تجمع زنان در مقابل دانشگاه تهران

* من ساعت ۵:۲۰ دقيقه تونستم به سختي خودم را به مراسم برسانم. همون ابتداي ۱۶ آذر ماموران نيروي انتظامي مانع ورود شدن. از خيابان انقلاب عبور کردم و وقتي رسيدم روبروي سر در اصلي تعداد حدود ۱۰۰۰ نفري (آقايون و خانومها) رو ديدم. جلوي دانشگاه فقط خانومها بودند و اين بار آقايون در حاشيه بودند، مثل اينکه نيروي انتظامي گفته بود جمعيت زنانه است و آقايان حق ورود رو ندارند. حتي يک آقاي خبرنگار تپلي بود که کارت خبرنگاريش رو هم نشان داد ولي نيروي انتظامي مانع شدند. جالب اينجاست که بدانين من وقتي ميخواستم به جمعيت روبروي سر در بپيوندم، آقاي پليس مانع شد و وقتي گفتم چرا و چه خبره؟! فرمودند که:
هيچي اينا بيکارن و ميخوان همين يه ذره حجابي رو هم که دارن، نداشته باشن!!!
بعد به تدريج که جمعيت بيشتر ميشد نيروي انتظامي دست به تهديدات زد و مردم هم در جواب تهديداتش هو ميکرد. خدائيش اين آقاهه خيلي بامزه بود! از يکطرف تهديد ميکرد که ما قدرتش رو داريم هر کاري بکنيم و هر بلايي سر شما بياريم و از طرفي ديگر به ماشينها ميگفت حرکت کنين و مزاحم آسايش مردم نشويد و تشکر هم ميکرد:-)
 راستش من از بين خانومهاي وبلاگ نويس کسي را نشناختم (آنهايي رو هم که مي شناختم نديدم). بعد از خواندن قطع نامه عليرغم همه تلاشهاي اون خانومي که بلند گو دستش بود و ميگفت شعار نديد و متفرق شين، خانومها راه افتادن و طرف انقلاب و بعد از آن به سمت پارک لاله. در طول راه همش شعار ميدادن که زنداني سياسي آزاد بايد گردد سرود اي ايران اي مرز پر گهر هم خوانده شد و همين طور يار دبستاني من و اون آقاي پليسي که در ماشين نشسته بود براي رد گم کردن ميگفت:
البته شادي مردم بعد از راهيابي به جام جهاني قابل درکه:):) و جالب اينجاست که تاکيد زيادي داشتند که اين نشست از طرف وزارت کشور مجوز نداشته؟!
بدترين جاش زماني بود که به سمت پارک لاله حرکت ميکرديم، آقاي پليس تاکيد کرد که متفرق شيد و وقتي ديد اثر نداره به همکارانش دستور داد که هر کي نافرماني کرد بگيريدش! و توي اين جريان يه آقايي که تيشرت نارنجي داشت رو به شدت کتک زدند و من چون توي پياده رو بودم دقيقا نديدم که چي شده؟! در اينجا داشت جمعيت متفرق ميشد که دوباره يکصدا شعار دادند:
برگرديد، نترسيد، ما همه با هم هستيم.
راستي فکر ميکنم اينجا آقاي حسين منصور بود که سر تا پا مشکي پوشيده بودند و شعار:
اينجا شده فلسطين، چرا بيکار نشستين رو براي جمعيت گفت و اونام تکرار کردند. يه خانوم مسني خودش را به ايشون نزديک کرد و بهش اعتراض ميکرد که چرا اينطوري جووناي مردم رو به کشتن ميدي و نميذارم برين وسط جمعيت و هولش ميداد به جلو، ولي ايشان بازم وارد جمعيت شد( من از روي عکساي جشنواره وبلاگ دانشجوي فکر ميکنم آقاي منصور بودند و حالا شايد کسي ديگه بودند که اگه اينطوره من ازشون عذر ميخوام)
و دوباره حرکت به سمت پارک لاله ادامه داشت. وقتي به چهار راه رسيديم، نيروي انتظامي عملا با باتوم به جان خانومها و آقايون افتاد و اونطوري که من شنيدم ۷ نفر را هم دستگير کردن! البته من نديدم که دستگيرشان کردند يا نه؟ ولي يه خانومي بعد از پايان مراسم گفتند که ديده که اونها رو گرفتن. (صرفا نقل قول)
من اينرا ديدم که دو مامور با يک خانوم چادري که شعار ميداد درگير شدند و حتي چادرش را هم مي کشيدند ولي جمعيت مرا هول دادن و نديدم که چي شد؟
من تا ساعت ۷:۲۰ دقيقه اونجا بودم و تا جايي رو ديدم که ماموران با باتوم وارد عمل شدند و همه جمعيت پراکنده شد.
حقيقتش را مينويسم که من خيلي ترسيده بودم. خيلي زياد به خصوص وقتي با باتوم وارد عمل شدن و به سرعت خودشان را به جمعيت مي رسوندند به نظرم خيلي ترسناک بود و من بي اختيار اشکم در اومد که چطور يک انسان اينقدر راحت انسان ديگه اي رو با اون باتوم سخت ميزنه؟!

× چند تا چيز:
1- من ساعت 7:20 از اونجا در اومدم و نميدونم که بعدش مراسمي بود يا نه؟!
2- من مامورين باتوم به دست رو در حال تفرقه جمعيت ديدم و نديدم که با خانومي درگير شدن يا نه؟ ميخوام بدونم آيا خانومي آسيب ديده؟!
3- آيا شايعات دستگيري چند تا خانوم صحت داره يا نه؟!
4- بيشتر از تعداد خانوماي تظاهرات کننده، مردمي بودند که کنار خيابان تنها شاهدش بودند به طوريکه خيلي شلوغ بود و امکان حرکت ماشينها وجود نداشت. حتي خيلي ها براشون تعجب بر انگيز بود که چي شده؟ يک زوج جوان هم سن و سال خودمان و خيلي هم با کلاس، وقتي از من پرسيدن چه خبره و من گفتم: نشست اعتراض به قانون اساسي در مورد زنانه، با لحن تحقير آميزي گفتند: اينا الان فهميدن اينو؟ بعد از اينهمه سال؟!
5- يه خانومي که در طول مسير تا پارک لاله کنار من بود، همش حرص ميخورد و ميگفت: اينا خيلي بيکارن!! ما ميگيم حکومت رو عوض کنين، اينا دلشون به عوض کردن قانون اساسي خوشه! (فکرشو بکنين که عوض کردن يک حکومت آنهم يک روزه و با تظاهرات حدود 50 نفر! اين ملت چه خواسته هاي مهملي دارند والا)

* من بيشتر از همه از اين شعار خوشم اومد: ما زنيم، انسانيم، ولي حقي نداريم
و بيشتر از همه از اين شعار بدم اومد: آزادي زن، آزادي جامعه؟! (به نظر من آزادي همه انسانها در نهايت آزادي جامعه است و نه فقط آزادي زن! کما اينکه من با اين شعار: حقوق زن، حقوق بشر است!، هم مشکل دارم!!!)

