برای خاوران.برای ۶۷.به یاد آنها که رفتند.

تبر با دژخیم چه خواهد کرد...

هوا بس نا جوانمردانه گرم است ... تابستان ۶۷ است . اینجا اوین است. اینجا گوهردشت است. اینجا لعنت آباد است. اینجا کردستان است.

هنوز مادران زیباترین فرزندان نور و آفتاب از سجاده های خون آلود سر برنگرفته اند! صدای گلوله ها در پشت دیوار اوین گم شد. تن های آنان در خاک خاوران پنهان شد! اما صدا و آرمان شان در سر تاسر تاریخ بلند است و بی پایان! آنانی که شاید نه دیده باشیم آنان را نه نام شان را بدانیم اما آنان  نسلی بودند که سوختند و از خاکستر آنان ققنوس وار نسل تازه ای سر برآورده برای رهایی انسان!

یاد و خاطره تمام جانباختگان تابستان گرم و خون آلود ۶۷ گرامی باد و راهشان تا نبرد نهایی ادامه خواهد یافت!

http://naslefarda.blogfa.com/

گزارشی از مراسم یادبود جانباختگان سال 67
امروز 10 شهریور 85 گردهم آمدیم تا یادو خاطره عزیزان و جان باختگان راه آزادی و برابری راگرامی بداریم این مراسم در خاوران – پاکدشت - قبرستان ارامنه راس ساعت 10 صبح صورت گرفت.
خانواده ها و مادران داغ دیده با کمری خمیده به انتظار دیدن مزار عزیزان خود که با ممانعت نیروهای انتظامی روبرو شدیم و بعد از حدودا یکساعت با فشارهایی که از اطرف خانواده ها و جمعیت صورت گرفت نیروهای انتظامی را وادار کرد که به جمع اجازه ورود بدهند.
قطعه ای متروک که دورتادور آن دیوارهای بلندی کشیده شده بود، خاک خاک و آفتاب، چه ساده و بی تجمل، بی هیچ نشانی در گوری دسته جمعی خفته بودند.
عزیزانی که برای بدست آوردن آزادی و برابری، در برابر ظلم و ستم ، سرخم نکردند و و به هم پیوستند مرگ را بر ذلت چه دلیرانه پذیرفتند.
مادران سالخورده در زیر آفتاب سوزان، با قابی در بغل که عکس فرزندانشان را نوازش می کردند!، خواهری، سرگردان در قطعه با چشمانی گریان ، تمام قطعه را با چشم جستجو می کند، همه عزیزان خفته در خاک برادر و خواهر اویند. مزار پر بود از گل های رز و مادران با دسته گل های سرخ تمام مزار را گل باران کردند و بوی عطر خوش رفیقان مبارز تمام قبرستان را پر کرده بود.
از سوی انجمن دفاع از زندانیان سیاسی وحقوق بشر ایران تراکت هایی با عناوین: زندانی سیاسی آزاد باید گردد، ما خواستار لغو اعدام و شکنجه فعالین سیاسی هستیم، یاد جان باختگان راه آزادی را گرامی میداریم، ما خواستار مجازات جانیان هستیم در بین جمعیت پخش شد که یکصدا جوانان فریاد زدند و تکرار می کردند زندانی سیاسی آزاد باید گردد.
بعد از دقایقی همه به هم پیوستیم و با دست هایی زنجیر شده به هم، دختران و پسران و جوانان که هرگز رنگ پدر را ندیده بودند و به خون خواهی پدر و خواهر آمده بودند با دست های گره خورده و متحد، جمعیتی حدود 300 نفر دور تا دور مزار را گشتند و سرود: آفتابکاران جنگل ( سر اومد زمستون، شکفته بهارون، گل سر خورشید، باز اومد وشب شد گریزون،...) ، رود (می گذرد شب آیینه رود، خفته هزاران گل در سینه رود، گلبن لبخند فردای موج، سرزده از اشک سیمینه رود،...)، خون ارغوان ها (زده شعله در چمن، در شب وطن، خون ارغوان ها، تو ای بانگ شور افکن، تا سحر بزن، شعله تا کرانها،....) را یکصدا خواندند و تا پایان مراسم و تا در خروجی قبرستان این اتحاد و یکپارچگی ادامه داشت و خواندن سرود ادامه داشت .
با خبر شدیم که این مراسم در مزارهای دیگری در قطعه 33 بهشت زهرا، در مسگرآباد واقع در بالای کوهی که گوری دستجمعی قرار دارد و در گور دستجمعی دیگری که چندین سال پیش توسط رژیم به فرهنگسرایی تبدیل شده همزمان تجمعاتی صورت گرفته.
در هنگام خروج از قبرستان نیروهای انتظامی، کسانی را که دوربین های فیلم برداری و عکاسی به همراه داشتند تفتیش بدنی می کردندو دوربین ها را می گرفتند و چندین نفر در این جریان بازداشت شدند.
سانازفروهر- دبیر کانون دفاع از حقوق  زنان وکودکان ایران

