تا چند خيابان آنورتر از محل تجمع هر دو نفرى را تعقيب ميكردند و گيرميانداختند و بازخواست ميكردند. كمى دورتر از نيروهاى سركوب كه سدى بين "عدليه" و مردم ايجاد كرده بودند تنى چند از فعالين زنان و كودكان و دفاع از زندانيان سياسى را ميشد ديد كه با چشمان نگران منتظر بودند خيليهاشان از چند روز قبل و طبق معمول مورد تهديدات تلفنى و غيره قرار گرفته بودند. خيليهاى ديگر از رهگذر و شركت كننده در گوشه و كنار ميايستاند و به ما روحيه ميدادند. ميگفتند مهم اين بود كه حركتتان را به اينها نشان دهيد، نا اميد نشويد و...
خيليهامان انجا مانديم تا ساعت ۵ و نيم و سپس متفرق شديم.
... طشاثسا
و اين بود داستان اين بار ما...
اما هنوز دير نشده. شايد هنوز بشود براى نجات كبرى و ديگرانى كه در انتظار مرگ لحظات را سپرى ميكنند كارى كرد. حتما ميشود. ميدانم كه روزى را خواهيم ديد كه ديگر جان انسانها را به نام قانون نخواهند گرفت. به اميد آنروز

آتوسا نيك انديش
٢٨ شهريور ٨۵

29 شهریور 1385    09:01