× از يه حرکتشان هم خيلي بدم اومد! اونم اينکه وقتي به ستادهاي انتخاباتي ميرسيدن عکسهاي اونا رو پاره ميکردن و پارچه هاشون رو پائين مي کشيدند و اين کارا! حتي با ستاد معين هم همين کارو کردن (نميدونم به نظرم اومد کار جالبي نبود اصلا)

× راستش من متاسفانه شان پن را نديدم:) ولي خانوم خبرنگار (آنطوري که شنيدم) اينديپندنت را ديدم که اتفاقا کلي هم از من و خانوم کناريم عکس گرفت و با اون خانوم مصاحبه هم کرد:)

* عکسها را از وبلاگ آرش عاشوري ببينين

* اين لينکا رو از همون جا برداشتم:
- قطعنامهي پاياني تجمع زنان در اعتراض به نقض حقوقشان در قانون اساسي
- عکسهای زیبای ساسان توکلی از بخش مردانه این تجمع
- خبر اومدن شون پن رو که همه دارن- حسین درخشان هم امروز در تهران رویت شد! کلاغه میگفت جنیفر لوپز هم در راهه!(عکسی از حسین در میدان انقلاب که مهران گرفته)

* يک چيز جالب اينکه بر خلاف تصور من که فکر ميکردم اکثرا از طريق اعلاميه اش در اينترنت آمده باشند، از خانومهايي که مي پرسيدم، اکثرشان ميگفتند که از طريق ماهواره شنيدن و اومدن؟!! ربطش به ماهواره چي بوده؟!

× گزارش هاي تصويري خبر گزاري مهر: اولي ، دومي و سومي 

× گزارش خلوتگاه (لينک از سرزمين آفتاب)

× جالب اينجاست که بدونين من امروز بيشتر احساس خبرنگاري بهم دست داده بود و همه حوادث رو از بيرون مي ديدم:) اينطوري انگار آدم کنترل اوضاع رو بيشتر در دست داره و تازه ميفهمه چه کساني آمدند و چه خبرنگارايي هستند و چقدر براشون مهمه. حتي آدم ميتونه فعل و انفعالان بيرون رو بهتر ببينه:)

× بحث انتخابات توي نظرخواهي قبلي هنوز ادامه داره، من سعي ميکنم نظرات خودم رو روشنتر در اين باره بنويسم فعلا خيلي خسته ام..

:: نوشته شده توسط زهرا

http://www.zahra-hb.com/archives/2005/06/050612_000310.html

 

يک گزارش صوتي از تجمع زنان- جلوي دانشگاه تهران

امروز بعد از ظهر تجمع بزرگ زنان برای اعتراض به نقض حقوق زنان در جامعه و قانون اساسی در جلوی دانشگاه تهران برگزار شد.
بنده هم که اصلا تز ندارم و اصلا هم قرار نیست سه ماه دیگر دفاع کنم، بلند شدم و خلاصه خیلی مردانه رفتم آنجا. البته احتمالا اخبار و عکس های آنجا همه چیز را برایتان روشن خواهد کرد. تجمع خيلي شلوغ تر از انچيزي بود که فکر مي کردم.
در ابتدا هم نيروي انتظامي به هيچ وجه اجازه جمع شدن به هيچ کس نمي داد ولي بر اثر اصرار و اراده زنان بالاخره آنها موفق شدند در جلوي در دانشگاه بنشينند و برنامه شان را خيلي خوب جلو ببرند. هر چند برنامه نقص هايي داشت که شايد بعدا در موردشان بيشتر نوشتم. ولي در کل و درقياس با تجمعات مردانه خيلي خوب بود.
به هر صورت من علاوه بر حضور، صداهای این تجمع را هم ضبط کردم و چند قطعه از آن را برایتان می گذارم روی وب.
واقعیت این است که دادن یک پوشش صوتی به مراتب سخت تر است از ارائه یک پوشش تصویری با عکس از همان واقعه. چون برای انتخاب بهترین لحظات و حذف صداهای اضافی در واقه باید دو تا سه برابر کل مدت زمانی که صدا ضبط کرده ای را به مرور و ادیت اختصاص دهی. به همین جهت من هم کم کم تکه هایی که را به نظرم جالب ترند را برایتان می گذارم بالا.
راستی اگر عکسی هم ببینم که منطبق با صداها باشد می گذارم اینجا تا جریان کمی صوتی، تصویری تر شود!
فایل اول»» سیمین بهبهانی یک شعر در خطاب به مردان خواند.(همين عکس پايين، عکس از آرش) صدای خانم بهبهانی در چند جا توسط جمعیت قطع می شود که علتش حمله نیروانتظامی برای جمع اوری مردانی بود که به تجمع آمده بودند و زنان با هو کردن به انها اعتراض میکردند. (حجم 3.27 مگ)
فایل دوم»» قسمتی از شعار های زنان: «ما زنیم، انسانیم، شهروند این دیاریم، اما حقی نداريم!»، « خشونت قانونی ملغی باید گردد، حق زن ایرانی احیا باید گردد»، «یکصدا، متحد، صلح، قانون، آزادی» و ...
آن قسمتی هم که دارند شعار می دهند نیروی انتظامی ولش کن ولش کن، به خاطر این است که این عزیزان دارند مردان را به زور از تجمع جمع آوری می کنند و شوت می کنند داخل خیابان! (حجم 1.87 مگ)
فایل سوم»» بیانیه تجمع(حجم 1.98 مگ)
راستي حجم فايل ها خوب است يا هنوز هم زياد است؟ لطفا اين را برايم بنويسيد.
تکمله: بعد از تجمع يک راهپيمايي آرام هم تا ميدان انقلاب شد که حاضران در آن شعار مي دادند و يک درجه دار بي مزه نيروي انتظامي هم هي پشت بلند گو مي گفت اين ها براي تشويق تيم ملي آمده اند و اي ول به تيم ملي و براي پيروزي تيم ملي کف بزنيد و .... انگار ملت کر و کورند و نمي بينند شعار ها براي چيست. من صداي اين ها را هم تا ابتداي خيابان کارگر دارم. بعدش هم ظاهرا تجمع ادامه داشته که چون من بايد بر مي گشتم نمي دانم به چه سر انجامي کشيده شده

http://mansoori.blogspot.com

 

