شمبول طلای وبلاگستان

ماشاالله !

 مدتی ست خود را کنار کشیده ام از جار و جنجال های وبلاگی . هرگاه می خواهم چیزکی بنویسم می گویم آخر که چه ؟ می خواهی فحش بخوری ؟ تو ماست ات را بخور و بگذار آنها هم در استفراغ شان دست و پا بزنند . چیزی که نهایت ندارد حماقت و پر رویی بعضی از آدم هاست . بگذار همه ی فمنیست ها ی دنیا را مضحکه و مسخره کنند . برای شان جوک بسازند و کاریکاتور بکشند و پشم خایه شان را حواله دهند . چه باک . ما هم  ضعف ها و قابلیت هایمان ، به عنوان زن فمنیست جهان سومی ، تحت تاثیر تششعات فرهنگ مردسالار ، را می شناسیم و هم آن ها را به عنوان مرد سنتی و عقب مانده ی جهان سومی تحت همان شرایط . ما همه ی سعی مان را می کنیم که بهتر باشیم ، بخوانیم ، فکر کنیم و برای حق و حقوق مان در دنیای بهتری تلاش کنیم . آنها در عوض بعد از مشقت و تحقیق فراراوان در پروژه ی سرشماری معشوقه ها و صیغه ای های سران مملکت با چرتکه ، به نشر  اسرار فوق سری روابط خصوصی زنان در محیط کار می پردازند و در آخر و در پاسخ ما فمنیست های ندید بدید ، ابعاد تخم  طلایشان را به رخ می کشند . ( نمی دانم چرا یاد داستان جک و لوبیای سحرآمیز افتادم ) تنها مایه ی افتخار تاریخی شان است دیگر !
 عجیب است . آنوقت اسم ما کم عقل و عقب مانده و بی سواد و خاله زنک در می رود . واقعا عجیب است .
پی نوشت :
لینک لازم ندارد . یعنی شما شمبول طلای وبلاگستان را نمی شناسید ؟

http://golnaz82.com/

 

عمو مردکان و ترس از زنان

فرنگوپولیس

مقاله های اخیر نیک آهنگ مربوط به "حریم شخصی و حریم غیر شخصی" را که خواندم، از اینکه این کارتونیست پر استعداد و شوخ در نوشته اش به زن های خبرنگار به عنوان قربانیان بدون عاملیت یا جندگان بی حیثیت نگاه کرده، حرص خوردم. نازلی نقد بسیار خوبی نوشته که خواندنش را توصیه می کنم. نکته ای که من می خواهم روی آن تاکید کنم فرای نیک آهنگ می رود و مسئله ایست که متاسفانه شایع است و آن این است: زنان غالباً در سیستم پدرسالار به جنسیت خود تقلیل داده می شوند و در موقعیتی قرار می گیرند که به دلیل روابط نابرابر قدرت مجبور به تحمل سو استفاده جنسی شوند. نیک آهنگ هم همین را گفته و درش حرفی نیست، اما خود او با نوشته اش همین کار را می کند. برای مثال این جمله نیک آهنگ از نظر من بر تفکر زن ستیز دامن می زند:

"آیا جذب نیرو در سرویس‌های روزنامه زن از سوی بعضی دبیران سرویس مرد، بر اساس سابقه کار یا کیفیت آثار روزنامه‌نگاران "زن بود؟

محیط کار چه در ایران و چه در امریکا و کانادا می تواند محیطی خشونت آمیز برای زن باشد. خشونت آمیز که می گویم هم منظورم این نیست که زن ها ضعیفه اند و کار بیرون از خانه برایشان خطرناک و سخت است. اما متاسفانه--و مشکل من با نیک آهنگ هم این است-- بسیاری از مردان بر این باورند که زن ها (یا بهتر بگویم: "زن های "خوب") موجوداتی ضعیفند و محتاج محافظت. اما اگر این نقش "ضعیفه را بازی نکنند، می شوند جنده! در محل کار، اگر زنی از این نقش ضعیفه بیرون بیاید و در کار موفق باشد، می شود رقیب کاری و سوژه غیبت های "عمو مردکی!" (به جای خاله زنکی). مردی که مردانگی اش به خطر افتاده، حتی اگر ادعای روشن فکری هم داشته باشد، با متلک های جنسی و یا رفتارهای نامناسب به زن همکار این پیام را می دهد که "تو هر چقدر هم در کارت خوب باشی، هنوز زنی و در دید من بالاتر از شیئ نیستی!" انگار که زن بودن یعنی کم بودن! اگر هم زنی در کارش موفق باشد و به نداهای جنسی مردان زن ستیز لبیک نگوید، عمو مردکان فرض را بر این می گذارند که زن موفق حتماً با شخص مهمی همبستر شده که به جایی رسیده... آخر زنان "ناقص العقل" که نمی توانند به خودی خود به جایی برسند! بعد هم در محل کار برایش صفحه گذاری می شود که طرف جنده است و لزبین است (آخر این ها در فرهنگ عمو مردکی بدند و مردانگی را به خطر می اندازند!) و هر چه که در دید پدرسالانه فحش است به او حواله می کنند.

