|
Ich war, ich bin, ich werde sein! J'étais, je suis, je serai! بودم، هستم، خواهم بود
رفرم يا انقلاب - روزا لوکزامبورگ
منشاء های روز اول ماه مه چه هستند؟ (1)
نامه به سونيا ليبکنخت – رزا لوکزامبورگ
برنامه وموقعيت سياسي ما – رزا لوکزامبورگ
جامعه اسپارتاکوس چه مي خواهد؟ رزا لوکزامبورگ
مسايل تشکيلاتي سوسيال دمکراسي روسيه
حق رای زنان و مبارزه طبقاتي – رزا لوکزامبورگ
Marxist Writers: Rosa Luxemburg
Rosa Luxemburg
Monday, January 17, 2005
به ياد روزا
لوکزامبورگ:
ديروزهشتادوششمين سالگردقتل
روزالوکزامبورگ
بود.درپايان واپسين سرمقاله اش در۱۴ ژانويه ي ۱۹۱۹ روته فان نوشته بود:
در آغاز کردار بود / کاوه مظفری و جلوه جواهری رزا لوکزامبورگ در 5 مارس ۱۸۷۱ در لهستان به دنيا آمد . نزديک ترين دوستش کلارا زتکين در رثاي او نوشت : « در رزا لوکزامبورگ انديشه سوسياليستي ، نيرومندترين و مسلط ترين شور و احساس قلبي و فکري بود ؛ شوري به راستي خلاق که دمادم شعله ور بود . وظيفه بزرگ و بلند پروازي بي اندازه اين زن شگفت آور در اين بود که راه را براي انقلاب اجتماعي هموار کند و مسير تاريخ را براي رسيدن به سوسياليسم آشکار سازد . شرکت در انقلاب و مبارزه در عرصه هاي آن حکم فرح بخش ترين شادي ها را براي او داشت ... رزا نهتنها با مرگ فاجعه بار خود ، بلکه در سراسر زندگي ، روز به روز و ساعت به ساعت در طي سالها مبارزه خود را يکسره وقف پيشبرد سوسياليسم کرد . رزا شمشير برنده و شعله فروزان انقلاب بود . » از آغاز جواني در جنبش سوسياليستي فعال بود و به حزبي انقلابي به نام پرولتاريا پيوست . در سال ۱۸۸۶ ، پرولتاريا بر اثر اعدام چهارتن از رهبران خود ، محکوميت بيست و سه تن ديگر به زندان و تبعيد دويست نفر از اعضايش ديگر عملاً منهدم شد و تنها محفل هاي کوچکي از ان جان به در بردند . رزا در شانزده سالگي به يکي از اين محفل ها پيوست . در سال ۱۸۸۹ پليس به او دست پيدا کرد و از اين رو مجبور به ترک لهستان شد و به زوريخ در سوييس رفت . در آنجا وارد دانشگاه شد و به تحصيل در رشته هاي علوم طبيعي ، رياضي و اقتصاد پرداخت . رزا در جنبش محلي کارگران و در زندگي پرشور و حرارت روشنفکرانه مهاجران انقلابي ، شرکت فعال داشت . يکي دو سال نگذشت که به عنوان رهبر نظري حزب سوسياليستي انقلابي لهستان شناخته شد . در سال ۱۸۹۴ نام حزب از پرولتاريا به حزب سوسيال دموکرات لهستان تغيير يافت . رزا تا پايان عمر ، رهبر نظري اين حزب باقي ماند . رزا لوکزامبورگ از نظر فکري به سرعت رشد کرد و با ميلي مقاومت ناپذير به سوي کانون جنبش بين المللي کارگري ، يعني آلمان ، کشيده شد ؛ جايي که از ۱۸۹۶ با فعاليت در آن راه خود را به پيش برد . در اين دوره به طور منظم براي چندين روزنامه سوسياليستي مقاله مي نوشت . در بعضي موارد سردبيري آن روزنامه ها را نيز به عهده داشت . در جلسات عمومي بسياري سخنراني مي کرد و فعالانه همه ي وظايفي که جنبش از او مي طلبيد به عهده مي گرفت . در آن زمان جنبش در آلمان ، به دو گرايش اصلي رفرميستي و انقلابي ، تقسيم شده بود . سخنگوي اصلي جريان رفرميستي ، ادوارد برنشتاين بود که از پيروان انگلس به شمار مي رفت ؛ اما به نقد برخي از اصول مارکسيسم پرداخته بود و به افزايش تضاد در درون نظام سرمايه داري اعتقادي نداشت ، بلکه تصور مي کرد نظام سرمايه داري از طريق دخالتهاي پارلماني و فشارهاي قانوني سنديکايي ف قابل اصلاح و تحول به سوسياليسم است . رزا لوکزامبورگ که تازه به جنبش کارگري آلمان پيوسته بود ، بي درنگ به دفاع از مارکسيسم برخاست و در مقابل رفرميست ها مو ضع انقلابي اتخاذ کرد . البته در اين دوره ، افرادي به رهبري کارل کائوتسکي موضعي ميانه اتخاذ کردند و بعدها توانستند اکثريت حزب سوسيال دموکرات آلمان را به سمت خود متمايل سازند . در سال هاي ۱۹۰۴-۱۹۰۳ لوکزامبورگ درگير بحثي با لنين شد . اختلاف او با لنين بر سر مسئله ملي و مفهوم ساختار حزبي و رابطه بين حزب و فعاليت توده ها بود . او بر خلاف لنين حزب انقلابي حرفه اي را که بر مبناي تمرکز بود ، نمي پذيرفت و به اعتصاب توده اي بيشتر تمايل داشت . انقلاب ۱۹۰۵ روسيه ، روح تازه اي در کالبد آراي رزا که سالها پيش ، خود به درک آن رسيده بود ، دميد : اينکه اعتصاب توده اي _ چه به خاطر خواست هاي اقتصادي و چه سياسي _ عامل مهمي در پيکارهاي انقلابي کارگران براي کسب قدرت سياسي به شمار مي آيد و اين وجه تمايز انقلاب سوسياليستي از انقلاب هاي پيشين است . ميان سالهاي ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۰ شکاف بين رزا و رهبري سانتريستي حزب سوسيال دموکرات آلمان که کائوتسکي سخنگوي آن شده بود ، عميق تر شد . در اين دوره حزب سوسيال دموکرات به سه گرايش رفرميستي ، ميانه رو و انقلابي تقسيم شده بود و شکاف هاي درون آن از عملکرد مناسب آن کاسته بود . به هنگام بروز جنگ جهاني اول ، همه رهبران حزب عملاً بر موج شونيسم سوار بودند . در سوم اوت ۱۹۱۴ ، گروه پارلماني حزب سوسيال دموکراسي آلمان تصميم گرفت به نفع اعتبارات جنگي به حکومت قيصر رأي مثبت دهد . از صد و يازده نماينده ، تنها پانزده تن به رأي مخالف تمايل نشان دادند . هر چند آنان نيز پس از آنکه درخواستشان براي کسب اجازه براي دادن رأي مخالف رد شد ، به قوانين حزب گردن نهادند و در روز چهارم اوت ، تمام اعضاي گروه سوسيال _ دموکرات به نفع اعتبارات جنگي رأي دادند . چند ماه بعد در دوم دسامبر کارل ليب کنشت با قوانين حزب به مخالفت برخاست و نپذيرفت که حزب به جاي وجدان او رأي دهد . رأي او تنها رأي منفي عليه اعتبارات جنگي بود . تصميم رهبري حزب ، ضربه ناگواري بر رزا وارد آورد . هر چند که او به نا اميدي تن نداد . همان روز يعني چهارم اوت ، روزي که نمايندگان سوسيال دموکراسي زير پرچم قيصر جمع شدند ، گروه کوچکي از سوسياليست ها در آپارتمان او گرد هم آمدند و تصميم گرفتند مبارزه با جنگ را سازمان دهند . اين گروه به رهبري لوکزامبورگ ، کارل ليب کنشت ، فرانتز مرينگ و کلارا زتکين ، سرانجام جمعيت اسپارتاکوس را برپا کردند که بعدها حزب کمونيست آلمان از درون آن به وجود آمد . رزا به مدت چهارسال ، و عمدتاً از زندان به رهبري و برانگيختن و سازماندهي انقلابيون ادامه داد و پرچم سوسياليسم بين المللي را افراشته نگهداشت . انقلاب فوريه ۱۹۱۷ روسيه تحقق سياست مخالفت انقلابي او با جنگ و مبارزه براي سرنگوني حکومت هاي امپرياليستي بود . زماني که انقلاب اکتبر رخ داد ، رزا باشور و علاقه آن را خوشامد گفت و بيشترين ستايش رانثار آن کرد . در عين حال از همان ابتدا در نقد انحراف هاي آن نيز نظرات خود را عنوان کرد . در هشتم نوامبر ۱۹۱۸ انقلاب آلمان موجب رهايي رزا از زندان شد . او با تمام توش و توان به انقلاب پيوست . متأسفانه نيروهاي ارتجاع قوي بودند . رهبران جناح راست سوسيال دموکراسي و ژنرال هاي ارتش قديم قيصر نيروهاي خود را به هم پيوستند تا طبقه کارگر انقلابي را سرکوب کنند . هزاران کارگر به قتل رسيدند ؛ در روز پانزدهم ژانويه ۱۹۱۹ ، کارل ليب کنشت کشته شد . همان روز ته قنداق تفنگ سربازي جمجمه رزا را متلاشي کرد . سربازان در روزهاي پيش ، اين گروه هاي شورشيان را در پايتخت رايش بي رحمانه درهم شکسته بودند . اما رزا ، در آخرين مقاله اش ، آنها را به مبارزه خوانده بود ؛ او نوشته بود : «نظم در برلين حاکم است . گزمه هاي احمق ! نظم شما بر شن بنا شده است . از همين فردا انقلاب از نو با سر و صداي بسيار قامت راست خواهد کرد ، و تا شما را بيش از هر زمان ديگر بترساند ، در بوق خود خواهد دميد که : بودم ، هستم ، خواهم بود! » . اما آنان او را يافته ، گرفته و به هتل هدن هدايت کرده بودند .او را هل دادند و کتکش زدند . مي بايست ، آن گونه که به او اعلام شده بود ، وي را به زندان برليني موآبيت هدايت نمايند . اما يک سرباز ، با سبيل هاي آويزان تفنگ به دست به جانب او پيش رفته و يک ضربه قنداق بر سر او نواخته بود . او را به داخل ماشين بردند . رزا را در ميان دوسرباز در صندلي عقب قرار دادند ، از داخل مهمانخانه صداي ماشين به گوش رسيد که به راه افتاد ؛ يک شليک تير ، کاملاً چسبيده به هدف . و اين صداي رزا بود که به گوش مي رسيد : « آزادي ، همواره ، دست کم آزادي کسي است که ديگرگونه مي انديشد » . او همواره تأکيد داشت که « اگر زندگي عمومي دولت هاي با آزادي محدود ، تا اين اندازه فقير ، سطحي و بي بار و بر است ، دقيقاًبه خاطر آن است که اين زندگي با طرد دموکراسي ، سرچشمه هاي زنده هر ثروت و هر پيشرفت روشنفکري را مي بندد » . اين همان زن است ، پيامبرگونه ، که کشته بودندش ، که بقايايش را مي جستند و يک شاعر جوان بيست و يک ساله ، با سري گرد ، به نام برتولت برشت ، مي نوشت : رزاي سرخ نيز از ميان رفته است مکاني که پيکرش در آن آرميده مجهول است او به فقرا حقيقت را گفته بود هم از اين روست که اغنيا اعدامش کرده اند . اما چند ماه بعد ، شنبه ۳۱ مه ۱۹۱۹ ، پيکر او را نزديک يک بند در لندوهر کانال يافتند و او را در روز ۱۳ ژوئن به خاک سپردند . با کشته شدن او ، جنبش هاي انقلابي ، يکي از شريف ترين اعضاي خود را از دست داد ، کسي که به جز انديشيدن و نوشتن ؛ راه اصلي دستيابي به عدالت اجتماعي را عمل و تجربه مي دانست و شعار زندگي خود را اينگونه بيان مي کرد : « در آغاز کردار بود » . منابع : ۱-کليف ،توني ، رزالوکزامبورگ ، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان ۲- گالو ، ماکس ، زن شورشي ، رسا ، تهران ، ۷۸ ¤ نوشته شده در ساعت 2:7 توسط هستیا http://jelvej.persianblog.com/
http://shopping.ketab.com/addprod.asp?id=815&cat=1&sut=women+studies&pgs=9
Eine aufsäßige Frau; Leben und Tod von Rosa Luxemburg, Max Gallo, Fayard, 2000 Une femme rebelle; vie et mort de Rosa Luxemburg, Max Gallo, Fayard, 2000
کليف ، رزالوکزامبورگ Studie über Rosa Luxemburg (1959) http://www.marxists.org/deutsch/archiv/cliff/1959/rosalux/
