ما بردیم و ما بردیم ، چلو کبابو ما بردیم

 

خوب... ايران رفت جام جهانی. قسمت پرشور قضيه برای من خيابون‌های تهران هست الان، وگرنه تيمی که مربيش اختيار نداشته باشه کدوم بازيکنش رو بفرسته تو زمين زياد نمی‌تونه بالا بره و خيلی زود حذف می‌شه.
به هر حال به همه تبريک می‌گم.
می‌گما، قربون دستتون حالا که تو خيابونين يه انقلابم بکنين.

http://abovethewall.blogspot.com/

 

June 09, 2005

هنوز هم باورم نمی‌شه! مدت‌ها بود دوست داشتم يه نقطه از اون موج مکزيکی خفن باشم که هر بار سر بازی‌های ملی توو استاديوم ايجاد می‌شه. حاضر هم نبودم با کارت ويژه و اين‌ها برم توو. می‌خواستم يه شهروند معمولی باشم و حق ورود بگيرم. امروز گرفتيم اين حق رو. دقيقن 30 نفر از زنانی که امضا کرده بودند اون نامه رو اون‌قدر پايه بودند که به سختی ايستاديم و حقمون رو گرفتيم. محبوبه عزيز پايش شکست توی درگيری ما با حراست ورزشگاه آزادی. اما ما رفتيم توو. امروز اين‌قدر فعاليت داشتيم و اون‌قدر اتفاق هيجان‌انگيز افتاده که نمی‌دونم کجاش رو تعريف کنم. الان هم له و خسته، تازه رسيدم خونه.

وقتی نشسته بوديم جلوی در ورودی غربی استاديوم با بليت‌هايی که دستمون بود، داد می‌زديم: «سهم من، سهم زن، نيمی از آزادی»، «آزادی، برابری، عدالت جنسيتی»، «آزادی حق من، ايران وطن من» و... پلاکارد هم دستمون بود: «چند قدم تا آزادی؟»، «حقوق من، حقوق بشر است»، «آزادی، آزادی، آزادی» و ...
توجه جمعيت حسابی جمع شده بود، يه عالمه نيروی انتظامی هم اومده بود. منتها روبرومون ايستاده بودن و کاری نداشتن بهمون. درگيری وقتی شروع شد که حدود ساعت 5:30 اتوبوس بچه‌های تيم ملی داشت می‌رفت توو و ما پلاکارد به دست دويديم به سمتش. اتوبوس رفت داخل و ما هم در حال شعار دادن دنبالش وارد شديم. يک‌هو حراست قاطی کرد و در ميله‌ای فلزی رو هُل داد طرفمون. بعدش هم شروع کردن به لگد زدن. در رو چسبيده بوديم و حاضر نبوديم بريم بيرون. توو همين گير و دار محبوبه افتاد زمين. پاش گير کرده بود لای ميله‌های در و حسابی دردناک شده بود. بعدن فهميديم پاش رو گچ گرفتن. وارد محوطه شديم و محمدپور، رئيس حراست تربيت‌بدنی قول داد هماهنگ کنه بريم توو به شرطی که شعارهامون رو نديم و پلاکاردها رو بذاريم کنار. از ساعت 5:45 هماهنگی‌کردن شروع شد تا 7:45 که از خوان دهم هم رد شديم. پشت هر خوان که می‌رسيديم، فکر می‌کرديم سر کاريم. مثل دفعه‌ی قبل که باتوم زدن بهمون و پرتمون کردن بيرون. اما اين بار بيشتر بوديم. از اول هم مدنی شروع کرده بوديم. مدنی هم تموم شد.

خيلی از جزئيات رو ننوشتم. گزارشم ناقصه. اميدوارم بچه‌ها بنويسن. راستش اين‌قدر خسته‌ام که بايد برم يه نصفه روز بخوابم تا سر حال بيام. فردا عکس می‌ذارم. گرچه چون پلاکارد دستم بود، نتونستم زياد عکاسی کنم.
ما موفق شديم. به قول معصومه، يه موفقيت زنانه برای شکستن يه تابوی احمقانه. تبريک به زنانی که امروز مبارزه کردند و بقيه‌ی زنان و مردان. آزاده جايت را خالی کردم حسابی. جای خيلی‌های ديگه هم خالی بود. خيلی‌ها. دفعه‌ی بعد همه با هم می‌ريم توو استاديوم.