تناقض اینجاست که وقتی زن "قربانیِ محتاجِ محافظت"، پوسته های این تصویری را که برای زن "خوب" مقرر شده را می شکند و به جایی، می رسد، می شود جنده. اولین بار که برای کار میدانی با مردی متمول و قدرتمند مصاحبه می کردم،متوجه شدم که همه سکرترهایش زن بودند و باید جلویش دولا راست می شدند. مرد که در جامعه ایرانی مقیم امریکا هم برو بیایی دارد، پس از اینکه ملاها را به دلیل پوشیدن ابا " کمتر از زن" نامید تا بدن ترتیب مردانگی خودش را ثابت کند، سر تا پای من را که مثل همیشه بلوز و شلواری ساده پوشیده بودم برانداز کرد و با این فرض که به دلیل زن بودنم، موجودی (شاید هم شیئی) برای لذت جنسی این مرد قدرتمند (که شاید ده سالی کمتر از من هم سواد هم داشت) هستم گفت: "ظریف مریفی... اما ساده می گردی و آرایش نمی کنی" پس از اینکه با تظاهر به اینکه حرفش را نشنیده ام سوال دیگری مربوط به تحقیقم از او کردم، جوابم را سمبل کرد و در آخر پیشنهاد کرد که من را به دیدن شهر ببرد و شب هم به خانه اش ببردم! پس از بیرون آمدن از دفترش احساس چندش بدی داشتم و در عین حال خنده ام گرفته بود که این مرد آنقدر ماشاالله اعتماد به نفس دارد که فرض می کند هر زنی را که بخواهد می تواند شب به خانه اش ببرد. به دوستی که هم رشته است ماجرا را گفتم. گفت: "به دنیای من خوش آمدی! تو که ساده می گردی و اینقدر جدی و بد اخلاق به نظر می آیی از این توهین ها در امان نیستی. من که آرایش می کنم و دوست دارم "چسان فسان" کنم هر بار با این احساس که جنده طرف مصاحبه ام بیرون می آیم!"

وقتی می گویم "خشونت محل کار" منظورم همین است. بسیاری از زنها، چه زنی که کارش تحفیق است، چه زنی که کارش خبرنگاری است، چه زنی که کارش مستخدم بودن است، جه زنی که کارش فحشاست، و چه زنی که کارش گارسون بودن است با این برخورد خشونت آمیز در جامعه پدرسالار آشنایی دارند. چرا؟ چون زن را وسیله برآورد کردن امیال مردان می دانیم و بس. به محل کار هم ختم نمی شود. سالها پیش که در سازمان زنان علیه تجاوز کار می کردم، به دعوت استادی در دانشگاه سن حوزه به کلاسش رفتم تا در مورد خشونت جنسی صحبت کنتم. یکی از پسران دانشجو با لحنی حق به جانب گفت: خوب اگر دختری که شب به بار می آید دامن کوتاه می پوشد، حتماً خودش می خواهد که بهش تجاوز شود! این مرد جوان مثل بسیاری از مردهای دیگر نمی توانست تصور کند که لباس پوشیدن این زن شاید برای ارضای جنسی مرد نبوده و شاید برای ارضای خود زن بوده. نمی دانم چرا تصور بسیاری از آقایان این است هدف از "خلفت" زنها ارضای نیازهای جنسی مردان است! نمی دانم چرا اینقدر تصورش اینقدر سخت است که اگرزنی بخواهد رابطه جنسی با کسی برقرار کند، خودش به عنوان موجودی جنسی، دارای عاملیت، و دارای زبان (چه با کلمات و چه بدون کلمات) می تواند این را بیان کند. احتیاجی به حدس هایی که غالباً به قصه های عمو مردکی می انجامد نیست. البته بماند که بسیاری از هموطنان محترم (نه همه)، اگر زنی با آنها حرف بزند فکر می کنند که طرف می خواهد با آنها همبستر شود، چرا که زن را لایق بحث های سیاسی و فلسفی نمی دانند و تصور می کنند که سلام یعنی"بفرما!" این را در "زن پاستوریزه" هم گفته بودم.

در آخر "حریم شخصی و غیر شخصی" و به سوال کشیدنش ایده جالبی است، اما نمی دانم چرا فقط زنانند که حضورشان در حیطه عمومی حریم شخصی شان را اتوماتیک وار حریم غیر شخصی می کند و ماجرای زندگی شان می شود نقل مجالس عمو مردکی. انگار این هم آخرین ضربه است برای ترساندن زنان: "اگر به حریم مردانه من بیایی، زندگی شخصی ات را به نمایش عموم می گذارم تا دیگر از این غلط ها نکنی!" اما نمی دانم چرا لاف های مردانه "این زن را کردم و آن زن را کردم" و "نمی دانم چند تا بچه غیر رسمی دارم" و ... فقط در فضای عمو مردکی زده می شوند ؟ شاید حریم شخصی مردانه قسمت "رسمی" اش باید از دید نامحرمان محفوظ بماند که غیرت خط خطی نشود!

http://www.blogger.com/email-post.g?blogID=9614428&postID=112680249624140278

نیک آهنگ:

مطلب آبجی سیما فرنگوپولیس آبادی علیا را هم خواندیم و بسیار لذت بردیم. مطمئنا مجموعه کاریکاتوری را تقدیم افراطیون عالم فمینیسم خواهم کرد، که احتمالا دل بسیاری از آقایان خنک خواهد شد...از همین الآن منتظر نقدهای خشن سیبیل طلا، فرنگوپولیس، شادی صدر و الباقی باشید. در ضمن اگر گفتید نقطه مشترک همه فمینیست‌های دو آتشه چیست؟نمی گویم!

http://nikahang.blogspot.com/2005/09/blog-post_112739541009081990.html

 

درگیری‌های هسته‌ای

ما هنوز از سر کار نیامده، خسته و کوفته متوجه شدیم که علاقه نسوان فمینیست به مسائل هسته‌ای دارد کار را به جاهای حساس می‌کشاند:
قبل از پرداختن به نوشته حامد قدوسی، گفتن یک نکته را لازم دانستم: نیک آهنگ عزیز من را در کنار شادی صدر و نازلی کاموری جزو دسته "افراطیون عالم فمینیسم" خوانده و قول داده کاریکاتوری برای "خنک شدن دل آقایان" از "افراطیون عالم فمینیسم" بکشد و با شیطنت خاص خودش پرسیده که وجه مشترک فمینیستهای افراطی" چیست. البته ایشان یا از روی سخاوت و یا به قول نازلی خانم، از روی "بی هستگی" این سوال پر مغز را بی جواب گذاشته.


