cat=1312 text=

اگر زنان آزاد و رها نباشند، هیچ کس آزاد و رها نیست!

هما پرتو

در این جا چند نمونه از زندگی زنان و کودکان دختری که به اجبار به تن فروشی کشیده شده اند را منعکس می کنیم تا این حقیقت را عریان تر کنیم که چگونه هر بار مردی که در ازای پول، تجاوز به این زنان را می خرد، میلیون ها بار تن و روح و روان این زنان تکه تکه می شود. هیچ نوشته و سخنرانی نمی تواند در هم شکسته شدن شان انسانی زنی که مجبور به تن فروشی می شود را بیان کند. تا زمانی که جهان به گونه ای سازماندهی شود که مافیای انسان زنان را در «تجارت سکس» برده کنند، تا زمانی که پول دست مردان تجاوز گر را می شوید، تا زمانی که کودکان دختر خرید و فروش می شوند، تا زمانی که حتی یک زن در جهان، مجبور به تن فروشی باشد، هیچ انسانی آزاد و رها نخواهد بود.

آدنیک* پانزده ساله بود و به عنوان یک آرایشگر در غرب آفریقا کار می کرد. با مردی چند سال بزرگ تر از خودش دوست شد و او آدنیک را پس از دوره ای متقاعد کرد که کار آرایشگری در اروپا پنجاه برابر بیشتر درآمد خواهد داشت. برای رفتن به اروپا، آنان پس از مدتی به شهری از کشورهای همسایه سفر کردند. در آن جا آدنیک توسط «دوست پسر» وادار شد که به عنوان یک تن فروش در خیابان کار کند تا بتوانند پولی برای سفر به اروپا جمع کنند. پس از دوره ای از آن شهر نیز به سمت شهر مرزی این کشور، شهری که پر از مهاجرانی همانند آدنیک بود، حرکت کردند. پس از عبور از مرز «دوست پسر» آدنیک- در واقع استثمار گر او- دو باره ادعا کرد که برای سفر به اروپا پول کافی ندارند. این بار او آدنیک را تحت مراقبت یک دلال و سرپرست اداره مهاجرت گذاشت و خودش با این ادعا که پول بیشتری جمع کند، آن جا را ترک کرد.

آدنیک در ابتدا به هیچ چیز مشکوک نبود، اما زمانی که سعی کرد خانه آن دلال را ترک کند، به دلیل «نقض قانون» دستگیر شد و مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفت. پس از این واقعه بود که آدنیک فهمید که استثمارگر او یعنی « دوست پسرش» او را به دلال فروخته است و آدنیک باید مبلغ غیرممکن 5000 دلار را برای آزادی خود بپردازد. قیمت «خرید» او به اضافه هزینه هایی هم چون جای خواب و غذا و....

دلال اردوگاه به آدنیک گفت که او نیز مانند 20 تا 30 زن دیگر، باید به عنوان تن فروش کار کند تا بدهی های خود را بپردازد و آزادی خود را بخرد. آدنیک در حالی که توسط دلال نگهداری می شد، بارها مورد آزار و اذیت جنسی و تجاوز او قرار گرفت و در انتها مجبور شد به عنوان یک تن فروش کار کند. معمولا مشتریان او از کاندوم استفاده نمی کردند و آدنیک با بیماری های متعددی روبرو می شد. او تنها آرزویش برگشت به کشور و خانواده ش بود. اما به خاطر اتفاقی که برایش افتاده بود، جرئت تماس با خانواده را نداشت. در نهایت آدنیک موفق شد به طور مخفیانه با خواهرش تماس بگیرد و وضعیت خود را بازگو کند. خواهرش به پلیس شهرشان مراجعه کرد، ولی پلیس در این مورد هیچ کاری انجام نداد. بالاخره پدر آدنیک از قضیه با خبر شد و پولی را که دلال درخواست کرده بود با هزار بدبختی تهیه کرد و توانست آدنیک را از چنگ دلال نجات دهد. Unodc.org/documents*

نظمه* زن جوانی که به مدت سی سال در یکی از بزرگترین خانه های تن فروشان دنیا در بنگلادش، تن فروشی می کند. او سه فرزند دارد که خواهرش در زادگاه شان از آنان مواظبت می کند. نظمه باید مخارج پدر و مادر و خواهر و فرزندان ش را از طریق تن فروشی تامین کند. نظمه همراه با 1300 زن دیگر در حلبی آباد با 400 بچه زندگی می کند. نظمه وقتی 7 ساله بود توسط مردانی به این مکان تحویل داده شد. نظمه نمی دانست قرار است تمام زندگی ش در بردگی جنسی قرار داشته باشد. زندگی نظمه، دختر بچه ای که از هفت سالگی مجبور به تن فروشی شده است، زندگی هزاران دختر بچه ای است که در بنگلادش در اسارت قاچاقیان انسان به بردگی کشیده شده اند. By Alison Smith -10 Sep 2020*

هزاران نفر از زنانی که از نیجریه قاچاق می شوند به بریتانیا برای بردگی جنسی و بردگی کار خانگی آورده می شوند.