این قانونی است که من را که زن را در آن نه هم تراز مرد که نصف مرد می داند و بنابر این خون بهایی هم که به من تعلق می گیرد نصف خون بهای مرد است و همین طور ارثی که به من خواهد رسید نیمی از ارث یست که یک مرد خواهد برد . شهادت من در دادگاه به دلیل ناقص العقل و احساساتی بودن ام !!! ارزشی معدادل نصف ارزش شهادت یک مرد را دارد و گاهی شهادت دادن ام جرم است . قانون خشونت آمیزی که به خانه و حریم خانواده نیز نفوذ کرده و طبق آن مرد حق دارد هر وقت که بخواهد همسر خود را طلاق دهد و حق سرپرستی کودکان را از او بگیرد و قتل کودک به دست مرد را مجاز می داند . قانونی که که در آن هرگاه مردی همسر خورد را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد می تواند در همان حال او را به قتل رساند .
این قانون، قانون من نیست . برای احقاق حقوق من نوشته نشده است. پس باید اعتراض خود را به هر شکل که می توانم به قانونی که من را آدم نصفه نیمه ! به حساب آورده است و گاهی اصلن به حساب نیاورده است برسانم .
می گویید : جمهوری اسلامی کلیت اش اشکال دارد شما چسبیده اید به قانون اساسی اش ؟
عزیزان مبارز و انقلابی اجازه دهید ما آن بخشی که کاری از دستمان بر می آید و زورمان می رسد را به عهده بگیریم . کارهای سخت و خطیر مثل انقلاب و بر اندازی را شما که ید طولا در آن دارید به عهده بگیرید ! توقع که ندارید تا آن روز که 26 سال است که قرار است چند ماه دیگر بیاید دست روی دست بگذاریم ؟! راست اش من بعید می دانم در خرتوخری انقلاب شما باز هم حقوق ما ملا خور نشود !
می گویید : شما فمنیست ها بین زنان و مردان فاصله و تفرقه ایجاد می کنید ؟
این هم از آن حرف هاست . کمی که لای پلک ها باز کنید می بینید که فاصله وجود دارد و ما فمنیست ها فقط آن ها را پر رنگ کرده و نشان می دهیم . خون بهای نصف و دیه ی نصف و حق طلاق مردان را فمنیست ها ایجاد کرده اند ؟ فاصله وجود دارد تا زمانی که مردان جامعه در برابر ظلم به زنان سکوت می کنند . سکوتی که می توان تعبیر به رضا شود
!
و در آخر شعارابداعی فرناز را می نویسم که ما " می خواهیم ، می خواهیم ، می خواهیم ! می گیریم ، می گیریم ، می گیریم ! حق مان را "

گیرم تنها و با دست خالی . گیرم با تجمعات 100 و 200 نفره . گیرم با فحش و متلک و کتک . گیرم هزار سال دیگر و با امید به جهان دیگری که ممکن است ! روزی بالاخره ما می گیریم حق مان را ...

http://golnaz82.com/

تجمع زنانه ای به این گستردگی ندیده بودم. (البته برنامه های 8 مارس هم به خوبی برگزار میشد اما نه در وسط شهر.)
نیروی انتظامی تمام تلاش خودش رو کرد تا مردم و یا کسانی که برای این تجمع اومده بودن از محل دور بشن.
با اتوبوس جلوی دانشگاه رو سد کرده بود که از خیابان تجمع کنندگان دیده نشوند و ....

اما یه آقای انتظامی که خیلی هم درجه داشت از تو ماشین با بلندگو میگفت این تجمع برای تیم ملی بود، بسه! برین خونتون!
بقیه حرفهایی هم که میزدن رو هم نمی گم!

http://www.kosoof.com/archive/2005/Jun/12/271.php

كيشتشون كن برند اونور..

با چند نفر از بچه ها (پرنوشت. جاويد كتابلاگ. علي قديمي. باغ بي برگي. آبچينوس) قرار گذاشتيم دم بازارچه كتاب. وقتي داشتم ميومدم سمت بازارچه از جلو در دانشگاه رد شدم ديدم انگار پليسها نمي ذارند بچه ها جمع بشند يعني طناب كشي كرده بودند و ماشين گذاشته بودند و يكي از اين سرهنگها به سربازها مي گفت اونايي رو كه رفتند اونجا ايستادند كيشتشون كن برند اونور
خلاصه من رفتم دم بازارچه بعد جاويد اومد بعدش پرپر و علي قديمي اومدند وبعدش هم باغ بي برگي و آبچينوس هم دير كرد ما خودمون رفتيم سمت دانشگاه.. ديديم جمعيت دارند كم كم جمع مي شند و مي رند طرف دانشگاه ولي پليسها نميذاشتند بريم تو پياده رو، ما هم از تو خيابون رفتيم 
اینجا و اینجا

بي وجدانا نذاشتند آقايون بيان و از همونجا بر ميگردوندنشون …
رفتيم داخل تجمع
اینجا

خانم بهبهاني اومده بودند و شعر بسيار زيبايي رو كه سروده بودند برامون خوندند
اینجا
با شعار و سرود و پلاكارد و بيانيه حرفامون رو زديم
اینجا و اینجا و اینجا و اینجا واینجا 

خيلي از خانومها و آقايون را نذاشتند بيان اينور
اینجا و اینجا و اینجا

خيلي از آقايون از اتوبوس و در و ديوار آويزون بودند و نگاه مي كردند و مي خواستند كه به ما بپيوندند
اینجا و اینجا

وقتي مراسم تموم شد ديديم يا ابالفضل، اونور خيابون تا خود ميدون انقلاب آدم ايستاده و دارند برامون دست تكون ميدند و تشويقمون مي كنند و زنده باد و آفرين و باريكلا بود كه نثارمون ميشد.. من ديگه تا ميدون انقلاب جلوتر نرفتم . يعني رفتم ولي قاطيشون نشدم چون ديگه كارهاشون رو قبول نداشتم.. يه كاري كردند كه ديگه نذارند از اين تجمع ها بكنيم

حاشيه ها رو بعدا ميگم الان خيلي خسته ام

http://khodekhodam.blogfa.com/

موبايل‌ها تعطيل بودند!
از ابتداي تجمع به سختي مي شد با موبايل شماره گرفت يا حتي مسيج فرستاد، تجمع كه تمام شد، موبايل‌ها كلاً تعطيل شدند، مقابل تلفن‌هاي عمومي صف‌هاي بلندي ايجاد شده بود.

