Ich war, ich bin, ich werde sein!

J'étais, je suis, je serai!

بودم، هستم، خواهم بود

 

 

دين از ديد روزا لوکزامبورگ

 

انقلاب روسيه – رزا لوکزامبورگ

 

اقتصاد چيست؟

 

رفرم يا انقلاب - روزا لوکزامبورگ

 

منشاء های روز اول ماه مه چه هستند؟ (1)

 

نامه به سونيا ليبکنخت – رزا لوکزامبورگ

 

برنامه وموقعيت سياسي ما – رزا لوکزامبورگ

 

جامعه اسپارتاکوس چه مي خواهد؟ رزا لوکزامبورگ

 

مسايل تشکيلاتي  سوسيال دمکراسي روسيه

 

حق رای زنان و مبارزه طبقاتي – رزا لوکزامبورگ

 

آرشيو روزا لوکسامبورگ

 

منتخب آثار رزا لوکزامبورگ

 

Marxist Writers: Rosa Luxemburg

 

Deutschsprachiger Teil

 

Rosa Luxemburg

 

Monday, January 17, 2005

به ياد روزا لوکزامبورگ: ديروزهشتادوششمين سالگردقتل روزالوکزامبورگ بود.درپايان واپسين سرمقاله اش در۱۴ ژانويه ي ۱۹۱۹ روته فان نوشته بود:

کل تاريخ سوسياليسم وتمام انقلاب هاي نوين نشان گرچيست؟ نخستين اخگرنبردطبقاتي دراروپا،خيزش كارگران نساجي درليون درسال 1831 باشكستي سنگين پايان يافت، جنبش چارتيست ها درانگلستان به شكست انجاميد، خيزش كارگران پاريس درژوئن 1848 به شكستي خردكننده انجاميدوشكست، فرجام سهمناك كمون پاريس بود. سرتاسرراه سوسياليسم،دست كم نبردانقلابي، باشكست هاي سنگين هموارشده است ولاغير.اما تاريخ گام به گام همچنان به سوي پيروزي نهايي به پيش مي رود. بدون آن "شكست ها" كه ازآن ها به تجربه ي تاريخي، شناخت ، توان مندي و آرمان گرايي دست يافتيم امروز جاي مان كجا بود؟امروزكه به سوي واپسين نبرد درجنگ طبقاتي به پيش مي رويم همان شكست ها همچون سكويي زيرپاي ما است.بدون آن ها كاري ازدست مان برنمي آيد زيرايكايك شان برتوان وشناخت مان مي افزايد.

نوشته شده در ساعت 10:54 AM توسط بامداد زندی

http://bamdad.blogspot.com/

 

در آغاز کردار بود / کاوه مظفری و جلوه جواهری

رزا لوکزامبورگ در 5 مارس ۱۸۷۱ در لهستان به دنيا آمد . نزديک ترين دوستش کلارا زتکين در رثاي او نوشت : « در رزا لوکزامبورگ انديشه سوسياليستي ، نيرومندترين و مسلط ترين شور و احساس قلبي و فکري بود ؛ شوري به راستي خلاق که دمادم شعله ور بود . وظيفه بزرگ و بلند پروازي بي اندازه اين زن شگفت آور در اين بود که راه را براي انقلاب اجتماعي هموار کند و مسير تاريخ را براي رسيدن به سوسياليسم آشکار سازد . شرکت در انقلاب و مبارزه در عرصه هاي آن حکم فرح بخش ترين شادي ها را براي او داشت ... رزا نهتنها با مرگ فاجعه بار خود ، بلکه در سراسر زندگي ، روز به روز و ساعت به ساعت در طي سالها مبارزه خود را يکسره وقف پيشبرد سوسياليسم کرد . رزا شمشير برنده و شعله فروزان انقلاب بود . »

از آغاز جواني در جنبش سوسياليستي فعال بود و به حزبي انقلابي به نام پرولتاريا پيوست . در سال ۱۸۸۶ ، پرولتاريا بر اثر اعدام چهارتن از رهبران خود ، محکوميت بيست و سه تن ديگر به زندان و تبعيد دويست نفر از اعضايش ديگر عملاً منهدم شد و تنها محفل هاي کوچکي از ان جان به در بردند . رزا در شانزده سالگي به يکي از اين محفل ها پيوست .