http://www.ghavasazad.blogfa.com/

با خاطره تابستان سرخ

گل نرگس
دلدار من
گل نرگسی به دهان دارد
که با خود از زندان های ایران آورده است .
می دانم که از پس میله ها
شب ها می توان در چهره ی ماه
نقش گلی را دید
و صبح ها در آبی آسمان
صدای بال دُرنای مهاجر را شنید.
می دانم که در پس پلک ها
و قاب مشت ها
و فاصله ی میان دو تیربار
و سپیدی نامه های آخرین
و پیام تک ضربه ها بر دیوار
و گوشه های تر غم
و درزهای برهنه ی شادی
و حفره های خالی درد
و تاریک روشنای امید
می توان
آری، می توان
بهار را پنهان کرد
با این همه در شگفتم
که در آن بند تاریک
چگونه می توان گل نرگسی پرورد
که لکه های خون
سپیدی آن را نپوشانده باشد.

مجيد نفيسي 15 ژانویه 1995

http://astireh.blogfa.com/

گفتند نمی خواهیم /نمی خواهیم که بمیریم/ گفتند دشمنید/خلقان را دشمنید/
چه ساده...
و چه به سادگی کشتند.

 

قيزيل گول اولما يايدي......ساراليب سولما يايدي

بير آيريليق..بير اولوم............هيچ بيري اولمايايدي

ترجمه:

كاشكي گل سرخ نمي بود....زرد و پژمرده نمي شد

مرگ وجدايي هر دو.....كاش هر گز نمي بود

یاد صمد بهرنگی نویسنده جاودانه مردم ایران و آذربایجان گرامی

18 سال پيش در چنين روزهائي هزاران تن از فرزندان اين مرزو بوم و دز زندانهاي مخوف جمهوري اسلامي به خا ك و خون كشيده شدن 18 سال پيش ايران زمين و دشتهاي اين سر زمين با خون جوانان وطن آبياري شد كه به راستي از خون جوانان وطن در دشتهاي خا وران لاله دميده ياد اين مبارزان گرامي باد و وظيفه تك تك هموطنان مي باشد كه در هر كجاي دنيا هستند به ياد اين عزيزان شمعي را روشن و يادشان را گرامي بدارند
پاينده ايران كوروش احمدي زنداني سياسي كرج

 

حق با آقای زرافشانِ.کم کم برای نفس کشیدنمون هم باید اجازه بگیریم!
روح همشون شاد

بعضی وقتا میترسم
میگم نکنه که همین زیر خونه ی ما یا همین دور و بر من هم کسی به تیغ شهریوریان به زیر خاک خفته باشد...........
شلید 67 تنها 4 سالم بود و نمیفهمیدم
اما الان 23 ساله ام و میفهمم
ای کاش زورم میرسید و میتونستم وزن سنگین اسلحه رو به دست و دوش تحمل کنم

کرمانشاه ما هم خاورانی داشت.ماشالا یکی دو تا که نیستند.ایران گورستان شده.یادشان گرامی

 