اين گزارشي از تجمع امروز بود، دودل بودم كه اين گزارش را بنويسم يا نه، اما يك جور‌هايي فكر كردم كه وظيفه دارم بنويسم، و نوشتم.

http://www.ali-gh.com/

خبر تحصن اعتراضی زنان به قانون اساسی در مقابل دانشگاه تهران

بر اساس برنامه قبلی و فراخوانی که از سوی جمعی از فعالان جنبش زنان منتشر شده بود، راس ساعت 5 با وجود برخورد نیروی انتظامی، تعدادی حدود 2000 زن در اعتراض به نقض حقوق زنان در قانون اساسی به تحصن پرداختند.
از حدود ساعت 4:30 مامورین نیروی انتظامی در مقابل و اطراف سردر دانشگاه تهران حاضر شدند، همچنین دو مینی بوس از زنان پلیس نیز در خیابان فخررازی مستقر بودند. حراست دانشگاه تهران نیز درب جنوبی دانشگاه را بست و از خروج دانشجویان جلوگیری نمود. اما در ساعت 5 عصر، برگزار کنندگان برنامه که حدود 50 نفر بودند با اتوبوس به مقابل دانشگاه رسیدند و قصد ورود به محوطه سردر را داشتند که با ممانعت پلیس مواجه گردیدند و شعارها و دستنوشته های آنان توسط پلیس گرفته شد. اما توانستند خود را به محوطه رسانده و در آنجا بنشینند. سپس شروع به خواندن سرود جنبش زنان کردند:
ای زن ای حضور زندگی / به سر رسید زمان بندگی
رهایی زنان ممکن است / تلاش ما سازنده آن است
ای صدا، صدای آزادی ست / این ندا طغیان آگاهی ست
جهان دیگری ممکن است / این جنبش سازنده آن است
و به تدریج بر تعداد آنان افزوده شد، هرچند که پلیس به هیچ وجه اجازه وارد شدند به محوطه را نمی داد، خصوصا مردان اصلا نتوانستند وارد شوند و با خشونت از محل رانده شدند. در همین حین خانم سیمین بهبهانی، بانوی شعر ایران به جمع پیوست و با خواندن شعری فضای متشنج را کمی آرام کرد:
لاف ز برتری کم زن / سنگ برابرت هستیم / تیر به ما چه می باری / نیمه دیگرت هستیم / تخمه بی روانت را / بر تن خویش جان دادیم / حرمت ما نگه می دار / خالق و مادرت هستیم / عزت و امن و آسایش / می طلبی زما آری / از دل خود اگر پرسی / همسر و دلبرت هستیم / حق طلبانِ همراهیم / زنده و شاد و سرپاییم / گام بزن بیا با ما / ما همه یاورت هستیم / حق و حیات کامل تر / گرچه به کام شیر اندر / مطلب ماست باور کن / تشنه باورت هستیم.
بعد از صحبت خانم بهبهانی، نیروی انتضامی کمی آرام تر شد و زنان داخل محوطه به شعار دادن پرداختند:
قانون عادلانه / رهایی زنانه / راه رهایی ماست.
قوانین ضد زن منشا استبداد است / تساوی حقوقی کف مطالبات است.
ما زنیم، انسانیم، شهروند این دیاریم / اما حقی نداریم.
یک صدا متحد، صلح، قانون، آزادی
بعد از شعارها و افزایش تعداد جمعیت که به بیش از 2000 نفر می رسید (البته فقط زنان مقابل سردر) خانم مرضیه مرتاضی لنگرودی صحبت کردند و مطالبات و اعتراضات زنان را بیان داشتند، بعد از ایشان خانم رویا طلوعی از طرف زنان کردی که از کردستان به تهران آمده بودند درباره حقوق زنان کرد صحبت کردند. در حین سخنرانی ها پلیس از اضافه شدن سایرین به تجمع جلوگیری کرد و دو دستگاه اتوبوس را در مقابل دانشگاه تهران مستقر نمود تا مشاهده محوطه سردر از خیابان انقلاب امکان پذیر نباشد.
برگزار کنندگان این تحصن اعتراضی اعلام کردند که این تحصن، صرفا یک اعتراض مدنی است و به هیچ وجه بحث انتخابات و دفاع از کاندیدای بخصوصی مطرح نمی باشد. در پایان نیز (حدود ساعت 6) قطعنامه جنبش زنان قرائت گردید.
اما این تمام ماجرا نبود؛ در مقابل دانشگاه، آنسوی خیابان انقلاب از فخررازی تا خیابان ابوریحان، جمع کثیری از مردم (حدود 5000 نفر زن و مرد) حضور داشتند که با وجود برخورد پلیس محل را ترک نگفته و به شعار دادن پرداختند، از جمله شعار های آنان:
آزادی اندیشه / بدون زن نمی شه
این قانون اساسی اصلاح باید گردد / عدالت زنانه احیا باید گردد
رفراندوم، رفراندوم / این است شعار مردم
گنجی، زرافشان / آزاد باید گردند
در حدود ساعت 6:30 با حضور نیروی ضد شورش و لباس شخصی ها و هجوم آنان به جمعیت معترض، بتدریج مردم پراکنده شدند.
بر اساس شنیده ها دو نفر در اعتراضات امروز بازداشت شده اند. از آقایان آیدین اخوان (دانشجوی دانشگاه علامه) و هژیر پلاسچی تا کنون اطلاعی در دست نیست.

http://hastiandish.org/issue.asp?contextid=1&id=889

 

گزارشی از تجمعات خیابان انفلاب

در پی فراخوان فعالین حقوق زنان برای برپایی تجمع اعتراض آمیز برای تغییر قانون اساسی در روز ۱شنبه در جلوی درب اصلی دانشگاه تهران در روز یک شنبه جمعیتی در حدود هزار نفر در جلوی در و جمعیت در حدود  هزاران نفر در خیابان انقلاب و خیابان های اطراف تجمع کردند.

در حدود ساعات ۵ عصر خیابان های اطراف دانشگاه حضور نیرو های امنیتی و انتظامی بسیار چشمگیر بود اما در این حال جمعی در حدود ۱۰۰ نفر از زنان توانستند خود را به جلوی درب اصلی برسانند و در آنجا بنشیند و شروع به سرود خواندن و شعار دادن کنند. نیرو های امنیتی و نظامی حاظر در محل سریعا اقدام به محاصره این تجمع کنندگان کردند ودرب اصلی دانشگاه را هم بستند و به هیچ عنوان اجازه نزدیک شدن و پیوستن دیگران را به اینان نمی دادند.و در برخی موارد هم با خشونت تمام با زنان و مردانی که می خواستند خود را به تجمع کنندگان برساند برخورد می کردند و حتی آنان را مجروح کرده و برخی را بازداشت کردند.