تنها تئوريسيني كه در سوسيال دموكراسي آلمان به
ماركسيسم ( اصيل ) وفادار ماند ، روزا لوكزامبورگ بود. اما او نيز
سازش هائي با رهبري حزبش انجام داد. روزا هيچ گاه آشكارا ببل
و يا كائوتسكي را مورد انتقاد قرار نمي داد. برخورد آشكار وي با
كائوتسكي تنها بدان هنگام آغاز شد كه در سال 1910 استاد
سابقش ايده اعتصاب سياسي توده ها را رها كرد. روزا به
خصوص سعي مي كرد تا نزديكي اش با آنارشيست ها كه حاصل
تئوري وي در باره خودانگيختگي انقلابي توده ها بود ، را پنهان
سازد. چنين تلاشي ، وي را ناچار به تشبث به فحاشي هاي
زشتي عليه آنارشيست ها كرد. بدين شكل وي بر آن بود ،
حزبش را كه چه از نظر عقيدتي و چه از نظر مالي ( اين را نيز
بايد مي گفتيم چون امروز از آن باخبريم ) بدان وابسته بود؛ از
وحشت بدر آورد!
اما عليرغم تفاوت در نام ، اختلافي واقعي ميان آنچه آنارشوسنديكاليست ها ،
اعتصاب عمومي مي نامند، با آنچه روزا لوكزامبورگ محتاطانه ترجيح مي دهد «
اعتصاب توده اي » بنامد؛ موجود نيست. از سوي ديگر نيز ، مباحثات خشونت بار وي
كه نخستين آنها در 1904 با لنين و آخرين آنان در سال 1918 با حكومت بلشويكي
صورت گرفت ؛ چندان به دور از تفكر آنارشيسم نبود.
آخرين نظرات وي در جنبش اسپارتاكيست ها سال 1918در مورد
سوسياليسمي پيشرونده از پائين به بالا و از طريق شوراهاي كارگري نيز ، از همين
رده محسوب مي شوند. روزا لوكزامبورگ يكي از حلقه هاي وحدت ميان ماركسيسم
واقعي و آنارشيسم شمرده مي شود.
اما ماركسيسم واقعي تنها به وسيله سوسيال دموكرات هاي آلماني مسخ
نشد. بلكه اين لنين است كه آن را در معياري وسيع قلب مي كند. وي به شكل قابل
ملاحظه اي نكات ژاكوبيني و قدرت مداري را كه گاه در نوشته هاي ماركس و انگلس
ظاهر شده بودند ؛ تعميق داد. وي فوق مركزيت گرائي و درك تنگ نظرانه و گروه
گرايانه حزبي ( و آن هم تنها يك حزب واحد ) و به خصوص عمل انقلابيون حرفه اي به
عنوان رهبران توده ها را وارد ماركسيسم نمود!
http://anarchi.persianblog.com/
"Die Freiheit für die Partisanen allein der Regierung, für die Mitglieder allein einer Partei - auch zahlreich sind sie -, es ist nicht die Freiheit. Die Freiheit, ist es immer wenigstens die Freiheit von jener, die anders denkt. Nicht gemäß dem Fanatismus "der Justiz", aber, weil alles das, was die Freiheit von instruktivem umfaßt, von heilsam es und reinigend von diesem Grundsatz abhängt und aufhört wirksam zu sein, wenn die "Freiheit" ein Privileg wird." (Rosa Luxemburg die russische Revolution ) "Freedom only for the supporters of the government, only for the members of one party -- however numerous they may be -- is no freedom at all. Freedom is always and exclusively freedom for the one who thinks differently. Not because of any fanatical concept of 'justice' but because all that is instructive, wholesome and purifying in political freedom depends on this essential characteristic, and its effectiveness vanishes when 'freedom' becomes a special privilege."
Die Revolution ist großartig, alles andere ist quatsch
Rosa
|
||||||||||||||||||