ادامه
اولا، اگر شما به مسائل هسته‌ای علاقه‌مندید، چرا فمینیست شده‌اید؟ ثانیا، خداوند مشکل کار شما را جای دیگر حل کند، دست از سر هسته‌های مبارک ما بردارید!
ما معروض داشته بودیم که صفت مشترکی میان فمینیست‌های افراطی وجود دارد، و نمی‌گوییم تا خودتان کشف کنید، حالا موجودیت هسته‌های مبارک ما را به میان می‌کشید که بگوییم ماجرا چیست؟ اوهوکی! فوتینا! سورولو!(این یکی شیرازی بود!).
خیال کرده‌اید به همین راحتی‌ها کشفمان را بر ملا می کنیم؟ بروید تحقیق کنید اکابر درس بخوانید، نظامیه بغداد و برکلی و ...هم اگر رفتید، بدک نیست!
ما یک موی آن عزیز را به هزاران طره گیسوی رنگ شده جماعت فمینیست افراطی نمی دهیم! دست از سرش بردارید! خوبیت ندارد!

http://nikahang.blogspot.com/2005/09/blog-post_112782751563096134.html

 داش نیکان، مرد لوتی!

نازلی

می بینم که افتاده ای به خاطره نویسی. در راستای این که شما برای پیشرفت در راه مقدس خبر نگاری در ایران کتک کاری می کنید و ضعیفه های مطبوعات ایران هم ظاهرا اکثرا یا که بعضعا "می دهند"، خواستم پیشنهاد بدهم که حالا که شما اینقدر مردید بیایید آقایی کنید و سایه سر این ضعیفه های باشید و با کتک کاری و قمه کشی هم که شده، ناموس مطبوعات را نجات دهید.

قلبت تند می زند، خودم هم نگرانت هستم ولی آماده شو که می خواهم حالت را بگیرم. اینکه افتاده ای به جان آقایان و خانم های صاحب قدرت در ایران و داری پته آنها را روی آب می ریزی، بسیار نکو است، من تاریخ نگار کاملا حمایتت می کنم. اما اینکه چگونه این پته را روی آب می ریزی است که مشکل ساز است.
اینکه تو از تبعیض های جنسی در محل کار شاکی هستی هم به جا. خودت هم می گویی که این روابط جنسی مابین همکاران (همجنس گرایانه یا که دگر جنس گرایانه) حتی اگر مشروعیت شرعی (اسلامی) داشته، باعث تخریب محیط حرفه ای روزنامه نگاری شده است. این هم قبول، مشکل من اما جایی است که جایی است که عاملیت را از زنان می گیری. زنان می شوند مفعول ، دستخوش تصمیم های مردانه خودت می نویسی:

"...آیا جذب نیرو در سرویس‌های روزنامه زن از سوی بعضی دبیران سرویس مرد، بر اساس سابقه

یا کیفیت آثار روزنامه‌نگاران زن بوده؟"

حالا گیرم که فلان مرد. فلان زن روزنامه نگار را به خاطر بر و روی زیبا استخدام کرد...منظورت همین است دیگر؟ یعنی این زنان خوش بر و روی استعدادی نداشته و تنها دستخوش هوا و هوس مردانه بوده که با جایی رسیده اند؟ اینجاست که نوشتارت تبدیل می شود به کلی گویی ای که به کلیشه های مرد سالارانه دامن می زند. اسم هم که نمی آوری که روشن کنی خلق خدا را.
دچار تناقض هم می شوی. آخر ما نمی فهمیم این خانم های مطبوعات که با استفاده از "حربه های" جنسی به جایی رسیده اند مظلومند یا ظالم. یک جا می گویی که" ... چرا خیلی‌ها نمی خواهند بپذیرند که بعضی از دخترها در مطبوعات ایران برای پیشرفت‌شان از جنسیت خود بدترین استفاده‌ها را دارند می‌کنند. آیا برای گرفتن حق از فضای مردسالارانه، باید تا به این حد زیر بار خیلی مسائل رفت؟..." بعد هم خودت آقایی می کنی گناه را از گردن زنان باز میکنی و بر گردن مردان سو استفاده گر بی ناموس می اندازی. می گویی:
"شاید بهترین دفاع از زن‌های مطبوعات نشان دادن سو استفاده‌هایی است که صورت می‌گیرد!...هیچ ماجرایی یک‌طرفه نیست، برای بوجود آمدن یک ظلم، هم ظالم لازم است و هم مظلوم، و فضای بعضا ظالمانه موجود نمی‌گذارد بعضی از این مظلومیت‌ها بر ملا شود، چرا که می‌دانیم با آبروی زنان چه می‌کنند".