در پیادروها و خیابان انفلاب جمعیت فراوانی ایستاده بودند که با برخورد های خشن نیرو های نظامی و امنیتی مواجه بودند که اجازه ایستادن را به مردم نمی دادند. و حتی برخی را بازداشت کردند. در حدود ساعت ۵/۳۰ دقیقه جمعیتی در حدود ۳۰۰ نفر در ابتدای خیابان  فخر رازی تجمع کردند و شروع به شعر دادن کردند که باقی جمعیت هم به آنها پیوست و در عرض ۱۰ دقیقه جمعیت شعار دهنده به حدود ۱۰۰۰ نفر رسید که شعار هایی از قبیل:

زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

آزادی اندیشه با انتخابات نمی شه

زر افشان آزاد باید گردد

گنجی زرافشان راهت ادامه دارد

تغییر فانون اساسی احیای حقوق زن اشت

آزادی اندیشه بدون زن نمی شه

آزادی یرایری رفع تبعیض جنسیتی

آزادی مساوات تحریم انتخابات

هاشمی پینوشه ایران شیلی نمی شه

جنتی جنتی تو دشمن ملتی

نه معین نه هاشمی تحریم تحریم

و شعاری که بار ها تکرار شد... مرگ بر دیکتاتور

و این جمعیت هر لحظه بر تعدادشان افزوده می شد. در پیادرو و خیابان افلاب شروع به تظاهرات کردند. به سمت درب اصلی حرکت کردند که بار ها مورد هجوم نیروهای سرکوب فرار گرفتند و ضرب و شتم شدند..

در ساعت حدود ۶ جمعیت تظاهرات کننده که هر لحظه بر تعدادش افزوده می شد. در تقاطع خیابان ((انقلاب - دانشگاه)) تمامی پوستر های تبلیغاتی انتخاباتی را پاره کردن و با دست زدن و سود زدن این حرکت را تایید کردند.و در ادامه شعار های

آزادی عدالت تحریم انتخابات

شعار هر ایرانی تحریم انتخابات

نه معین نه هاشمی تحریم تحریم را سردادند.

و در این لحظه هجوم نیرو های نظامی شدید شد و با باتوم مردم و خصوصا زنان را می زدند و هر کس که دوربین داشت را مورد هجوم قرار می دادند که در برخی از موارد با مقاومت مردم مجبور به عقب نشینی می شدند.

مردم اجتماع کننده تا ساعت ۸ شب در خیابان ها بودند و بنا به اخرین دیده های من در حدود ۵۰۰ نفر در سر خیابان فلسطین به تجمع خود ادامه دادند.

در ضمن تعداد بازداشت شدگان خیلی زیاد بود ولی هنوز از سرنوشت  آنان خبری در دست نیست.. برخورد نیرو های نظامی و امنیتی برخلاف تبلیغات چند وقت اخیر بسیار خشن بود که حتی موجب مجروح شدن برخی هم شد.

با عرض پوزش بخاطر آنکه با اتوبوس جلوی درب اصلی دانشگاه را بسته بودند از وقایع هسته ی اصلی تجمع در جلوی درب هیچ اطلاعات موثقی ندارم....

آخرین خبر: یکی از بازداشت شدگان امروز آیدین اخوان از دانشجویان دانشگاه علامه می باشد.... و هنوز از طرف ایشان هیچ تماسی با خانواده گرقته نشده در ضمن از  نهاد بازداشت کننده ایشان هم اطلاعی در دست نیست!!!

http://naslefarda.blogfa.com/

 

ما هستیم، ما هستیم، هرگز از یاد مبر!

دم ظهر که می خواهم از خانه بیرون بیام، مامان با چشم هایی که نگرانی در ان موج می زند می گوید: مراقب خودت و بقیه باش...مهربان مادر من محال است تنها بگوید مراقب خودت باش. دیگران هم برای او همواره مهم اند. سرم را به علامت باشه تکان می دهم و زل می زنم به چشم های قهوه ای روشن او: باشه مامانی!...می دانم که به چه فکر می کند. می دانم که در دل می گوید کاش به جای این دختر که کله اش بوی قرمه سبزی می دهد، دختری از جنس اکثریت داشت. دختری که نهایت آرزوهایش شوهر کردن و سرویس الماس و برلیان بود...در ان صورت مدام تن و بدنش نمی لرزید!
------------------