در سال ۱۸۸۹ پليس به او دست پيدا کرد و از اين رو مجبور به ترک لهستان شد و به زوريخ در سوييس رفت . در آنجا وارد دانشگاه شد و به تحصيل در رشته هاي علوم طبيعي ، رياضي و اقتصاد پرداخت . رزا در جنبش محلي کارگران و در زندگي پرشور و حرارت روشنفکرانه مهاجران انقلابي ، شرکت فعال داشت .

يکي دو سال نگذشت که به عنوان رهبر نظري حزب سوسياليستي انقلابي لهستان شناخته شد . در سال ۱۸۹۴ نام حزب از پرولتاريا به حزب سوسيال دموکرات لهستان تغيير يافت . رزا تا پايان عمر ، رهبر نظري اين حزب باقي ماند .

رزا لوکزامبورگ از نظر فکري به سرعت رشد کرد و با ميلي مقاومت ناپذير به سوي کانون جنبش بين المللي کارگري ، يعني آلمان ، کشيده شد ؛ جايي که از ۱۸۹۶ با فعاليت در آن راه خود را به پيش برد . در اين دوره به طور منظم براي چندين روزنامه سوسياليستي مقاله مي نوشت . در بعضي موارد سردبيري آن روزنامه ها را نيز به عهده داشت . در جلسات عمومي بسياري سخنراني مي کرد و فعالانه همه ي وظايفي که جنبش از او مي طلبيد به عهده مي گرفت .

در آن زمان جنبش در آلمان ، به دو گرايش اصلي رفرميستي و انقلابي ، تقسيم شده بود . سخنگوي اصلي جريان رفرميستي ، ادوارد برنشتاين بود که از پيروان انگلس به شمار مي رفت ؛ اما به نقد برخي از اصول مارکسيسم پرداخته بود و به افزايش تضاد در درون نظام سرمايه داري اعتقادي نداشت ، بلکه تصور مي کرد نظام سرمايه داري از طريق دخالتهاي پارلماني و فشارهاي قانوني سنديکايي ف قابل اصلاح و تحول به سوسياليسم است . رزا لوکزامبورگ که تازه به جنبش کارگري آلمان پيوسته بود ، بي درنگ به دفاع از مارکسيسم برخاست و در مقابل رفرميست ها مو ضع انقلابي اتخاذ کرد . البته در اين دوره ، افرادي به رهبري کارل کائوتسکي موضعي ميانه اتخاذ کردند و بعدها توانستند اکثريت حزب سوسيال دموکرات آلمان را به سمت خود متمايل سازند .

در سال هاي ۱۹۰۴-۱۹۰۳ لوکزامبورگ درگير بحثي با لنين شد . اختلاف او با لنين بر سر مسئله ملي و مفهوم ساختار حزبي و رابطه بين حزب و فعاليت توده ها بود . او بر خلاف لنين حزب انقلابي حرفه اي را که بر مبناي تمرکز بود ، نمي پذيرفت و به اعتصاب توده اي بيشتر تمايل داشت .

انقلاب ۱۹۰۵ روسيه ، روح تازه اي در کالبد آراي رزا که سالها پيش ، خود به درک آن رسيده بود ، دميد : اينکه اعتصاب توده اي _ چه به خاطر خواست هاي اقتصادي و چه سياسي _ عامل مهمي در پيکارهاي انقلابي کارگران براي کسب قدرت سياسي به شمار مي آيد و اين وجه تمايز انقلاب سوسياليستي از انقلاب هاي پيشين است .

ميان سالهاي ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۰ شکاف بين رزا و رهبري سانتريستي حزب سوسيال دموکرات آلمان که کائوتسکي سخنگوي آن شده بود ، عميق تر شد . در اين دوره حزب سوسيال دموکرات به سه گرايش رفرميستي ، ميانه رو و انقلابي تقسيم شده بود و شکاف هاي درون آن از عملکرد مناسب آن کاسته بود .