خدا را شکر که خداوند شما را رساند که به داد این مظلومین، این زنان بدبخت، این بی آبرویان، که از بد روزگار تن به کار کثفی همچون زن بودن داده اند برسی. مرد حسابی،...آخر مگر تو با آن دو چشم پاکت شاهد تمام این ماجرا ها بوده ای که راه افتاده ای کلی گویی می کنی؟ این نوع ادبیات افشاگرانه تو زنان مطبوعات را چه سود؟ مرد مومن اینکه بگویی زن ها کار می گرفتند، چون که "می دادند"، اصلا یعنی چه؟ راستی منظورت همین است دیگر؟ رودربایستی کرده ای اسمش را گذاشته ای استفاده جنسی. با لاتر از سیاهی که رنگی نیست.

خیلی ممنون که در این بازی افشاگرانه نوبت ناموس که رسید نام مردان را فراموش کردی و تا توانستی زنان مطبوعات را به خاک خون کشیدی. اگر بخواهم به روش علیرضا حقیقی هم بررسی ات کنیم باید دنبال شاخص قدرت (پاور) بگردیم. راستی نیکان چرا مردان را نام نمی بری؟ نکند کمبود هسته داری؟ نکند مردان از زنان در مطبوعات ایران قدرتمند تر باشند؟ نکند جامعه مرد سالارانه باعث شده باشد زنان نتوانند در ساختار های قدرت قرار بگیرند. نکند....

از تو تشکر می کنیم که معنی زن خوب و بد را هم به ما فهماندی. این "حربه های" از جنس زنانه چیست؟ آن زنانی که از جسنیت خود استفاده نمی کنند خوبند؟ راستی چه گونه می توان زن بود و جنسیت زنانه نداشت؟ اصلا زنانه بودن یعنی چه؟ نام می بری از نکو زنان مطبوعات امثال" ژیلا بنی یعقوب، زهرا ابراهیمی، عذرا فراهانی، بدر‌السادات مفیدی، بنفشه سام‌گیس، شهلا شرکت، فرزانه روستایی و ... !" چطور است خالی کنیم سه نقطه را که برای بقییه گذاشته ای. از کاملیا انتخابی فرد نام می بری و بنده خدایی دیگر را هم به صلابه می کشی و هزار کد و مورس می دهی که هم خودش، هم هفت جد و آبادش بدانند که که را می گویی. اینها از حربه جنسی استفاده کرده اند، نه؟ پس ظالم که بود مظلوم که؟ راستی این ها که همجنس گرا نبودند...مردان قدرت که ها بودند که گول این حربه ها را می خوردند؟ تبعیض جنسی می کنی در افشاگری ات؟ چه مردانه، خدا سایه شما را از سر ما کم نکناد! هسته نداری....اشکال ندارد خودت بار ها اعتراف کرده ای.

برای حسن ختام به خودت گفتم اینجا هم می نویسم. پاراگرافی نوشته بودی از خاطره پدر شدنت- همان پاراگراف را من اینجا دوباره نویسی می کنیم. فقط این بار گوینده داستان را خانم شهلا شرکت تصور کن:

"اوائل ماه مرداد(مادر) شدم، و وقتی شیرینی بردم دفتر روزنامه، کلی سر به سرم گذاشتند. یکی از(آقایان) که اندکی می‌خواست خودشیرینی هم بکند، پرسید:فرزند اولتونه؟ گفتم: رسما بله! بعد از مدتی دیدم دارد می‌آید و اصلا جعبه شیرینی را خالی می‌کند! بی هوا گفتم (آقا) ویار داری؟ و بعد متوجه شدم اصلا ازدواج هم نکرده! خداوند از سر گناهان ما بگذرد!!!"

تمام اسم خاص های زنانه به مردانه تغییر یافته و برعکس. پدر، مادر شده و خانم، آقا. راستی نیکان همین سخنان گهر بار تو از زبان شهلا شرکت چقدر "بی چشم و رو" به نظر می آید. گویی که دارد کمی شیطانی هم می کند این خانم شرکت. سر بر سر مرد هم کارش هم می گذارد، "بی حیا"! نیکان جان، معنی مرد سالاری و تبعیض جنسی را می فهمی. خانم شرکت اگر می خواست مثل تو رفتار کند، الان جایش را خودت نزدیک کاملییا می گذاشتی

http://sibiltala.blogspot.com/2005/09/blog-post_15.html

 

 

نیک آهنگ جان "ذات عدم تمایل به مرد" و "گرایش های جنسی" غیر اخلاقی که می گویی واضحتر بگو بفهمیم منظورت چیست. لزبین بودن را می گویی؟ اگر لزبین بودن را می گویی که این طرز تفکرت نشان می دهد تا چه نمی دانی که یک: همه فمینیست ها لزبین نیستند . 2. لزبین ها بر خلاف فرض تو از مردها "متنفر" نیستند. 3. فمینیست ها (چه لزبین و چه استریت از مردها متنفر نیستند. من به عنوان یک فمینیست از مردها متنفر نیستم، از آدم های هیپوکریت چرا (چه زن و چه مرد، اما از مردها به صرف مرد بودنشان نه!)..

sima | Homepage | 10.03.05 - 11:01 am | #

--------------------------------------------------------------------------------

4 .فمینیت بوددنشان به دلیل توجه به نابرابری های جنسگونه اجتماعی است و نه به دلیل احساسشان نسبت به مردها. 5. لزبین ها هم به دلیل تنفر از مردان لزبین نشده اند. هیچ به فکرت رسیده که شاید تمایل به زن هم برای یک زن دیگر ممکن است؟ شاید تصورش برایت مشکل است چون "مرد" و به قوا خودت "هسته مبارکت" را مرکز همه چیز می دانی... برایت خبری دارم: برخلاف آنچه که فکر می کنی مردها مرکز دنیای بسیاری از زنان نیستند. 5. لزبین بودن شاید در نظر تو "غیر اخلاقی" باشد ولی در نظر خیلی ها یک گرایش جنسی طبیعی است .