اخبار روز:
يکشنبه  ۱۲ شهريور ۱٣٨۵ -  ٣ سپتامبر ۲۰۰۶

بنابه گزارش کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر به نقل از آقای شهبازی کارمند حراست این زندان، ولی الله فیض مهدوی شب گذشته پس از اینکه در پی ۹ روز اعتصاب غذا دچار ایست قلبی شد، به بهداری این زندان منتقل گشت و با تلاش پزشکان زندان قلب وی احیا شد، اما درهمین حال فیض مهدوی دچار سکته مغزی شده و به گفته ی حراست زندان رجایی شهر وی شب گذشته دچار مرگ مغزی شد.
گفته میشود که از ساعات ابتدایی صبح مسئولین زندان رجایی شهر از پاسخگویی به زندانیان در مورد وضعیت فیض مهدوی خودداری میکردند، اما دقایقی پیش این خبر از سوی حراست زندان به سایر زندانین سیاسی اعلام شد.
به گفته ی مسئولین زندان فیض مهدوی به بیمارستانی در خارج از زندان منتقل شده است.
ولی الله فیض مهدوی زندانی سیاسی از روز اول شهریور ماه در اعتصاب غذا به سر میبرد. وی پیش از این به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین به اعدام محکوم شده بود، که این حکم در اردیبهشت ماه امسال از سوی شعبه تشخیص دیوان عالی   شکسته شد، با این حال این حکم هنوز به وی ابلاغ نشده است.
فیض مهدوی که در سال ۱۳۸۰ بازداشت شده با اعتصاب غذای خود خواهان این شده است که ۱.حکم جدید وی از سوی دادگاه انقلاب به او ابلاغ شود،   ۲. به زندان اوین منتقل شود ۳. با وکلای خود دیدار داشته باشد.

http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=5395

به گفته ی هم بندی های فیض مهدوی، او شب گذشته با "مغنیان" رییس اندرزگاه و "علی محمدی" معاونت زندان جر و بحث کرده و بدون نتیجه به بند بازگشته بود. بر اساس این خبر، مسئولان زندان در پاسخ به درخواست های فیض مهدوی به طعنه به او گفته اند برو هر کاری می خواهی بکن، مگر اکبر محمدی مرد چه اتفاقی افتاد؟

http://ks61.blogspot.com/

آواز کشتگان

جلاد شبینه های شهریور سیاه! خدای خاک شیار شیار خاوران، حسینیه های طناب و دار و جوخه های مرگ! حالا کابوس می بینی مردگان شهریور سیاه از گورهای بی نشان برخاسته اند با سینه هایی که از آن ستاره شره می کند بر این شب بی پایان.

تو کابوس می بینی، صدای شیون برجاماندگان در دهلیزهای بی انتهای ذهنت می پیچد. تو کابوس ضجه ی آخر را هنگام جان سپردن بر تخت سلاخ خانه می بینی.

و ما این سوی زمین که جهان ماست، ایستاده ایم و پرونده های قطور تو را مرور می کنیم. ما حتی اگر تو جامه ی اصلاح خواهی هم به تن کرده باشی تو را فراموش نمی کنیم. تو را و نگاه هرزه ی تو را بر اندام لخت مردگان و درخشش دندان های شکسته ی کت بسته گان را در دست های مشت شده ی تو. ما رد این همه خون را بر چهره ی تو فراموش نمی کنیم و تو را نمی بخشیم جلاد!

فرقی نمی کند در کدام سویه ی این بالماسکه ی حقیر ایستاده ای. ما اینجا بر آستانه ی گورهای بی نشان سراسران شهریور سیاه در هر گوشه ی این خاک ایستاده ایم. ما بر آستانه ی گورهای بی نشان سرتاسران تاریخ ایستاده ایم و به چهره ی کریه تو آب دهان پرتاب می کنیم.

جلاد! حالا که کابوس ما خواب شبان روزت شده است، کابوست مستدام باد.

در حاشیه ی دستور: فراموش نکنیم که بسیاری از مدعیان امروزی دستشان تا مرفق به خون بر خاک خفته گان شهریور سیاه و نیز سراسر دهه ی سیاه شصت آغشته است. تشکیل گروه های حقیقت یاب و تشکیل دادگاه های مردمی برای محاکمه ی همه ی جنایت کاران می تواند یکی از مطالبات بی شمار ما باشد که هست. حکم اعدام اما نمی خواهیم. هی جلاد! من چو تو نیستم. خورشید آگاهی تو را خواهد سوزاند. نیازی به طناب نیست.

http://havari.blogfa.com/post-26.aspx

سلاح آبایی و آبایی ها را صیقل می دهیم برای روز انتقام!
روزی که چندان دور و دیر نیست!