بیلکیسو* یکی از کسانی است که از نیجریه با فریب کار و در آمد خوب به بریتانیا قاچاق شد. بیللکیسو از سن 15 سالگی تا 25 سالگی در بردگی کار خانگی زندگی ش سپری شد. قاچاق چپان به او قول داده بودند که با کار و تامین مالی می تواند در بریتانیا تحصیل کند و هم چنین مقداری از درآمد خود را برای خانواده ش به نیجریه ارسال کند. اما بیلکیسو نزدیک به 10 سال بدون دستمزد کار کرد.

بیلکیسو باید هر روز از ساعت 5 صبح تا 10 شب بدون وقفه کار می کرد. هر روز صبح باید بچه ها را حمام و صبحانه می داد و راهی مدرسه شان می کرد. لباس های کل خانواده را علاوه بر شستشو باید اتو می شد. هر روز باید کل آپارتمان را تمیز و برق می انداخت. اگر خانم خانه از کارش راضی نبود بیلکیسو کتک می خورد. در طول نزدیک به 10 سال بیلکیسو هیچ مرخصی نداشت. وقتی که 25 ساله بود با کمک کشیش کلیسای محلی توانست فرار کند. BBC- 28 July 2015*

بسیاری از کودکان قربانی قاچاق در بریتانیا در واقع در داخل کشور خرید و فروش می شوند.

جین* زمانی که 13 ساله بود و به مدرسه می رفت با مرد 70 ساله ای که به نظر مهربان می آمد و برای جین هدیه می خرید و او را با ماشین به خانه می برد، آشنا شد. این مرد از موقعیت ناپایدار خانواده جین با خبر بود. پس از مدتی در برابر هدایا از جین در خواست رابطه جنسی کرد. بعد از این که به جین تجاوز کرد، او را به مردان آسیايی دیگری سپرد.

جین می گوید این مردان به او مواد مخدر می دادند و از او عکس و فیلم های نا مناسب برای پخش می گرفتند. به زودی جین بین گروه های مختلف مردان در سراسر کشور مبادله شد. محل تحویل دادن جین در پمپ بنزین ها و رد و بدل کردن او با وسایل نقلیه بود. هر گاه مخالفت می کرد، مورد ضرب و شتم فراوان قرار می گرفت و خانواده ش تهدید می شدند. جین می گوید «آن ها موهایم را سوزاندند، بخش هایی از صورتم را شکستند. حتی یک بار رویم بنزین ریختند که آتشم بزنند.»

جین بالاخره با جراحاتی در جمجمه و بینی و آسیب های داخلی و دائمی بر جا مانده، فرار می کند. جین می گوید «این زندگی که برای من از سنین پائین شروع شد، بعد از مدتی فقط باورم این بود که ارزش من همین است.» BBC-28 July 2015*

تهمینه* 13 ساله توسط شوهر خواهرش به 50000 روپیه در هند چیزی معادل 800 دلار فروخته شد. تهمینه می گوید: آنان مرا به هریانا (Haryana) بردند و در یک اطاق زندانی ام کردند. مردان متعدد می آمدند و روی من ارزش گذاری می کردند. هزاران دختر هم سن من برای ازدواج خریداری شده و به این جا آورده شده بودند» تهمینه پس از مدت کوتاهی فرار می کند و خود را به مادرش می رساند.

سنجیدا به عنوان پارا – نام گذاری روی کودکان دختر و زنانی که فروخته شده اند- به هریانا آورده شد. او 15 سال است که در این جا زندگی می کند. او را از شهر اسام (Assam)وقتی که نوجوان بود با قول کار نگهداری از بچه های یک خانواده در دهلی، دزیده و در هریانا به مبلیغ 10000 روپیه فروختند. * گاردین 7 مارس 2018

کلارا * در سن 12 سالگی در میکزیکو سیتی توسط مرد 22 قاچاقچی انسان فریب داده شد. این مرد به همراه برادرش کودکان دختر را با انواع و اقسام قول و قرار ها فریب می دادند و آنان را به تن فروشی در شهرهای مختلف وادار می کردند. کلارا می گوید: روزی 30 مرد هفت روز هفته به مدت چهار سال به من تجاوز کردند. هر بار چشمانم را می بستم و آرام گریه می کردم تا کارشان تمام شود. بر اساس بر آورد کلارا در مدت 4 سال به او 43200 بار تجاوز شده است. *سی ان ان 20 سپتامبر 2017

برگرفته از نشریه هشت مارس شماره ٥٥

فوریه ٢۰٢٢ / بهمن ١۴۰۰۰

Warning: imagecreatefromstring(): Data is not in a recognized format in /customers/4/9/e/8mars.com/httpd.www/single-blog.php on line 135 Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /customers/4/9/e/8mars.com/httpd.www/single-blog.php:113) in /customers/4/9/e/8mars.com/httpd.www/single-blog.php on line 136 Fatal error: Uncaught TypeError: imagejpeg(): Argument #1 ($image) must be of type GdImage, bool given in /customers/4/9/e/8mars.com/httpd.www/single-blog.php:137 Stack trace: #0 /customers/4/9/e/8mars.com/httpd.www/single-blog.php(137): imagejpeg(false) #1 {main} thrown in /customers/4/9/e/8mars.com/httpd.www/single-blog.php on line 137