sima | Homepage | 10.03.05 - 11:02 am | #

--------------------------------------------------------------------------------

5. طبق معمول، چون جوابی منطقی نداری، بحث را به حاشیه کشیدی!6. این وظیفه زنهای فمینیست نیست که تو را آگاه کنند، این وظیفه خود توست که دو تا کتاب بخوانی و خودت را آگاه کنی. اگر فمینیسم برایت "دافعه" دارد، شاید دلیلش این اشت که در موردش نمی دانی . در آخر، شما که حامی اخلاقیاتی به من بگو آیا این" گرایش های جنسی غیراخلاقی" فقط به آنچه که تو "غیر اخلاقی" می دانی خلاصه می شود، و یا اینکه این هم غیر اخلاقی است که بسیاری از آنان که مدعی اخلاقیاتند، هزار فسق و فجور می کنند و بعد با خواندن یک آیه قرآن به آن جلوه مشروع می دهند و صدایش را هم در &#

sima | Homepage | 10.03.05 - 11:03 am | #

--------------------------------------------------------------------------------

صدایش را هم در نمی آورند و بعد هم وزیر اخلاقیات می شوند؟؟ سوالی است هایپوتتیکال.

یک نکته که شاید برایت واضح نیست: احتیاجی به ابراز وجود نیست. زنهای فمینیستی که تو از آنها تنفر داری، وجود دارند و وجودشان هم بسیار ملموس است. اگر برایت کامنت گذاشته اند و یا پستی به نوشته ات اختصاص داده اند، و باهات بحث می کنند این است که برایت تا حدی ارزش قائل بوده

sima | Homepage | 10.03.05 - 11:05 am | #

--------------------------------------------------------------------------------

  تا حدی ارزش قائل بوده اند (زمان ماضیکه آن هم خدا را شکر داری از آنان سلب می کنی.عد هم دوباره ازت می پرسم، چرا "افشاگری" های تو اینقدر جنسگونه اند؟ چرا از افشای بعضی چیزها ابا داری و بقیه چیزها را به عنوان "شجاعت" بیان می کنی؟ معنای اخلاقیات را هم فهمیدیم. با احترام.

sima | Homepage | 10.03.05 - 11:09 am | #

--------------------------------------------------------------------------------

سیماجان، اگر دقت کرده باشی، هم در بوشتار و هم در رفتار، آنکه عصبی است من نیستم. من اصلا ادعا نمی کنم که از فمینیسم چیزی می دانم، و در ضمن فکر هم می کنم مدعیان فمینیسم هم چیزی بارشان نیست. لا اقل از رفتار و نوشتارشان اینچنین فهمیده ام. حالا اصلا هدف اصلی بحث من شماها نیستید، بلکه به طور کامل در حاشیه موضوع شما مطرح است، ولی اینکه خود را از حاشیه به اصل کشانده اید هنر بزرگی است که تحسینتان می کنم.

Nikahang | Homepage | 10.03.05 - 9:40 am | #

 

در نهایت باید بگویم که روش به ظاهر عاقلانه تو اصلا کمکی به افزایش درک من نمی کند. شاید مشکل از من است، ولی اشکال بزرگی که در نوشته‌ها و نگاه تو می بینم این است که نمی توانی فرد به قول خودت زن ستیز و جاهل و ... مثل من را با نکاتی آشنا کنی که کمکم کند . من دررفتار فمینیست ها بیشتر دافعه می بینم تا جاذبه، و شاید گرایش های خاصی که من غیر اخلاقی شان می دانم ناشی از ذات عدم تمایل به مرد و حتی تنفر در آنها باشد. این شاید در گرایش های جنسی آنها هم نقشی مهم بازی کند. البته این نظر من است.

Nikahang | Homepage | 10.03.05 - 9:45 am | #

--------------------------------------------------------------------------------

و در ضمن من اصلا تنفری نسبت به زنان احساس نمی کنم، و بر عکس بسیاری از فمینیست هایی که دیده ام، اصلا از جنس مخالفم بدم نمی آید! بر عکس نظر تو ،فکر می کنم که ما مردها در حق زن ها ظلم های بسیاری کرده ایم، منتهی شاید راه احقاق این حقوق را در دو مسیر متفاوت ببینیم. من تا این لحظه اثر مثبتی که شاید شماها خواسته اید بگذارید ندیده ام.

از اینکه وقت زیادی صرف آموزش آدم کم سوادی مثل من کرده ای هم سپاس گذارم.

Nikahang | Homepage | 10.03.05 - 9:48 am | #

--------------------------------------------------------------------------------

نیکان،

خودت می بینی که به چه روزی افتادی؟

باز جای شکرش باقی هست که اینجا میگی من با فمنیست ها مشکلی ندارم. خاطرت باشد در یک جلسه عممومی گفتی خانم کار که رفراندم را امضا کرده را قبول نداری چون اصلا از فمنیست ها بدت می آید.

واقعا این ماچو بازی را تا کی می خواهی ادامه دهی؟ در مورد زن ستیزی ات هم باهم صد ها بار حرف زدیم، و تو هم صدها بار گفته ای که با زنان میانه خوبی نداری! این کاملا از نوشته هایت هم مشخص است. حالا تو هی بگو من با زنان مشکلی ندارم.هم نقد درست و حسابی از تو بشود وقتی "نمی فهمیشان"، وقتی درست و حسابی نمی خوانی شان، وقت

sibil | 10.03.05 - 10:16 am | #

--------------------------------------------------------------------------------

باز هم نفهمیدی سیبیل، با زن های مرد ستیز میانه خوبی ندارم، در آنجا هم گفتم با خانم کار که فمینیست افراطی است. من حس می کنم شماها دارید به نحوی تیمی با مساله برخورد می کنید و نهایتا در شماها و بحث هایتان منطقی نمی بینم جز برخورد. و در عین حال شماها اصلا هدف من نیستید، فقط حس می کنم از این حاشیه پردازی ها هدفی دارید که من سر در نمی آورم، شاید اثبات وجود باشد.