به هنگام بروز جنگ جهاني اول ، همه رهبران حزب عملاً بر موج شونيسم سوار بودند . در سوم اوت ۱۹۱۴ ، گروه پارلماني حزب سوسيال دموکراسي آلمان تصميم گرفت به نفع اعتبارات جنگي به حکومت قيصر رأي مثبت دهد . از صد و يازده نماينده ، تنها پانزده تن به رأي مخالف تمايل نشان دادند . هر چند آنان نيز پس از آنکه درخواستشان براي کسب اجازه براي دادن رأي مخالف رد شد ، به قوانين حزب گردن نهادند و در روز چهارم اوت ، تمام اعضاي گروه سوسيال _ دموکرات به نفع اعتبارات جنگي رأي دادند . چند ماه بعد در دوم دسامبر کارل ليب کنشت با قوانين حزب به مخالفت برخاست و نپذيرفت که حزب به جاي وجدان او رأي دهد . رأي او تنها رأي منفي عليه اعتبارات جنگي بود . تصميم رهبري حزب ، ضربه ناگواري بر رزا وارد آورد . هر چند که او به نا اميدي تن نداد . همان روز يعني چهارم اوت ، روزي که نمايندگان سوسيال دموکراسي زير پرچم قيصر جمع شدند ، گروه کوچکي از سوسياليست ها در آپارتمان او گرد هم آمدند و تصميم گرفتند مبارزه با جنگ را سازمان دهند . اين گروه به رهبري لوکزامبورگ ، کارل ليب کنشت ، فرانتز مرينگ و کلارا زتکين ، سرانجام جمعيت اسپارتاکوس را برپا کردند که بعدها حزب کمونيست آلمان از درون آن به وجود آمد .

رزا به مدت چهارسال ، و عمدتاً از زندان به رهبري و برانگيختن و سازماندهي انقلابيون ادامه داد و پرچم سوسياليسم بين المللي را افراشته نگهداشت . انقلاب فوريه ۱۹۱۷ روسيه تحقق سياست مخالفت انقلابي او با جنگ و مبارزه براي سرنگوني حکومت هاي امپرياليستي بود . زماني که انقلاب اکتبر رخ داد ، رزا باشور و علاقه آن را خوشامد گفت و بيشترين ستايش رانثار آن کرد . در عين حال از همان ابتدا در نقد انحراف هاي آن نيز نظرات خود را عنوان کرد . در هشتم نوامبر ۱۹۱۸ انقلاب آلمان موجب رهايي رزا از زندان شد . او با تمام توش و توان به انقلاب پيوست . متأسفانه نيروهاي ارتجاع قوي بودند . رهبران جناح راست سوسيال دموکراسي و ژنرال هاي ارتش قديم قيصر نيروهاي خود را به هم پيوستند تا طبقه کارگر انقلابي را سرکوب کنند . هزاران کارگر به قتل رسيدند ؛ در روز پانزدهم ژانويه ۱۹۱۹ ، کارل ليب کنشت کشته شد . همان روز ته قنداق تفنگ سربازي جمجمه رزا را متلاشي کرد .

سربازان در روزهاي پيش ، اين گروه هاي شورشيان را در پايتخت رايش بي رحمانه درهم شکسته بودند . اما رزا ، در آخرين مقاله اش ، آنها را به مبارزه خوانده بود ؛ او نوشته بود : «نظم در برلين حاکم است . گزمه هاي احمق ! نظم شما بر شن بنا شده است . از همين فردا انقلاب از نو با سر و صداي بسيار قامت راست خواهد کرد ، و تا شما را بيش از هر زمان ديگر بترساند ، در بوق خود خواهد دميد که : بودم ، هستم ، خواهم بود! » . اما آنان او را يافته ، گرفته و به هتل هدن هدايت کرده بودند .او را هل دادند و کتکش زدند . مي بايست ، آن گونه که به او اعلام شده بود ، وي را به زندان برليني موآبيت هدايت نمايند . اما يک سرباز ، با سبيل هاي آويزان تفنگ به دست به جانب او پيش رفته و يک ضربه قنداق بر سر او نواخته بود . او را به داخل ماشين بردند . رزا را در ميان دوسرباز در صندلي عقب قرار دادند ، از داخل مهمانخانه صداي ماشين به گوش رسيد که به راه افتاد ؛ يک شليک تير ، کاملاً چسبيده به هدف . و اين صداي رزا بود که به گوش مي رسيد : « آزادي ، همواره ، دست کم آزادي کسي است که ديگرگونه مي انديشد » . او همواره تأکيد داشت که « اگر زندگي عمومي دولت هاي با آزادي محدود ، تا اين اندازه فقير ، سطحي و بي بار و بر است ، دقيقاًبه خاطر آن است که اين زندگي با طرد دموکراسي ، سرچشمه هاي زنده هر ثروت و هر پيشرفت روشنفکري را مي بندد » .