ادامه:
يادم رفت بگم تعداد زيادی از زنان حاضر در استاديوم به دعوت مهرعليزاده آمده بودن. اون ها هم حسابی براش شعار می دادن و تبليغ می کردن. حرکت خوبی نبود اصلن. برخورنده بود.
يه چيز ديگه: ما نيمه اول در تلاش بوديم همش. تا پامون رسيد به سکوها، نيمه دوم شروع شد و ايران گل زد و حالش رو برديم!

http://www.parastood.com/archives/002032.php

ما موفق شدیم

ما موفق شدیم.یک موفقیت زنانه!به خودم و همه آنهایی که امروز موفق شدند از یک خط قرمز بگذرند و یک تابوی بیهوده را بشکنند تبریک می گویم.جزییاتش را حتما دیگران می گویند و می نویسند فعلا باید بروم و 12 ساعت فقط بخوابم.

http://naseria.blogspot.com/2005/06/blog-post_09.html

 

http://www.nasiriphotos.com/blog/

 

آزادی ما اومدیم،بدونVIP !

صدام در نمیاد،برای یادآوری سهم زنان در استادیوم آزادی آنقدر" سهم زن،سهم من،نیمی از آزادی"را در گوش های کم شنوای مردان آزادی فریاد زدیم که صامت شدم.
دستهایم خشک شد آنفدر"چند قدم تا آزادی"،"آزادی حق من،ایران وطن من"،"آزادی،آزادی،آزادی"را بالا گرفتیم که نگاه های گذرای زنان و مردان
VIP را نگه داریم.
پاهایم شکست آنقدر که به انتظار هماهنگی ماموران حراست استادیوم ایستادیم.
اما نیشتر ما(30زن ایرانی)دردناکتر از اینها بود،چون....
صدایم با گذشتن از بازرسی زنان استادیوم درآمد.
دستهایم با"ایران چی کارش کرده؟ سوراخ سوراخش کرده"با تشویق دیگران همنوا شد.
و پاهایم بدون احساس شکستگی،ایستادند تا من برای اولین بار با"گرفتن""حق شهروندی"از نزدیک بازی ایران و بحرین را ببینم!
راستی قدم های ما تیم ملی را تشویق به گل زدن کرد و بحرین را مغلوب کرد !
چون پیش از ما زنان
VIP مهرعلیزاده،یک نیمه را در انتظار گل انگشت به دهن نشسته بودند :))

حالا دیگه"آنها"متمایز از دیگران نیسیتند،این حق همه ست....

http://daryazade.blogspot.com/

http://www.nasiriphotos.com/blog/

 

امروز و دیروز صف آدم هایی که می خواستند بلیت فوتبال را بگیرند جلوی بانک های بنیاد دیده ام و در آنها ایستاده ام . اما هنوز موفق به دریافت آن نشده ام منتظر معجزه هستم که فردا بتوانم داخل استادیوم بروم . شاید برای اولین و آخرین بار .
وقتی طرف های انتخابات 76 بود و قرار بود ایران بازی های جام جهانی آن دوره را انجام دهد بارها به خاطر فوتبال بیدار نشستم . غصه خوردم ، ترسیدم ، لرزیدم و .... مثل خیلی از پسرها و مردها
سر بازی ایران استرالیا دعا کردم تا ایران به جام جهانی برود بعدهم در خیابان تا دم دم های صبح جشن خیابانی مردم را با برادرم نگاه می کردیم . سه تا بازی ایران را در جام جهانی ضبط کردم و ... مثل خیلی از پسرها و مردها و ...
فردا هم می خواهم به استادیوم بروم مثل خیلی از مردها و پسرها