 

و باز هم به سلامتي احمد كه بودن يا نبودن، مساله اين نيست، وسوسه اين است.

http://ernesto.blogfa.com/post-51.aspx

 

آدمها را باید بخشید٬ حتی آن که از هر پنج شش شلاق تکه ی آینه ی شکسته را به دامن پیراهنش پاک می کرد٬ بعد هم خم می شد جلوی دهان قربانی می گرفت که ببیند هنوز نفس می کشد یا نه..." ۱

آدمها را باید بخشید؟ می دانم که باید بخشید٬ همیشه سعی کرده ام ببخشم. اما آیا همه آدمها را باید بخشید؟ حتی آنی که آینه می گیرد جلوی دهان قربانی اش؟ حتی آنی که مادران بسیاری را داغدار می کند؟ حتی کسی را که در یک لحظه نود هزار نفر را قتل عام می کند؟ هر چند که بعدش مجنون شود ولی آیا باید بخشیدش؟ بیاموزیم آدمها را ببخشیم ٬ ولی آیا همه را می شود بخشید؟

دارارحمه شیراز کم از خاوران نبود در ان سال بد ، وقتی که در اذر 67 تنها تکه کاغذی به مادرم دادند ، نشانی خانه جاودان فرزندش ... در دارالرحمه شیراز ...
همه جا سیمان بود ...یکدست ...تنها شیارهایی کشیده بر روی سیمان سخت مرز قبرها را مشخص میکرد .و مادرم هنوز در شک بودن یا نبودن فرزندش در ان فضای سرد سیمانی مانده است .
این آگاهی ما نیست که زندگی ما را می سازد، بلکه این زندگی ماست که آگاهی ما را می سازد

 

قتل عام 67

هجدهمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان سال 1367 در راه است.

در این باره، شعری از مریم، یک دوست و یک هم دم:

رنج کابوسهای شبانه
فریاد زدنها...
دیدن اتاقی در قعر تاریکی
تازیانه بر بدن سرد پونه ها
جیر جیر دمپایی ها
پاهای ورم کرده .. سیاه شده.. خون آبه ها...
فریاد ها ..فریاد ها..
رنج دیدن اشکهای آرش پسر مینا
خیره در بهت و ناباوری
مامان نیامد؟ ... مامان نمیاد؟... ..که نیامد
دیدن اشکهای مادر زهره در پی جسم بیروح او
دوان و سر گردان ... دیوانه وار ...ز هر سو روان
رنج دیده شقایق های اسیر در لاله زار خاوران
باز فریاد ها.... فریاد ها....
آی آدمها .. آی آدمهای... اسیر کجائید
رنج دیدن قهقه مستانه انسانهای نقابدار
با قلبی یخزده .... مغزی قفل شده
رنج شنیدن برو بابا.. دلت خوشه ... برو خوش باش
رنج ندیدن ستاره ها .. ستاره های دنباله دار
پنجره را گشودن
ندیدن صبحی روشن ...
باز شدن گلهای اطلسی
رنج نرسیدن به مخملین شب
اختری درخشان در گستره آسمان ندیدن
ندیدن چشمهای باز ... و دستهای یار.
رنچ ندیدن اندیشه
صورتهای گریزان ز یکدیگر
در برزخ ... تنهائی..
به فکر کمدی الهی ماندن
انیشه تراژدی الهی.....و دانته
رنج کاویدن .. به جائی نرسیدن
رنج خاکسپاری خاطره ها
باز فریاد زدن .. فریاد زدن.. رنج جای گزینی واژه ها
غرق شدن انسانیت و معرفت در باتلاق جنون
دیدن مردهای هرز با چشمانی دریده
چیدن غنچه ها در تمنای زندگی خیالی
کر شدن ..کور شدن.. انسانها ..
وای انسانهای مسخ شده...
انسانهایی با نقابهای رنگارنگ
باز فریاد ... فریاد...
در اتاق دود زده تنهائیت
نگاهت خشک میشود
در باریکه ها ی خیالت گم میشوی
خود را ایکار میبینی ..
به خورشید رسیده ای..
حقیقت را یافته و از آتش سوزان
سوخته ای...
ایکار حقیقت را یافت و سوخت.