Nikahang | Homepage | 10.03.05 - 10:36 am | #

--------------------------------------------------------------------------------

همین دیگه. همین. تا وقتی خودتون صراحتا می نویسین"من دررفتار فمینیست ها بیشتر دافعه می بینم تا جاذبه، و شاید گرایش های خاصی که من غیر اخلاقی شان می دانم ناشی از ذات عدم تمایل به مرد و حتی تنفر در آنها باشد. این شاید در گرایش های جنسی آنها هم نقشی مهم بازی کند" این نشون می ده نرفتی یه دونه مقاله بخونی بفهمی فمینیست به معنی لزبین و فاحشه و مردستیز و منحرف جنسی نیست. کسی از شما آدم های با دل و جرات و افشاگر و مبارز و روشنفکر و مطلع انتظار نداره برید دو کلمه کتاب بخونید بفهمید فمینیسم چیه و با اطلاع نقدش کنید. نه خیالتون راحت ما م

الیز&# | Homepage | 10.03.05 - 10:35 am | #

متاسفانه آقای نیک آهنگ سواد حداقل های یک یحث اجتماهی رو نداره ! نمیشه با کسی با یان فرهنگ مرد سلاری بحث کرد ! شما واقعا در ایران توی روزنامه کار میکردی ؟ وای به حال روزنامه های ایران بااین تفکرات ! لابد شما جزو مترقی ها هم بوده اید ؟؟؟

چرا نبوی نمی خوانم

نازلی خداست! اين پستش رو بخونين . به شجاعت و رک گويی اين دختر هميشه حسوديم ميشه. راستش سالهاست که می خوام بنويسم راجع به اينکه چرا نوشته های نبوی رو نمی خونم. شايد اين نوشته نازلی بهم شهامت داد و حقيقتش اينه که به خاطر حسين چيزی ننوشتم ولی ديگه مدتهاست که نبايد به خاطر حسِن کاری بکنم! هميشه حرف از اينه که فلان دختره مشکل داره و همه بحث ها هم آخرش به کامليای بيچاره ختم می شه. نمی دونم چرا هيچ کس هيچ جا نمی نويسه که اين آقای نبوی که همه کشته مردشن چه دسته گل هايی به آب نداده و چه زندگی هایی رو به هم نزده و با چه دختر های جوان و زير سن قانونی که روی هم نريخته. اين چيزهارو من می دونم به خاطر اين شش سال زندگی با حسين با کلی ازاين روزنامه نگارها و اهالی مطبوعات آشنا شدم و تو اون مدتی که تو حيات نو کار کردم. همه کاسه کوزه ها سر کامليا ميشکنه که الان که فکرشو می کنم می گم نوش جانش. خوب کرد. همه اونو دختر خراب می دونن ولی کسی اصلا حرفی از آقای داور خان نمی زنه که زمين و زمون رو آباد کرده. چرا چون همه يه جوری گير هستن که خدايی نکرده از روز بندازتشون بيرون يا باهاشون بد بشه. اگه می گين همشو بگين

http://marjanalemi.blogspot.com/2005/09/blog-post.html

 

مرجان عزیز، دلیل‌اش اینه که ملت ایرانی وقتی از یکی بت می‌ساند انگار اون آدم دیگه ببخشید ... وقتی قضای حاجت می‌کنه بوی عنبر و نسترن می‌ده.
به هر حال از این‌که دوباره می‌نویسید خوش‌حال‌ام.

خانوم زندگی خصوصی هر کسی به خودش ربط داره ارتباط من مخاطب با نبوی هم در حد نوشته های اوست شما از دست نیک آهنگ شاکی هستی چرا پای نبوی را می کشید وسط؟

 