فردا می خواهم بروم حقی را که شاید هرگز از آن استفاده نکنم زنده کنم مثل خیلی از دخترها و زن ها ...
می خواهم به یاد نیروی انتظامی که خیلی ها آن را با تحولات پوچالی می شناسند بیاورم که ما هم هستیم مثل خیلی ها .
می خواهم به در غربی استادیوم آزادی بروم تا با دیگرزنان و دخترانی که می آیند همراه شوم .
می خواهم فردا برای تماشای بازی بروم در کنار مردهایی که می گویند فحش می دهند ، دشنام می دهند و حرف های عجیب ، غریب می زنند ، بنشینم و تایران را شویق کننم. همین مردها و پسرهایی که در خیابان می بینم و آنجا برادر مذهبی ما هستند اما در ورزشگاه گرگ های درنده ای می شوند به قول مسئولین نیروی انتظامی و خیلی های دیگر .
می خواهم فردا در کنار این مردهای درنده نام ایران را بگویم و خودم را آن قدر قوی می دانم که در برابر این ها و بدون حفاظ و مسایل دیگر از خودم محافظت کنم .
می خواهم بروم آنجا تا بگویم این حق من است به من واگذاریدش خودم می دانم با آن چه کار کنم.
می خواهم فردا به دنبال به دست آوردن حقی بروم که به می گویند به دلیل ناتوانی ام ، آسیب پذیری ام و ... از من دریغ می شود .
می خواهم بروم آنجا تا بگویم این حق من است . این خواسته من است . این آن چیزی است که خیلی طبیعی باید در اختیارم قرار دهید . شما باید آن را به من بدهید و من می توانم این حق خودم را استفاده کنم یا نکنم .
می خواهم فردا آن جا باشم به همین سادگی .....
آن قدرها عشق فوتبال نیستم . ایران و حضورش در جام جهانی برایم مهم است . برای من دیدن فوتبال از تلویزیون ، زیر کولر و درکنار خوردنی ها خیلی جذاب تر است . می توانم چند تا کانال دیگر ، چند تا روزنامه و ... کارهای دیگر هم در کنار دیدن تلویزیون انجام دهم . شاید اصلا حوصله نداشته باشم و تنها به شنیدن نتیجه فوتبال قناعت کنم . برای هیچ کدام از بازیکن های فوتبال به اندازه یک عابر خیابانی تره هم خرد نمی کنم . شاید اگر این حق را از من دریغ نکرده بودند به دنبال رفتن به ورزشگاه نبودم . اما فردا ساعت 2 فقط برای یادآوری این حق معمولی و مدنی ام می روم نه به خاطر فوتبال .

http://www.hanouz.com/archives/001713.html#more

 

http://www.nasiriphotos.com/blog/

 

اما امروز هم جنس های من شاهکار کرده انددر حالیکه  من به توصیه آسیه عزیز ناچار در خانه نشسته و به تنهایی و در غیاب احمد بازی رو تماشا میکردم -البته نه چندان تنها بلکه به همراه کوچولوی دوست داشتنی ام که هنوز معلوم نیست دختر است یا پسر- دوستان گل من در مقابل درب اصلی ورزشگاه آزادی خواستار احقاق حق مسلم خود برای ورود به ورزشگاه بودند و تعدادی از آنها هم موفق به ورود به ورزشگاه آزادی شدنداما در این میان محبوبه دچار مصدومیتی شده و روانه بیمارستان گردیده، کسانی که امروز اونجا بودن لطفا از وضعیت محبوبه خبر بدن .

در مورد امروز و اینکه چگونه بچه ها موفق به حضور در ورزشگاه شده اند منتظر می مانم تا پرستو ، ساناز و معصومه بنویسند اما یک نکته جالب هست که نمی توانم از آن بگذرم حرکت امروز، یک حرکت مستقل از سوی جنبش زنان و فعالان حقوق زنان بود این هم لیست امضا کنندگان نامه به استاندار در راستای حرکت قشنگ امروز در سایت پرستو ، اما در این بحبوحه انتخابات، گویا همه در حال مصادره کردن هر حرکتی به نفع کاندیدای مورد نظر خود هستند این خبر را بخوانید متوجه می شوید.

http://fereshteh.blogfa.com/post-20.aspx

 

تبريك به زنان

موفق شديد، چون محكم بوديد و پاي كار. آفرين! پرستو، معصومه، ساناز، فاطمه، آزاده، بقيه، همگي خسته نباشيد!