سر ساعت چهار و ربع سوار اتوبوس می شویم...اتوبوسی که دربست کرایه کرده ایم. تعدادمان زیاد است... عده زیادی سر پا ایستاده ایم.سرود جنبش را می خوانیم...یک صدا و از ته دل. نگرانم...مثل همه تجمع های دیگرمان. پنج دقیقه به پنج می رسیم. اتوبوس می ایستد... به سرعت برق پیاده می شویم.اولین گروه به سرعت در محوطه جلوی در دانشگاه می نشینند، هر کداممان که پیاده می شویم به سرعت به بچه ها ملحق می شویم، می نشینم و دست خود را در دست دیگری حلقه می کنیم و شروع به خواندن سرود می کنیم. هنوز از اتوبوس پیاده نشدم که می بینم نوشین ( نوشین احمدی خراسانی) کتک می خورد. یک برادر مامور رو به راننده اتوبوس داد می زند: هوی! مرتیکه عوضی! پول گرفتی این کثافت ها را اینجا بیاری؟ یالا برو...راننده اتوبوس حرکت می کند. جیغ و داد می کنیم و ناچار می شود که توقف کند. به سرعت پایین می پرم، به سرعت می دوم و کنار سیمین مرعشی می نشینم. دست هایمان را حلقه می کنیم... این صدا صدای آزادی است/ این ندا طغیان اگاهی است...آخ! یکی از ماموران لگد محکمی حواله کمرم می کند.یک لحظه نفسم بند می آید. بر می گردم، زل می زنم تو چشم های مرد و می گویم: بزن! اما من از جام جم نمی خورم.با چوب پلاکارد های خودمان که از دست بچه ها به زور گرفته است می کوبد بر ستون فقراتم... نفسم بار دیگر بند می اید اما اخ هم نمی گویم. جا خورده اند...گمان می کردند مثل همیشه چند تا چند تا می آییم...جا خورده اند که اتوبوس گرفته ایم و این چنین به سرعت نور محوطه را اشغال کرده ایم. یکی از ماموران محترم نیروی انتظامی پروین اردلان سبک وزن ما را به زور بلند می کند...یکی دیگر بسته پلاکارد های ناهید کشاورز را به زور می گیرد و خود ناهید را هم چند متری روی زمین می کشد. ما بی وقفه سرود می خوانیم. یکی از ماموران از پشت سرم می گوید: جنده...جنده لاش گوشت...جمعیت لحظه به لحظه بیشتر می شود. یکی از مامور ها، باتوم ها را بین ماموران پخش می کند... اماده یورش حسابی هستند که سیمین بهبهانی عزیز سر می رسد. زهره مجد زاده هم با اوست. به افتخار سیمین بهبهانی یک صدا تشویق می کنیم و یک صدا می خوانیم: سیمین بهبهانی شاهد رنج مایی...سیمین بهبهانی شاهد رنج مایی. جذبه و ابهت سیمین بهبهانی و تشویق بی وقفه ما ماموران را کمی می ترساند... به طور ملموسی عقب می کشند. شک دارم کسی از انها سیمین بهبهانی را بشناسد، اما جذبه او و تشویق پر شور ما انها را ترسانده است. شاید فکر می کنند شیرین عبادی را می شناسی؟ این سیمین شون هست! خدای من!چه جمعیتی! دور تا دور ما را عکاس ها احاطه کرده اند. به تازه واردین مدام می گوییم بنشینید...اگر بایستید می توانند شما را پراکنده کنند....خدایا! عجب آفتابی هم هست امروز! باسن هایمان عین مرغ کنتاکی برشته شده اند. محبوبه عباسقلی زاده بلند گو را روشن می کند... مرضیه مرتاضی لنگرودی بلند گو را به دست می گیرد و پیام شیرین عبادی را قرائت می کند. شیرین عبادی در سفر است و نتوانسته است در این تجمع شرکت کند. در متن پیام ارسالی اش چندین بار تاکید کرده است که حقوق زنان حقوق بشر است. سیمین بهبهانی عزیز شروع به خواندن شعر می کند...شعری که خطاب به مردان و مرد سالاران سروده است. زیباست...مثل همیشه... و جمعیت عجب تشویقی می کنند. ناهید کشاورز و سارا لقمانی شروع به خواندن شعار ها می کنند و جمعیت یک صدا شعار ها را تکرار می کنند... ما زنیم، انسانیم، شهروند این دیاریم، اما حقی نداریم... قانون عادلانه، آگاهی زنانه، راه رهایی ماست... زن ايراني اگر آگه شود، اين قوانين را به كل منكر شود...متن سرود و شعار ها را دست به دست بین جمعیت پخش می کنیم. یک لحظه بلند می شوم...وای! چه جمعیتی! اما چرا مردها اینقدر کم هستند؟!!! تلفنم داره زنگ می زند. آبچینوس هست. خوب! خیابون های اطراف را بسته اند...روبرو خیابان راهم همینطور و همه پسر ها و مرد ها و عده ای از زنان مانده اند و نمی توانند به ما ملحق شوند. پرگلک را می بینم و همزمان گلناز را. گلناز به زحمت پیش من می آید. دست هم را می گیریم و کنار یکدیگر می شنیم. سرگیجه دارم.اما بی وقفه سرود را می خوانیم و شعار می دهیم. وای خدا! این عکاس ها دیوانه مان کردند. دست و پای ما را له می کنند، خودشون را به زور داخل جمعیت نشسته می چپانند، جلوی دید ما را می گیرند ... به یکی شان می گویم آقای عزیز! بیا کنار. برو اونطرف عکس بگیر. می گوید: اگه ما عکس نگیریم که در تاریخ ثبت نمی شود. می گویم: تو نگران اون نباش! قلم را که ازمون نگرفته اند و هر دو می خندیم. یکی از اعضای این صنف عجیب پر رو و بی چاک و دهن و وقیح است. یک لحظه روسری منصوره شجاعی از سرش می افتد و این جناب پشت سر هم عکس می گیرد. مریم حسین خواه داد می زند واسه چی عکس می گیری ازش؟ در کمال پر رویی می گوید: می خواست حواسش به روسریش باشه! از روی دست و پاهای ما رد می شود...فریاد اعتراضمان بلند می شود...مردک پر رو می گوید: گمشید بابا! به شما چه عوضی ها؟! آرش عاشوری نیا هم می خواهد به زور به وسط میدان بیاد که داد می زنم: برو کنار آرش عاشوری نیا! ...طفلک آرش که از همه هم با ملاحظه تر بود. چرا تشر را به اون زدم؟!!
صداهایمان کم کم می گیرد... جمعیت لحظه ای سکوت نمی کند. هر از چند گاهی می ایستم... جای لگد مردک عجیب درد می کند... نگاهی به جمعیت می کنم و دلم غنج می زند... خدایا! چه جمعیتی! شلوغ تر از همیشه... می نشینم و به مریم می گویم مراسم که تمام شود، یک جای خلوت که پیدا کنم از خوشحالی یک دل سیر گریه می کنم. ای بابا! یک عده شعار "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" سر می دهند. چرا ما همه چیز را قاطی می کنیم؟ چرا عادت کردیم همه مسائل را مخلوط کرده و چرا نمی دانیم که هر سخن جا و مکانی دارد؟ خوشبختانه کسی با آنها همراهی نمی کند... محبوبه عباسقلی زاده فریاد می زند: این یک تجمع صنفی در اعتراض به نقض و نادیده گرفتن حقوق زنان در قانون است. یک نفر دیگر کلی اعلامیه و فراخوان رفراندوم را در هوا پخش می کند. سریع هر کدام را که دم دست می بینیم پاره می کنیم. انگار هر چند دقیقه باید تذکر دهیم که هدف از این تجمع چیست!
سرگیجه دارم...فشارم هم پایین آمده است...تلفن بی صاحاب هم دم به دقیقه زنگ می زند. فیروزه مهاجر به درستی تذکر می دهد که تلفن را جواب ندهم. ناگهان، من و پرستو دو کوهکی همزمان یکدیگر را می بینیم. عینک آفتابی ام را بر می دارم، با هم سلام و علیک می کنیم، دست هایمان را از فراز سر چندین نفر دراز می کنیم، دست یکدیگر را می گیریم و می فشاریم.حس همراهی در رگ هایم با گرمای بیشتری جاری می شود و یک واژه را چند باره تکرار می کنم: همبستگی...همبستگی...همبستگی. ان طرف، کتایون را می بینم. با یکدیگر بای بای می کنیم و ناگهان یاد صنم و آسیه می افتم...می دانم الان دل هر دو اینجاست...به جای هر دو تان شعار دادم و فریاد اعتراض مان را بلند کردم. یاد آسیه می افتم . چت دو سه روز پیش... با چه دلتنگی گفت هیچگاه در این سه چهار سال دلش نخواسته است که ایران باشد، اما حالا دلش پر پر می زند که کاش ایران بود و در این تجمع شرکت می کرد. کم کم به ساعت پایان تجمع نزدیک می شویم. قرار است نوشین احمدی خراسانی قطعنامه پایانی تجمع را بخواند... نوشین که صدایش حسابی گرفته است و چند لگد و مشت حسابی هم از برادر ها نصیب برده است. بلندگو را می گیرد... هر جمله ای که می خواند جمعیت حسابی تشویقش می کنند. مریم می گوید: فرناز! من حالم خوب نیست. هوای من را داشته باش. من می گویم: من از تو بدتر! تو هم هوای من را داشته باش.
ساعت شش است... فیروزه مهاجر از پشت مانتوی مرا می گیرد. می گوید: از هم جدا نشوید. من دست مریم را گرفته ام... گلناز هست و دست دیگرم در دست فخری شادفر است. چشم هایم دنبال و نگران نوشین... مانتو کرم و روسری سفیدش را که می بینم کمی آسوده می شوم...وای! ان طرف خیابان غلغله ای است! با خود فکر می کنم این جمعیت چرا همه با هم راه نیافتند تا به مقر اصلی ملحق شوند؟ با گلناز و مریم سوار تاکسی می شویم...قرار است در دفتر یکی از بچه ها جمع شویم. شماره پروین اردلان را می گیرم...تلفنش خاموش است! مهسا شکر لو...خاموش! زهره ارزنی... اها! خوب تا اینجا همه سالم هستند.... من و گلناز و مریم سه تایی با هم می گوییم... یوهو، عالی بود.
یک بطری آب معدنی و یک قوطی آب پرتقال که می نوشم، حالم کمی سر جا می آید. پشت سر را نگاه می کنم...در پنجاه تومانی دانشگاه تهران برای من دیگر معنایی فراتر از همیشه دارد. یاد اور سرود جنبش زنان است... دست هایی که زنجیر وار حلقه کردیم... لگد هایی که خوردیم و دم بر نیاوردیم...جمعیتی فوق العاده... فلاش پی در پی دوربین عکاس ها... صدای مصمم رویا طلوعی نازنین زمانیکه بیانیه زنان کرد را می خواند... یاد اور بیست و دو خرداد هشتاد و چهار... نماد واژه ای به یاد ماندنی...همبستگی.
در دفتر دوست که جمع می شویم، همه خسته ایم. اما نی نی چشمان خسته پر از شور است و خوشحالی. اس ام اس پشت اس ام اس...سالمی؟...خوبی؟.. از فلانی چه خبر؟ ...امروز، روز مهمی بود. دست هایمان را زنجیر وار می گیریم، صداهای رسایمان که سرود جنبش را فریاد می کنند، ما با هم هر نا ممکنی را ممکن می سازیم.
ما زنیم
ما قدرت داریم
ما حق داریم
در اینده ما آزادی داریم.