نیک آهنگ عزیز:
آنچه که تو نوشتی و گفتی در مورد کار زنان و رابطه اش با جنبه های سکسی و غیر کاری فکر نکنم فقط در ایران باشد. البته می دانیم که در ایران شدید تر است. و باز در ایران فقط در تحریریه ها نیست بلکه در هر شغلی که یک دختر بخواهد استخدام شود ملاک های جنسی جزو شروط است.
مردان در جوامع مرد سالار مثل ایران با فمینیزم مشکل ندارند بلکه بی سر و صدا از قوانین ضد زن به بهترین نحو سواستفاده می کنند. هر جا صحبت از فمینیزم شود سری تکان می دهند اما می دانند پشت پرده همه ی قوانین جزایی به نفع شان است.
در بلاگستان کسی از تشریح روابط در تحریریه ها ناراحت نشد. تو با نوشتن آن خاطرات نخواستی دلیل اصلی این ماجرا را پیدا کنی و زود هم به حاشیه و جنگ هسته ای زدی. حرفی کاملن بی ربط و غیر مرتبط. ما خوشحال شدیم کسی پیدا شد تا از روابط درون اداره ها و سازمان ها در ایران پرده بردارد اما تو با نوشتن جنگ هسته ای همه ی امید ها را ناامید کردی.
گفتن این واژه که زن ذلیل هستی چیزی به تو اضافه نمی کند بلکه کم می کند. ذلیل بودن خوب نیست برابر بودن و حقیقت را گفتن آرمان مثبتی است. خیلی از مردان ایرانی که این روزها با منشی شرکت یا هر کسی دیگری غیر از همسرشان ارتباط دارند در خانه ذلیل ترین ها هستند که دل اهل فامیل برایشان غش می رود.
نمی دانم چرا وقتی کسی جوابت را می دهد دقیق و واضح برای اینکه دامنت را کنار بکشی می گویی طرف عصبانی است چه عصبانیتی؟ کسی که در جواب منطقی کم می آورد و به هسته جاتش حواله می دهد عصبانی است یا سیما ؟
نیکان جان تو گفته ای : من اصلا ادعا نمی کنم که از فمینیسم چیزی می دانم، و در ضمن فکر هم می کنم مدعیان فمینیسم هم چیزی بارشان نیست . من تعجب می کنم از این جمله. چرا کسی که مثلن از سینما سر در نمی آورد همه ی کارگردانان را هم به بی دانشی محکوم می کند.
نیکان جان تو گفته ای : من دررفتار فمینیست ها بیشتر دافعه می بینم تا جاذبه، و شاید گرایش های خاصی که من غیر اخلاقی شان می دانم ناشی از ذات عدم تمایل به مرد و حتی تنفر در آنها باشد. این شاید در گرایش های جنسی آنها هم نقشی مهم بازی کند
می نمی دانم آیا خانم کار مرد ستیز است؟ آیا فمینیزم مرد ستیز است؟ فکر نمی کنم فمینیزم آن باشد که تو در فکر داری. گرایشات جنسی؟ آیا فمینیست ها لزبین هستند؟ که نیستند. آیا لزبین بودن فاکتور منفی برای یک زن است؟ که نیست. این هم یک گرایش طبیعی جنسی است مثل تو که اینقدر از هسته ات خوشت می آید برای بعضی ها هسته ی مردان مرکز توجهشان نیست. آیا لزبین ها از مرد متنفر اند؟ که نه نیستند.
سیما راست می گوید: وظیفه زنهای فمینیست نیست که تو را آگاه کنند، این وظیفه خود توست که دو تا کتاب بخوانی و خودت را آگاه کنی. اگر فمینیسم برایت "دافعه" دارد، شاید دلیلش این اشت که در موردش نمی دانی. اگر مثل یک ویزیتور عادی مطالبت را بخوانی و درباره ی آنها نظر بدهی می بینی که چون چیز زیادی در مورد این مسئله نمی دانستی اشتباه رفتی. و این خود تو هستی که باید دنبالش را می گرفتی و با انشای خوب زمینه اش را باز می کردی تا چیز یاد بگیری نه با جنگ هسته ای. کاش به جای صحبت از هسته می نوشتی برای دوستان خبرنگارت در تهران تا راه حلی برای حل این مشکل پیدا کنیم. کاش به جای خارج شدن از بحث با نوشتن راه حلی _هر چه که به ذهنت می رسید_ نشان می دادی که از سر دلسوزی برای همکارانت این بحث را شروع کردی.
نیکان جان گفته ای : فمینیست ها در مورد حرف‌هایشان کلی مطالعه دارند و مطالبه. ممکن است من از فمینیسم بدم نیاید، ولی با بعضی فمینیست‌ها مشکل داشته باشم که آن هم به خاطر رویه‌های افراطی‌شان است. می دانی چرا فمینیزم در کشور های مرد سالار افراطی است؟ چون خیلی حقوق از دست رفته دارند که باید بازپس گیرنشان. فقط برای جبران سنگینی وزنه ی بی عدالتی اجتماعی. اگر نمی دانی کدام بی عدالتی برایت بگویم ماده 435 قانون مجازات اسلامی : قطع بيضه‌ی چپ دو ثلث ديه و قطع بيضه‌ی راست ثلث ديه دارد. این در حالی است که: ماده 300 قانون مجازات اسلامی : ديه‌ی قتل زن مسلمان خواه عمدی، خواه غير عمدی نصف ديه‌ی مرد مسلمان است. بی عدالتی از این بالاتر؟
حق با نازلی است : یک جا می گویی زنان خبرنگار برای کار در روزنامه حاضر به استفاده ار حربه های جنسی می شوند و دلی برایشان میسوزانی که چرا؟ جای دیگر می گویی آخر این دختران با این کارشان فضای حرفه ای روزنامه نگاری را آلوده می کنند ما نفهمیدیم تو دنبال چه مظلومی می گردی تا حقش را ثابت کنی؟ دنبال گرفتن حق هکارانت هستی یا دنبال اینکه آنها بی خود درجات اعطا شده در روزنامه ها را بدست می آورند و اگر کسی به پستی رسید و دبیر سرویس شد بدانید که از چه روشی استفاده کرده. این همان است که از جملات تو استنباط می شود. جملاتی متناقض.