يادتان هست سه شنبه در روزنامه پرسيدم اگر راهتان دادند چي؟ جوابتان چي، يادتان هست؟ و من قبول نداشتم كه مي‌گفتيد محال است راهتان بدهند. حالا ديديد آن «فرصتي» كه من از اول مي‌گفتم در انتخابات فراهم مي‌شود يعني چه؟ نظام مجبور است ژست دموكراتيك بگيرد، حتي اگر ته دلش نخواهد. زرنگ، كسي است كه تا تنور داغ است نان را بچسباند.

شما برديد. چون برخلاف اپوزيسيون‌بازي‌هاي هميشگي بعضي از فعالان زنان، توانستيد «اعتراض براي اعتراض» را به «اعتراض براي نتيجه» تبديل كنيد. شما يك قدم به جلو رفتيد، و اين يعني پيروزي. فرشته قاضي هم كمي اشتباه مي‌كند، چون من و اكثر بچه‌هايي كه امروز استاديوم آمدند، خبر داريم كه اگر تلاش‌هاي بعضي اعضاي ستاد معين نبود، امروز اين نتيجه را نمي‌گرفتيم. به هرحال، مهم اين است كه نتيجه گرفته شد. سفت بچسبيد كه بازي‌هاي بعدي زيرش نزنند. يك راهش تضمين گرفتن از مهرعليزاده، هاشمي و كانديداهاي راست است. خبرنگار كه كم در جمعتان نيست، هفته بعد اين سؤال را از همه‌شان بپرسيد: آيا هنوز نيمي از آزادي حق ما هست؟!

گويا تهران بعد از بازي تا ساعتها شلوغ بوده

http://alpr.30morgh.org/archives/002357.php

 

http://www.nasiriphotos.com/blog/

زنان با روسری های سفيد

روسری سفيد تا شده توی کيفم نشسته... يک بطری آب معدنی خنک هم . پوسترها آماده شده . پرستو و ساناز با شوق و ذوق ماشين( نازگل) را تزئين می کنند.بخش اعظم برنامه ريزی با تيم آنها و معصومه است. بيرون تعدادی از زنان با روسری های سفيد و صورت خندان ايستاده اند، منتظر تا اتوبوس بيايد.

آن بالا يکی آب قند می رساند و ديگری می گويد جلوی کولر بنشينم. صدری معاينه می کند و می گويد بايد بروی زير سرم، حق  نداری به استاديوم حتی فکر کنی ! فشار و قند خون تعطيل ... مقاومت می کنم تا زمانيکه نيروی در بدنم نمی بينم که بتوانم حتی يک قدم بردارم...

ساعت 12 شب است. بازی تمام شده ، بوق و ترقه، جيغ و موسيقی ، رقص و تبريک هم. هيچ کدام از بچه ها در دسترس نيستند.آخرين خبر مربوط به زمانی می شود که هماهنگی ها انجام شد و بچه ها وارد استاديوم شدند. حالا همه در راه برگشتند.با ماشينی پر از پوستر که روی آن نوشته نيمی از ورزشگاه آزادی هم مال ماست ... می دانم همه خوشحالند..می خندند.در راه می مانند. صدای ضبط ها بلند است.عشق و شور لابه لای جمعيت موج می زند.می دانم که ديگر جمع زنانه و مردانه نيست.الان همه مست پيروزی اند. شايد جام جهانی آنقدر پررنگ شده که کسی فعلا به پيروزی زنان فکر نمی کند.

می دانم که اين حرکت در تاريخ ثبت می شود. می دانم... ولی يادم نمی رود که هدف فقط همين يک بازی سرنوشت ساز نبود.بين همه آن زنان پشت در غربی استاديو م آزادی ،  بودند کسانی که عشق فوتبال نبودند و فقط آمدند تا اعتراض کنند. می دانم که صدايشان ميان آن همه بوق و نعره به سختی به گوش می رسيد اما اين خودش يک پيروزی است. پيروزی سفيد... پيروزی که اين زنان با روسری های سفيد برای نسل های بعد به يادگار می گذارند. شيرينی اين طعم فراموشمان نشود...هنوز استاديوم آزادی هست. مسابقه فوتبال هم...به اضافه تلويزيونی که برای زنان فقط سهم پخش صدا را قائل است...  و زنانی که بايد بجنگند..برای همين حقوق اوليه زندگی ... اينبار من هم خواهم بود..اگر زنده بمانم...