و تو که ما را فاحشه می خوانی، تویی که ما را ناقص العقل می دانی، آره! با توام! ما هستیم... مصمم تر از همیشه... دست در دست هم...می توانی تا ابد کبک وار سر را به زیر برف فرو بری ...می توانی قدم های کوچک اما مصمم ما را نادیده گیری... می توانی پوزخند تهوع اور و تمسخر امیزت را نه امروز که همه روزها بر لب داشته باشی... اما ما هستیم. نه نه! لازم نیست دورها را نگاه کنی. همین جا هستیم... کنار گوشت... روبرویت... سرت را هر طرف که بچرخانی ما را خواهی دید... ما هستیم و تو و ان جامعه مرد سالاری که چون تو را می پروراند چاره ای ندارید جز انکه ما را ببینید و حقوق ما را به رسمیت بشناسید...از ما گریزی نیست. از ما گریزی نیست و تو این را هرگز از یاد مبر! هرگز!
پ.ن: گزارش تجمع اعتراضی زنان به نقض حقوق آنها در قانون اساسی

قطعنامهي پاياني تجمع زنان در اعتراض به نقض حقوقشان در قانون اساسي

پ.ن.ن: پرگلک جونم اس ام اس زد که بعد تجمع دستگیرش کردند. کارت شناسایی او را گرفته و چند ساعتی هم او را نگه داشتند. خوشبختانه الان حالش خوبه:)

پ.ن.ن.ن: عکس را از فوتوبلاگ آرش عاشوری نیا که امروز سرش هم داد زدم کش رفتم! آقا به دل نگیری ها( چشمک)

http://www.farnaaz.com/

 

 

زنان ایران
22/3/84

شرکت کنندگان در نشست امروز هدفشان آگاه کردن ، حساس کردن و همراه کردن مردم با خواسته ها و مطالبات حقوقی زنان در قانون اساسی بود که با برگزاری این نشست گام مهمی در دستیابی به این هدف برداشته شد.

شادی صدر حقوقدان وفعال جنبش زنان با بیان این گفته به "زنان ایران" می گوید: نشست به خوبی برگزار شد و با وجود نگرانیهایی که ما در برخورد نیروهای انتظامی و همین طور سوئ استفاده نیروهای سیاسی برای بهره برداری های منفعتی یا تخریبی داشتیم، هیچ کدام از این اتفاقها نیفتاد و خوشبختانه با تدبیری که همه گروه های زنان از خودشان نشان دادند، توانستیم نشستی برگزار کنیم که بسیار تاثیرگزار بود و حتا کسانی که به این مقوله توجهی نداشتند با کنجکاوی به دنبال این بودند که حرفهای ما را بشنوند. و البته خیلی زود جمع ما چنان زیاد شد که همه محوطه مقابل دانشگاه تهران پر شد.

ارزیابی نوشین احمدی خراسانی فعال دیگر جنبش زنان این است که برای شروع حرکت آگاه سازی زنان نسبت به مسائل زنان ، برنامه خیلی خوب پیش رفت. او جو بوجود آمده در پیرامون نشست را که جوی هیجان زده بود، طبیعی می داند و می گوید: « خیلی طبیعی است که وقتی چندین گروه مختلف از زنان که خواسته ها و نگاههای مختلفی دارند وقتی در یک تجمع حضور پیدا می کنند، به خواسته های گروهی خودشان هم نظر دارند. بنابراین اگر کسی هم در جمعیت شعاری برای آزاد شدن زندانیان سیاسی می دهد، نمی توانیم بگوییم که با خواسته های جنبش زنان منافات دارد، آنها هم ممکن است که خواسته های خودشان را مطرح کرده باشند، ولی حتا اگر این اتفاق افتاده باشد، آنها هم خیلی زود با جمع همراه شدند و شروع کردند به بیان خواسته هایی که صرفا مطالبات زنان بود.»
لیلا موری روزنامه نگار و عضو دیگر جنبش زنان علت مثبت بودن نظرش در مورد نشست امروز را هماهنگ بودن و هدفدار بودن گروههای مختلف در کنار هم عنوان می کند.