اين همان زن است ، پيامبرگونه ، که کشته بودندش ، که بقايايش را مي جستند و يک شاعر جوان بيست و يک ساله ، با سري گرد ، به نام برتولت برشت ، مي نوشت :

رزاي سرخ نيز از ميان رفته است

مکاني که پيکرش در آن آرميده مجهول است

او به فقرا حقيقت را گفته بود

هم از اين روست که اغنيا اعدامش کرده اند .

اما چند ماه بعد ، شنبه ۳۱ مه ۱۹۱۹ ، پيکر او را نزديک يک بند در لندوهر کانال يافتند و او را در روز ۱۳ ژوئن به خاک سپردند .

با کشته شدن او ، جنبش هاي انقلابي ، يکي از شريف ترين اعضاي خود را از دست داد ، کسي که به جز انديشيدن و نوشتن ؛ راه اصلي دستيابي به عدالت اجتماعي را عمل و تجربه مي دانست و شعار زندگي خود را اينگونه بيان مي کرد : « در آغاز کردار بود » .

منابع : ۱-کليف ،توني ، رزالوکزامبورگ ، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

۲- گالو ، ماکس ، زن شورشي ، رسا ، تهران ، ۷۸

¤ نوشته شده در ساعت 2:7 توسط هستیا

http://jelvej.persianblog.com/

 

عنوان : زن شورشی: زندگی و مرگ رزا لوگزامبورگ

نويسنده : گالو، ماکس

ناشر : رسا

zane shooreshi, zendegi va marge rosa luxemburg

** Spacer **

Author :

 gallo, max

Publisher :

 rasa

http://shopping.ketab.com/addprod.asp?id=815&cat=1&sut=women+studies&pgs=9

 

Eine aufsäßige Frau; Leben und Tod von Rosa Luxemburg, Max Gallo, Fayard, 2000

Une femme rebelle; vie et mort de Rosa Luxemburg, Max Gallo, Fayard, 2000

 

کليف ، رزالوکزامبورگ

Studie über

Rosa Luxemburg

(1959)

http://www.marxists.org/deutsch/archiv/cliff/1959/rosalux/

 

 

يادمان مجيد شريف
ف.آذر

 