  ۱۸ خرداد ۱۳۸۴  ساعت ۲۱:۰۸  ||  نظر ديگران (۳) || آزاده عصاران

 

 

 

گربه سیاه به زانو دراومد!

احمق ترین، ابله ترین و غیر مردمی ترین تلویزیون ملی رو داریم. کاش مسابقه ایران- بحرین در جایی خارج از ایران برگزار می شد تا حداقل بتونیم شادی بازیکن ها و کادر فنی رو ببینیم.
این چه جشن صعودی بود که داشتن؟ این چه پخشی بود که داشتن؟ خاتمی بعد از بازی کجا غیبش زد؟
جشن های خیابانی هم حس و حال صعود رو نداشت. انگار که یه پیروزی ساده رو به دست اوردیم. جشن سال 76 بسیار بسیار بسیار پر هیجان تر بود. امسال اکثریت تماشاچی بودن و افراد کمی هم شادی کننده. انگار که شادی در وجود مردم هرگز وجود نداشته. حتی شادیشون هم اعتراض بود. هیچ کدوم از بیلبوردهای قالیباف و کروبی و لاریجانی و هاشمی سالم نموند؛ همه پاره شدن. پوسترهای تبلیغاتی هم هیچ کدوم سالم نموندن.
اصلا جشن صعود نچشبید.
اما از شکست بحرین خوشحالم. به همون سرنوشتی دچار شدن که 4 سال پیش ما رو دچار کردن. حالا برن با پرچم عربستان دور افتخار بزنن!

http://charand-o-parand.blogspot.com/

 

چهارشنبه، 18 خردادماه 1384 11:57 صبح ::

دقيقآ نميتونم بگم چند ساعت دیگه ایران در جام جهانی خواهد ولی مطمئنآ سال ۲۰۰۶ خواهد بود!!!

به هر حال حال میده دیگه، یک به دلیل اینکه میریم جام جهانی دو به دلیل اینکه شور انتخاباتی مردم افزایش میابد!

دولت آرژانتین در سال ۸۶ زیر فشارهای اقتصادی داخلی و خارجی قرار داشت و مردم آرژانتین مخالفت خوذ را با این دولت ابراز میکردند اما با قهرمانی آرژانتین در جام جهانی آن سال مشکلات به فراموشی سپرده شد!

خدا کنه توی ایران اینجوری نشه.

و اما من ساعت نه شب رو میبینم که ایران با دو گل دایی و کریمی رفته آلمان بنابراین تمهیدات انجام شده برای جشن ملی را اعلام میکنم:

۱- بنا به گفته سردار طلایی و نقره ای و کلیه آلیاژهای نیروی انتظامی امشب حالی به حولی آزاد است به شرط اینکه مردم تو انتخابات شرکت کنن!

۲- برای گرفتن جشن ملی در خانه های خود بنشینید، اگر خیلی هیجانی شد گاهی به هوا ورپرید!

۳- قبل از بیرون آمدن از خانه جیبهایتان را پر از تخمه بفرمایید و از حمل و نقل هر گونه ماده فشفشکی خود بدارید!

۴- برای اینکه آمبولانسها نتونن مریضهای خود را به بیمارستان برسونن و این بازی هم تلفات داشته باشد، در خیابانها راه بروید و اتوموبیلها را به رقص در بیاورید، تا به سمت پیاده رو هدایت شوند!

۵- از شماره دادن به هر گونه خانم جوان خودداری کنید زیرا ممکن است در آن شلوغی شماره شما را گم کند!

۶- به زیرایی که من در جشن بازی با ژاپن در میدان قشنگ نبوت حوض حضور به چسبونده بودم میدانم که گاهی با حمله عده ای لباس سبز مواجه خواهید شد که اصلآ مربوطشان به نیروی انتظامی نیست!

۷- در همان جا ماشینها شاسی هایشان را به باد خواهند داد بنابراین پیاده بروید بهتر است!