ومحبوبه عباسقلی زاده رئیس مرکز کارورزی سازمانهای غیر دولتی زنان که خود از اداره کنندگان این مراسم بود نیز با موفق توصیف کردن این مراسم می گوید: « زنان با این حرکت بلوغ اجتماعی، مدنی و حتا سیاسی خود را نشان دادند و ثابت کردند که به طور مستقل از دنیای مردانه، مدیریت مردانه و سیاستهای مردانه می توانند با نگرشی صلح طلب هم خواسته ها و هم توان خود را نشان دهند.»
او در مورد اتفاقات امروز می گوید: چند بار به وضوح دیدم کنترل جمعیت دارد از دستمان خارج می شود. و فکر می کنم واقعا اگر اینها زن نبودند و حس عدالت خواهی و صلح طلبی زنانه بر جمع حاکم نبود، ممکن بود اتفاق دیگری بیفتد. اما دیدیم که آن جمعیت که لحظه به لحظه هم بر تعدادش افزوده می شد، توانست جمع را به شکلی فمینیستی و مدنی اداره کند.
نسرین افضلی فعال دیگر جنبش زنان با اشاره به نبود بخشی از زنان جنبش در این مراسم که وابستگی های سیاسی دارند می گوید: « برخی از کاندیداهای سیاسی که ادعای حمایت از حقوق زنان را دارند چرا از این مراسم حمایت نکردند؟ مگر این مطالبات زنان نیست؟ پس چرا آنها در کنار این خواسته ها نبودند؟»
افضلی خواسته های زنان پیشرو در جنبش زنان را پیشتر از دموکراسی خواهان اصلاح طلب در ایران ارزیابی می کند.
وی همچنین در مورد تاثیرات این تحصن بر مردم عادی می گوید: « بسیاری از زنانی که از خیابان انقلاب عبور می کردند، با کنجکاوی به شعارهای ما گوش می دادند و بسیاری از آنها با احساس همدلی به جمع ما می پیوستند.
حتا به گفته یکی از آقایان مرد موتورسواری که بر ترک موتورش نشسته بود از ذوقزدگی همسرش وقتی که این شعارها را شنیده بود، می گفت و به او اشاره می کرد که از ترک موتور پیاده شده و وسط جمعیت در حال شعار دادن بود.

http://www.womeniniran.net/archives/FSR/002522.php

زنان ایران
22/3/84

جمع زیادی اززنان پیشرو در جنبش زنان ایران ساعت 17 روز یکشنبه 22 خرداد در مقابل در ورودی دانشگاه تهران و در گرمای تموزی ، بر کف خیابان داغ انقلاب گرد هم حلقه زنان بر زمین نشستند تا خواسته های مدنی خویش را مبنی بر اصلاحات ساختاری در رفع تبعیضهای حقوقی نسبت به زنان در قانون اساسی کشور به گوش همگان برسانند.

زنانی که میعاد آنان امروز در مقابل در ورودی دانشگاه تهران بود، در حالی نشست خود را بر گزار کرده اند که نیروهای انتظامی سعی در متواری کردن ایشان و ممانعت از پیوستن زنان بیرون از این حلقه در دو سوی خیابان انقلاب را دارد.
سیمین بهبهانی شاعر نامدار معاصر و سراینده غزل معروف " دوباره می سازمت وطن" نخستین کسی است که پیش می رود تا رو به جمه نشسته بر زمین و خطاب به هر گوشی که توان شنیدن دارد غزلی دیگر بخواند از همان دست غزلها که شور بر می انگیزد و شعر می کند زخمهای دادجوی انسانی را.

جمعیت زنان معترض با کف زدن و فریادهای " آزادی زن، آزادی همگان است" ، " حقوق ضد بشر ملغی باید گردد" ، " قربانی خشونت آگاه باید گردد"، " عدالت حقوقی کف مطالبات است" و " قوانین زن ستیز منشا استبداد است"، سخنان بهبهانی را بدرقه کردند.
مرضیه مرتاضی لنگرودی نیز در حالی داد سخن را به دست می گیرد که زنان از همه طرف تحت تهدیدهای انتظامی قرار دارند. باتوم و ناسزا میهمان هر زنی است که از گوشه این جمع نشسته بر زمین اندکی فراتر می رود.
مرتاضی در جمعیتی که مدام شعار می دهند و از وضعیت محاصره شدن در نیروهای پلیس نیز ناراضی اند فراخوان این نشست را می خواند.

http://www.womeniniran.net/archives/FSR/002520.php

زنان ایران
22/3/84

شلوغ شدن مراسم ربطی به برگزار کنندگان نشست زنان نداشته و ما نه شعاردهندگان سیاسی را می شناسیم و نه از هدف آنها مطلعیم.
فریبا داوودی مهاجر دقایقی پس از پایان نشست یک ساعته زنان معترض، در مقابل دانشگاه تهران با اعلام این مطلب به خبرنگار "زنان ایران" می گوید: « در ابتدای نشست وقتی روی زمین با پلاکاردهایی که به دست داشتیم نشستیم، نیروی انتظامی سعی در متفرق کردن ما و زنانی داشت که قصد پیوستن به این نشست آرام را داشتند. و برای این منظور گاهی متوسل به خشونت هم می شد. عده ای از ما کتک خوردیم و پلاکاردهایمان را گرفتند. اما ما بلند نشدیم.و زنان دیگر هم به هر صورتی که بود خود را به ما رساندند. طوری که بعد از شعر خوانی خانم بهبهانی جمعیت ما به حدود 700 نفر رسید. »

داوودی مهاجر در مورد جوی که بر این نشست حاکم بود می گوید: « ما نه شعار سیاسی دادیم و نه به این قصد رفته بودیم و به همین خاطر وقتی دیدیم خارج از جمعیت ما و در سوی دیگر خیابان عده ای از آقایان با شعارهای سیاسی قصد پیوستن به ما را دارند، خانم عباسقلی زاده پشت بلند گو به صراحت گفت که آقایان سیاسی به اندازه کافی تریبون برای حرف زدن دارند، ما زنانیم که تریبونی برای رساندن صدایمان به گوش مردم نداریم و به این نشستها متوصل می شویم.»
حقوق زنان قومیتها در قانون اساسی از دیگر بحثهایی بود که دراین نشست معترضانه و در سخنرانی رویا طلوعی فمینیست کرد ایرانی بیان و با شعارهایی از زبان زنان کرد حاضر در جمعیت همراه شد.

داوودی همچنین می گوید: « از وسطهای مراسم برخورد پلیس نرمتر شد. جنبه مدنی و صنفی بودن خواسته های ما کاملا محرز بود. ولی آنها گرداگرد ما را با اتوبوس بسته بودند و سعی در کنترل جمعیتی داشتند که نه به جنبش زنان ربطی داشت و نه به این نشست اما از فرصت استفاده کرده و شعارهای سیاسی می داد. به همین دلیل ما راس ساعت 18 با خواندن قطعنامه این نشست توسط نوشین احمدی خراسانی به تجمع خود پایان دادیم.»

فعالان جنبش زنان پس از نشست امروز سعی در پراکندن جمعیت حاضر در میدان انقلاب کردند. گرچه در میان جمعیت خارج از این نشست، بودند کسانی که تلاش می کردند با دادن شعار، جمعیت را تشویق به ماندن و شعار دادن کنند. و همین گروه کسانی بودند که از میدان انقلاب به سمت امیرآباد شمالی به راه افتادند.
در خبر بعدی می توانید قطعنامه این مراسم را بخوانید.

http://www.womeniniran.net/archives/FSR/002521.php

 Rosa