بودم، هستم، خواهم بود

با مجيد شريف از نزديك آشنايي چنداني نداشتم. تنها دو و يا سه بار موفق به ديدار او در جلسات دفترپژوهشهاي فرهنگي دكتر شريعتي شدم. آخرين بار آن زماني بود كه با شعف فراوان از به پايان بردن ترجمه زن شورشي 1 آن را به دفتر هديه نمود. بعد از آن، ديدارها پراكنده و در حوادشي جلسات بود. تا آن كه در 28 آبادن 77 مفقود گرديد. بعد از ترور فروهرها جسد او شناسايي گرديد و نامش در زمرة قربانيان قتلهاي زنجيره اي جاي گرفت. هر چند كه هيچ گاه به طور رسمي انجام اين قتل پذيرفته نشد. بعد از آن بود كه تلاش كردم تا سيماي نشناخته اش را باز شناسم. زماني كه ترجمه او را از زن شورشي مي خواندم ناخود آگاه متوجه شباهت بسيار ويژگيهاي مجيد با نقش آفرين اصلي كتاب گرديدم شباهتي كه بعدها از سوي دوستان نزديك او نيز تصديق شد. شايد همانگونه كه داوينچي خود را در پس تابلوي موناليزا تجسم بخشيد مجيد نيز خود را در سيماي زن شورشي ــ رزالوگزامبورگ ــ باز يافته است.
در مرور كتاب زن شورشي و زيست و مبارزه رزا و زندگاني مجيد از همان ابتدا اين تشابهات حادث مي گردند.
هردو در دوران تحصيلات ابتدايي از دانش آموزان ممتاز به شمار آمده به گونه اي كه همواره از بهترين هاي كلاس محسوب مي شوند.
هردوي آنان به ناچار براي ادامه تحصيل از وطن خود مهاجرت نموده و هر دو گذرانيدن سيكل علوم دقيقه و علوم انساني را لازم و ملزوم هم يافتند. اين پروسه در رزا از فلسفه به رياضيات، گياه شناسي و طبيعت شناسي، حقوق و علوم سياسي و در مجيد از فيزيك و رياضيات به جامعه شناسي انجاميد.
هردو از عنفوان جواني به بازي خطرناك سياست و ستيز كشانيده شدند و هر دو در سرزمين خود در عصري پا به عرصه حيات نهادند كه ميل به تغيير جهان تمامي باورها و انديشه ها را از خود متاثر ساخته بود. عمري كه به آرمان گرايي شهرت داشت.
رزا و مجيد متعلق به نسلي بودند كه اعتقاد داشت تاريخ آنان را با خود همراه مي برد، اما هر دو نيز تلاش مي كردند تا با امتزاج تقدير گرايي و اراده عمل كنندة انساني، از جبر گرايي صرف جلوگيري نمايند.
هر دو ضمن وفاداري بر پيماني كه در سالهاي نخستيني كه پاي در ركاب عمل نهاده بودند با خود و مردم خود بسته بودند، سعي مي كردند در اعتقادات خود از خلاقيت برخوردار باشند.
اگر رزا سعي مي كرد در اعتقادات خود از ابتكار برخوردار باشد، مجيد نيز به عنوان يك روشنفكر ديني نسل سوم كه از شريعتي آغاز كرده و الهام گرفته است، به فراروي از شريعتي و چندوچون در مسائل مبنايي اساسي معتقد بود و جوهره انديشه را در راستاي ضرورت زمان در نظر مي گرفت. 1
هر دوي آنان را مي توان از جمله سوسيال دمكراتهايي دانست كه در عين عشق و وفاداري سازش ناپذير به ايده هاي سوسياليستي و عدالت طلبي بر ضرورت وجود دمكراسي نيز اعتقاد داشتند. رزا در نقد خويش از انقلاب 1917 اكتبر روسيه، معتقد بود كه لنين در كاربرد وسايل كاملاً به خطا مي رود. او معتقد بود كه تنها طريقي كه به يك نوزايي منجر مي گردد، همانا مكتب زندگي عمومي است. او بر مبناي تجربه اي كه از دمكراسي هاي آلمان، فرانسه و سويس كسب كرده از قاطعيت، سازش ناپذيري و راديكاليسم، تنها در چهارچوب يك مباحثه علني و كثرت گرا حمايت مي كرد. زيرا از نظر او آزادي، دست كم، آزادي كسي است كه ديگر گونه مي انديشد. مجيد نيز در اعتقاد به توأماني آزادي و عدالت، كثرت گرايي و به رسميت شناخته شدن تنوع فكري و سياسي و فرهنگي در عين برخورداري همه انسانها از امكانات برابر يك ضرورت مي دانست. بدين ترتيب اگر رزا جريان چپ بين الملل را نمايندگي مي كرد، مجيد نيز در طيف چپ نحله روشنفكري مذهبي قرارداشت.
آنان نه تنها از وجوه تشابه بسيار در انديشه و مبارزه برخوردار بودند كه در مرگشان نيز تشابه بسياري ديده مي شود.
هر دو از مخاطراتي كه بر سرراه نيل به اهدا نشان وجود داشت نهراسيدند. رزا در زمان نضج گيري قدرت نظاميان مرتجع در آلمان باقي ماند. زيرا به گريختن و تنها گذاردن توده هاي مردم اعتقاد نداشت و مجيد نيز در عين دريافت تهديدات بسيار، حاضر به ترك صحنه نشد. هردوي آنان در سن 48 سالگي (رزا 1919 ــ 1871 ومجيد 1377 ــ 1329 ) بدون هيچ دادگاه و بدون هيچ شاهدي به دست جوخه هاي مرگ ترور شدند. با يك تفاوت بزرگ قاتلين رزا شناخته شدند و صداي او در تاريخ ماند. اما مجيد در مرگي غريب جاي تهي كرد و جهان را رها و پيامش ناتمام باقي ماند!