posted by کیانوش سنجری @ 1:07 AM  

دستگیری بر سر مزار صمد بهرنگی

بر اساس خبر دریافتی از تبریز دیروز عصر تعدادی از کسانی که در سالروز مرگ صمد بهرنگی بر سر مزار او در تبریز حاضر شده بودند دستگیر گشته اند.نواب کریمی، یعقوب کریمی، محمد رضا فتح الله نژاد، محمد غیور و آصف زینالزاده جز کسانی هستند که دستگیر و بازداشت شده اند.تلاش خبرنگار وبلاگ حق در تبریز برای اطلاع از محل بازداشت زندانیان نتیجه ای در بر نداشت.اما بنا به گزارش وی دستگیر شدگان در هیچ مراسم از پیش اعلام شده یا نشده شرکت نکرده بودند و فقط صرف حضور ایشان در آن روز بر سر مزار، موجب دستگیریشان بوسیله نیروهای اطلاعاتی و امنیتی تبریز شده است.

http://sa-news.blogfa.com/

مخوان ای جغد شب لالایی شوم

که پشت پرده بیدار است خورشید

http://www.kuy.blogfa.com/

 

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

Student committee of

human right reporters

تاریخ ۱۰/۶/۱۳۸۵

شماره ۱۱۱-۲۰۰۶

مراسم سالگرد کشتار سراسری زندانیان سیاسی امروز با حضور خانواده های آنان و جمعی از فعالین سیاسی – دانشجویی در گورستان خاوران در تهران برگزار شد.

پیش از این قرار بود که این مراسم در ساعت۱۰ امروز برگزار شود.

از ساعت 9 صبح امروز خانواده های کشته شدگان و فعالین سیاسی- دانشجویی گروه گروه در محل حاضر شده و با گذاردن شاخه های گل بر مزار این شهیدان، یاد آنان را گرامی داشتند.

پس از حضور حدود ۳۰۰ نفر از افراد در محل گورستان، نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات از ورود سایر شرکت کنندگان، به گورستان جلوگیری به عمل آورد. که پس از ۱۵ دقیقه مذاکره نیروی انتظامی اجازه داد تا حاضرین با ماشینهای خود به داخل بروند.  افراد شرکت کننده که دسته های گل به همراه داشتند با حضور بر مزار این شهیدان به خواندن سرود پرداختند. در این حال حضور نیروهای امنیتی در مراسم کاملا محسوس بود.

از جمله افراد شرکت کننده در این مراسم دکتر ناصر زرافشان و بینا داراب زند، زندانیان سیاسی بودند. دکتر زرافشان پس از حضور در میان حاضران اعلام کرد" که اگر اکنون بخواهیم برای حضور در مزار عزیزانمان اجازه بگیریم، فردا برای نفس کشیدنمان نیز ممنوعیت ایجاد میکنند" وی سپس به همراه سایرین بر مزار کشته شدگان حاضرشد . افراد حاضر به خواندن سرودهایی چون "آفتابکاران جنگل" ،" انترناسیونال" و... پرداختند.

در پایان نیز درحالی که شرکت کنندگان قصد خروج از گورستان را داشتند ضبط دوربین یکی از حاضرین در مراسم  توسط نیروهای امنیتی ، برای ساعاتی فضا را متشنج کرد.

با این حال در انتهای مراسم و در شرایطی که جمعیت پراکنده شده بود، نیروهای لباس شخصی چند تن از شرکت کنندگان را مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و بازداشت کردند.

به گفته ی شاهدان عینی مامورین  این افراد را به داخل گورستان انتقال دادند.

تاکنون از وضعیت بازداشت شدگان اطلاعی در دست نیست.

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

Komite_gozareshgar@yahoo.com

Komite.gozareshgar@gmail.com

http://www.komitegozareshgar.blogfa.com

بیانیه  در محکومیت کشتار زندانیان سیاسی ۶۷

زندانیان سیاسی که درتابستان1367 قتل عام شدند، تشنه ی آزادی وخواهان عدالت بودند. اگر این عزیزان، امروز درمیان مابودند پرچم آزادی را برمی افراشتند، استبداد را به محاکمه می کشیدند، شکنجه ، خشونت واعدام را محکوم میکردند،برای آزادی همه زندانیان سیاسی ونجات مردم از ستم و نابرابری مبارزه میکردند.