۸- قبل از حضور در خیابانها به پشت بامها رفته و بر روح پر فتوخ فاتحه بپرانید!!!

۹- از آن رو که آقای صوراسرافیل از این گردهمایش برداشت غیر اخلاقی خواهند کرد آن شب شبکه ایشان را پارازیت باران کنید!

۱۰- اگر به هر دلیل امنیتی و ملی به شما گیر دادند هیچ کاری از دست من بر نخواهد آمد!!!

۱۱- و اما یک تدارک اختصاصی برای یزدیهای گل خودم:

الف) موتورهایتان را از روغن لبریز نموده و تک چذخ بزنیذ!

ب) ترجیحآ با زیرشلواری بیرون بریزید!

ج) با اینکه شهر پر از ستادهای تبلیغاتی عالیجناب است ولی دوست داریم چه مایی که رای نمیدهیم و چه شمایی که رای میدهید به میدان اطلسی و ستاد قشنگ دکتر معین حمله ور شویم و شادی در بکنیم!

( چون دیروز من تشنم بود و رفتم اونجا و آب پرتقال خوردم )

د) جوادهای غزیز از هرگونه ایجاد مزاحمت برای کامبیزان دلبر خودداری کنند!

۱۲- کلیه تمهیدات ذکر شده در صورت صعود ایران اجرا میشود و اگر ایران به هر دلیل حکومتی صعود نکرد بازهم همین اعمال شدیدتر اجرا میشود!

http://2fun.caspianblog.com/

 

سلام جام جهانی


عجب بازیی بود.عجب شور و عجب هیجانی.
یه عالمه تبریک.یه عالمه افتخار و یه عالمه خوشحالی.
باور کنین خوشحالیم رو هیچجوری نمیتونم توصیف کنم.میدونم همه همین جوریم.همه سراسر شوق و هیجان.همه احساس غرور میکنیم.امروز یه روز فراموش نشدنیه.مثل اون روزی که در برابر استرالیا بردیم و هنوز در خاطرمونه.
فقط من خیلی حسودیم میشه به شماها که تو ایرانین (:منم دلم میخواست اونجا بودم.مثل همهی شمایی که اونجایین و دارین جشن میگیرین .
ولی عیبی نداره.سال دیگه میریم برای تشویقشون تو آلمان.این به اون دَر :)
از حالا داریم بلیط رزرو میکنیم.امیدوارم سال دیگه بیام و از شور و هیجان اونجا براتون بنویسم.
.
یه چیزی برام عجیب بود!چرا یه قسمتهایی از سکوهای ورزشگاه خالی بود؟..حتی یه لحظه که دوربین رفت رو خاتمی داشت میپرسید اونجاها چرا خالیه؟!
و جالبترین صدا،شاید صدای جیغ خانومهایی بود که میومد.ببینم،صدای خانومهای متحصن بود؟یعنی بهشون اجازهی ورود دادن؟
آهان،این پلاکاردی هم که دقیقن روبروی دوربین بود و روش نوشته بودن،تا عشق زنده است،خمینی زنده است هم خیلی جالب بود!!!

پینوشت:آخ جون،فردا تو کلاسمون کلی پُز میدم :)

http://meinexile.blogspot.com/

ما بردیم و ما بردیم ، چلو کبابو ما بردیم

به واسطه پیروزی غرور آفرین تیم ملی فوتبال ، ايران اسلامی امشب صحنه اجتماع پرشور مردمی و بابا کرم و بندری و....ميباشد ، خداوند همیشه این ملت را اینطور در صحنه خوشحال نگه دارد،آمین
--------------------------------------------
پانوشت:يکی از دوستان مشهدی امشب به من ميگه :باز هم صعود ایران به جام جهانی با گل يک مشهدی قطعی شد،الحق و النصاف چه ميکنن اين مشهدی ها!

http://shahresokhte.blogspot.com/

 

 

چهارشنبه می‌رويم به استاديوم آزادی برای تشويق تيم ملی فوتبال. قرار است ساعت 4:30 بعدازظهر جلوی در غربی استاديوم آزادی باشيم

 

http://www.nasiriphotos.com/blog/

 

Rosa