پی نويس :
1- زن شورشی. زندگی و مرگ لوکزامبورگ. اثر ماکس ماگو. ترجمه مجيد شريف. انتشارات رسا
2- ر.ک به کتاب مثل مردمک چشم خويش انتشارات يادْوران - گفتگو با مجيد شريف

http://www.nashrieh-nameh.com/articlea.php?mID=2&articleID=23

 

 

تنها تئوريسيني كه در سوسيال دموكراسي آلمان به

 

ماركسيسم ( اصيل ) وفادار ماند ، روزا لوكزامبورگ بود. اما او نيز

 

سازش هائي با رهبري حزبش انجام داد. روزا هيچ گاه آشكارا ببل

 

و يا كائوتسكي را مورد انتقاد قرار نمي داد. برخورد آشكار وي با

 

كائوتسكي تنها بدان هنگام آغاز شد كه در سال 1910 استاد

 

سابقش ايده اعتصاب سياسي توده ها را رها كرد. روزا به

 

خصوص سعي مي كرد تا نزديكي اش با آنارشيست ها كه حاصل

 

تئوري وي در باره خودانگيختگي انقلابي توده ها بود ، را پنهان

 

سازد. چنين تلاشي ، وي را ناچار به تشبث به فحاشي هاي

 

زشتي عليه آنارشيست ها كرد. بدين شكل وي بر آن بود ،

 

حزبش را كه چه از نظر عقيدتي و چه از نظر مالي ( اين را نيز

 

بايد مي گفتيم چون امروز از آن باخبريم ) بدان وابسته بود؛ از

 

وحشت بدر آورد!

 

اما عليرغم تفاوت در نام ، اختلافي واقعي ميان آنچه آنارشوسنديكاليست ها ،

 

اعتصاب عمومي مي نامند، با آنچه روزا لوكزامبورگ محتاطانه ترجيح مي دهد «

 

اعتصاب توده اي » بنامد؛ موجود نيست. از سوي ديگر نيز ، مباحثات خشونت بار وي

 

كه نخستين آنها در 1904 با لنين و آخرين آنان در سال 1918 با حكومت بلشويكي

 

صورت گرفت ؛ چندان به دور از تفكر آنارشيسم نبود.

 

آخرين نظرات وي در جنبش اسپارتاكيست ها سال  1918در مورد

 

سوسياليسمي پيشرونده از پائين به بالا و از طريق شوراهاي كارگري نيز ، از همين

 

رده محسوب مي شوند. روزا لوكزامبورگ يكي از حلقه هاي وحدت ميان ماركسيسم

 

واقعي و آنارشيسم شمرده مي شود.

 

اما ماركسيسم واقعي تنها به وسيله سوسيال دموكرات هاي آلماني مسخ

 

نشد. بلكه اين لنين است كه آن را در معياري وسيع قلب مي كند. وي به شكل قابل

 

ملاحظه اي نكات ژاكوبيني و قدرت مداري را كه گاه در نوشته هاي ماركس و انگلس

 

ظاهر شده بودند ؛ تعميق داد. وي فوق مركزيت گرائي و درك تنگ نظرانه و گروه

 

گرايانه حزبي ( و آن هم تنها يك حزب واحد ) و به خصوص عمل انقلابيون حرفه اي به

 

عنوان رهبران توده ها را وارد ماركسيسم نمود!

 

http://anarchi.persianblog.com/

 

"Die Freiheit für die Partisanen allein der Regierung, für die Mitglieder allein einer Partei - auch zahlreich sind sie -, es ist nicht die Freiheit. Die Freiheit, ist es immer wenigstens die Freiheit von jener, die anders denkt. Nicht gemäß dem Fanatismus "der Justiz", aber, weil alles das, was die Freiheit von instruktivem umfaßt, von heilsam es und reinigend von diesem Grundsatz abhängt und aufhört wirksam zu sein, wenn die "Freiheit" ein Privileg wird."

(Rosa Luxemburg die russische Revolution )

"Freedom only for the supporters of the government, only for the members of one party -- however numerous they may be -- is no freedom at all. Freedom is always and exclusively freedom for the one who thinks differently. Not because of any fanatical concept of 'justice' but because all that is instructive, wholesome and purifying in political freedom depends on this essential characteristic, and its effectiveness vanishes when 'freedom' becomes a special privilege."

The Russian Revolution

 

Die Revolution ist großartig, alles andere ist quatsch

Rosa