سالروز جان باختن این عزیران را با شکوهتربرگزارکنیم .همراه با خانواده های  جانباختگان گردهم آییم ،خواستار آزادی تمامی زندانیان سیاسی شویم، علیه اعدام وشکنجه اعتراض کنیم وجنایت وکشتار زندانیان سیاسی را محکوم نماییم هم اکنون هزاران نفراز مردم آزادیخواه در زندانهای ایران تحت بدترین شرایط بسرمی برند، شکنجه می شوند، محکوم به حبس واعدام هستند ، زندگی زندانیان سیاسی درخطر است رهبران وفعالین دانشجویی ، کارگری ، زنان ، شهروندان آزادیخواه ومدافعین حقوق بشرتحت بدترین شرایط تعقیب ، بازداشت ، بازجویی ، شکنجه  وزندانی می شوند . آزادی های فردی وجمعی توسط نیروهای ا منیتی وانتظامی وقوه قضائیه نادیده گرفته می شود، نقض آشکار حقوق بشر وشهروندان به شدت ادامه دارد، مردم وخانواده های زندانیان سیاسی از این وضعیت بسیار نگران هستند، فضای سرکوب و دستگیری ها روبه افزایش است . باید برای متوقف کردن ماشین سرکوب واعدام متحدانه مبارزه کنیم .

جمهوری اسلامی باید شکنجه واعدام را متوقف کند . زندانی سیاسی آزاد باید گردد. بانیان وعاملین کشتار زندانیان سیاسی باید محاکمه ومحکوم گردند .

مردم آزادیخواه ، تشکلهای اجتما عی وسیاسی ، کارگران ، دانشجویان ، زنان و نهادهای مدافع حقوق بشردرمراسم اعتراضی سالروز کشتار زندانیان سیاسی شرکت کنید .

آزاد زمانی  عضو هیئت مدیره کانون دفاع از زندانیان سیاسی وحقوق بشرایران

5شهریور 1385

يادمان نمي‌رود، هيچ‌وقت يادمان نمي‌رود روزي را كه 18 تير بود. يادمان نمي‌رود روزهايي را كه 18 تير بودند. يادمان نمي‌رود، يادمان نمي‌رود پرونده‌ بزرگي را كه به اندازه يك ريش‌تراش كوچك شد.

يادمان نمي‌رود عزت ابراهيم‌نژاد را. يادمان نمي‌رود شبي را كه گلوله خورد. يادمان نمي‌رود كه هيچ كس براي شليك به او متهم نشد. يادمان نمي‌رود كه پرونده ابراهيم‌نژاد «به علت فوت متهم» بسته شد. يادمان نمي‌رود.

18 تير را هميشه به ياد خواهيم داشت، و آدم‌هاي 18 تير را نيز. به ياد خواهيم داشت كه آدم‌ها را از چشم‌هاشان بايد شناخت نه از لباس‌شان كه عوض مي‌كنند. يادمان مي‌ماند آن‌هايي را كه مي‌خواستند شكل كسان ديگري باشند اما يادشان رفته بود «چوب دستي»هاشان را زمين بگذارند.

يادمان مي‌ماند كه نه خونين كردن پيراهن، كه بلند كردن پيراهن خونين جرم است. احمد باطبي را يادمان مي‌ماند. يادمان مي‌ماند كه او هنوز در زندان است.

http://heeees.mihanblog.com/Cat/2.aspx

شعر آخرين
نانی تلخ
و شرابی گس
و فريادِ بيگاهِ مسافری کِش
خار و صليب در راه است
ا‌ين بوسه‌ی وداعم را
يکسان
بين تمامی مردم
قسمت کنيد
زان پيشتر
که سهواً
لب به زهرِ کينه بيالايد
***
شب بر مدارِ فاجعه خفته‌ست
در جلجتا چه می‌گذرد؟
که ناقوس‌های ندبه خاموشند
من
با نوشيدن آخرين جرعه‌ی جامم
ميعادِ عشق را
بر سفره‌ی شامِ آخر
تکرار می‌کنم.
***
بر فراز شبستان، اما
توفان تند خون
بر صليب می‌گذرد.
شعربالا آخرین سروده قلمی حسين اقدامی( صدرائی ) شاعر و نویسنده و مترجم عضو کانون نویسندگان ایران است که در تابستان سال ۶۷ همراه با هزاران زندانی سیاسی دیگر اعدام گردید
یادشان گرامی

Rosa