البته تو هم نمی گویی که این دختران بخت برگشته توسط چه کسانی گول می خورند و جایگاه بهتری کسب می کنند؟ آن قسمت مردانه اش را که مردان هوس باز هستند سانسور می کنی و این یعنی تحریف یک واقعیت. تو باید می گفتی که امثال دوستان من هستند در روزنامه ها که این دختران را برای سرکوب عقده های جنسی شان پست می دهند و همین مردان هستند که فمینیزم را رادیکال تر می کنند چون هر چه وزنه از این سو سنگین تر شود زنان بیشتری برای گرفتن حق از دست رفته شان توسط جامعه ی مرد سالار متحد می شوند. و این برخورد های رادیکال است مشکل ما. چه در زنان چه مردان. باید یاد بگیریم متوارن باشیم نه به یک سو افتاده. و باید بدانیم که هر چه جامعه بیشتر مرد سالار باشد بازتاب اش در حرکت های فمینیستی رادیکال تر خواهد بود. این یک حقیقت است.
آنچه که باعث اینهمه مسایل در کشور ما می شود عقده های فرو خورده ای است که مردان این دیار و زنانش دارند. همان که گلناز نوشته. همان دیوارها. دیوارهای مدرسه که دختران و پسران را جدا کرد. و زمانی که در تحریریه یا اداره آنان را به حال خودشان رها کرد با اینکه می دانند زن و بچه دارند اما به قول تو هسته شان را چه کنند؟ حالا وقت اش است که عقده شان را خالی کنند و برای دادن پست دبیر سرویس به فلان خانم شرط هایی را که می دانی بگذارند. و یا شاید در مقابل آنها جوک های جنسی تعریف کنند. همان که معصومه نادری می گوید.
این ها را کسی برای تو نوشت که فمینیست نیست. روزنامه نگار هم نیست. هیچ ایسمی هم به عنوان صفت ندارد اما می داند مشکل این جامعه از کجاها ناشی می شود. من همیشه دنبال همان نقطه ی روشن حقیقت بوده ام چه آن را پیش تو بیابم چه نزد فمینیست ها چه یک مرد متعصب مذهبی. بدون هیچ غرض ورزی نقد کردم و هدفم فقط روشن شدن دیدگاه اشتباه تو بود و توضیح اینکه فینیزم واقعی چیست. گرچه در اروپا و امریکای پست مدرن زنان برای گرفتن حق شان مثل ایرانی ها برای برابر دانستن جانشان با یک مرد تلاش نمی کنند. در هر جامعه ای این شرایط است که نحوه ی مبارزه را تعیین می کند. و چون در ایران قوانین به طرز وحشیانه ای مردسالارانه است پس فمینیزم هم رادیکال است. گرچه زنان ایرانی باید برای برابر شدن ارزش جانشان با بیضه ی یک مرد تلاش کنند این هدف برای یک زن فمینیست اروپایی خنده دار است او برای خودش آرمان های دیگری دارد.
فرض کن اگر همه چیز معکوس بود و ارزش جان یک مرد در ایران کمتر از ارزش پستان چپ یک زن می بود آنگاه تو باز هم همین حرف ها را می زدی؟ یا تمام هدف ات و آرمان هایت در رسیدن به یک ارزش برابر حداقل، برای زندگی بود؟ این را هم اضافه کنم دینی که چنین قوانین خرافی وعقب افتاده ای داشته باشد از نظر من دین کاملی نیست! و در اصل هویت اش باید شک کرد.
باید برای نسل های بعدی روزی را آرزو کنیم که هر انسان با انسان دیگر برابر باشد چون هیچ مزیتی خاصی وجود ندارد که هر یک ازآنان را بر دیگری برتری دهد. دوران ما که گذشت ما بنویسیم برای آیندگان، شاید آنها طعم شیرین اش را بچشند. حتی اگر روزی که نباشیم برایمان لذت بخش خواهد بود.

http://www.dreamlandblog.com/2005/10/04/

 

مستراحی به وسعت یک سرزمین

گلناز

http://golnaz82.com/

بسیار دور از هم قد کشیده ام . هر یک بر فراز صخره ای بلند و دره ای عمیق میان مان که با هیچ خاکستری پر نخواهد شد . جدایمان کردند . از روز اول مهر . با پوشش های متفاوت . مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند و تو را با لباس فرم و کله ای تراشیده به ساختمانی دیگر فرستادند . من رابه مدرسه ی دخترانه و تو را پسرانه . دانشگاه هم که رفتیم جدایمان کردند . با ردیف های دور از هم . نیمکت های خانم ها و آقایان . با درها و راهرو ها و ورودی ها و خروجی های خواهران و برادران .
جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم . در اتوبوس با میله ها و در حرم و امامزاده با نرده ها و در دریا و ساحل با پارچه های برزنتی.
آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز درک ناشدنی ای برای من و من شدم عقده ی جنسی سرکوب شده ای برای تو .تا هر جا که دیگر  نتوانستند جدایمان کنند، در تاکسی و خیابان ، از زور بیماری و عقده های جنسی خود را به من بمالی و برهنگی ساق پایم حالی به حالی ات کند و نگاه حریص ات مانتو ام را بدرد .
جدا و بسیار دور از هم قد کشیدیم انقدر که تا پایین تنه هایمان معذب مان کرد خیال کردیم عاشق شده ایم و چون عاشق هستیم باید ازدواج کنیم و بعد هم با هزاران عقده ی بیدار و خفته به زیر یک سقف رفتیم .
بسیار دور از هم قد کشیدیم . انقدر که دیگر نگاه مان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و نگاه های انسانی جای خود را به نگاه جنسیتی دادند درهمه جا . در محل کار ، در محافل فرهنگی و علمی و حتی جلسات سیاسی .
و من  باید تقاص همه ی این فاصله ها را بپردازم . تقاص دوری از تو و بر صخره ای دیگر قدکشیدن را . تقاص تو را ندیدن و نشناختن را . باید که تنم بلرزد وقتی هوا تاریک می شود و من تنها در خیابانم . وقتی دنبال کار می گردم . وقتی تاکسی سوار می شوم .
اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور . وطن پرستان عزیز . بهتان بر نخورد . آخر سالیان است که در همه جای دنیا فقط مستراح ها را زنانه و مردانه کرده اند.

 

 Rosa